يكشنبه 29 ارديبهشت 1387

همه ميپرسند
چيست در زمزمه مبهم آب
چيست در همهمه دلكش برگ
چيست در بازي آن ابر سپيد
روي اين آبي آرام بلند
كه ترا مي برد
اينگونه به ژرفاي خيال
چيست در خلوت خاموش كبوترها
چيست در كوشش بي حاصل موج
چيست در خنده جام
كه تو چندين ساعت
مات و مبهوت به آن مي نگري
نه به ابر
نه به آب
نه به برگ
مه به اين آبي آرام بلند
نه به اين خلوت خاموش كبوترها
نه به اين آتش سوزنده كه
لغزيده به جام
من به اين جمله نمي انديشم
من مناجات درختان را هنگام سحر
رقص عطر گل يخ را با باد
نفس پاك شقايق را در سينه كوه
صحبت چلچله ها را با صبح
بغض پاينده هستي را در گندم زار
گردش رنگ و طراوت را در گونه گل
همه را ميشنوم
مي بينم
من به اين جمله نمي
انديشم
به تو مي انديشم
اي سراپا همه خوبي
تك و تنها به تو مي انديشم
همه وقت
همه جا
من به ر حال كه باشم به تو ميانديشم
تو بدان اين را تنها تو بدان
تو بيا
تو بمان با من تنها تو بمان
جاي مهتاب به تاريكي شبها تو بتاب
من فداي تو به جاي همه گلها
تو بخند
اينك اين من كه به پاي تو درافتاده ام باز
ريسماني كن از آن موي دراز
تو بگير
تو ببند
تو بخواه
پاسخ چلچله ها را تو بگو
قصه ابر هوا را تو بخوان
تو بمان با من تنها تو بمان
در دل ساغر هستي تو بجوش
من همين يك نفس از جرعه جانم باقي است
آخرين جرعه اين جام تهي را تو بنوش
فريدون مشيري

خيلي نوشتنم نمي آيد، نانوشته هايم از نخوانده هايم است و بس! هرچه در اين مدت در اين ذهن فرو رفته جاي ديگري دارد تا اينجا! امروز در يک روز معمولي بهاري شمارنده هاي عمر از 24 گذشت. چند ايميل، چند مسج داخلي و يه مسج خارجي و چند تلفن گوييا همين ها براي تداوم زندگي کافي باشد تا سال ديگر. اين جور که از احوالات روزگار پيداست روزهاي سخت و پرکار اوليه گذشتن و باقي کارا مونده واسه تابستون. از درد رشد دندان عقل که تا هفته ها پيش امانم را بريده بود ديگر خبري نيست، آلرژي چشمي که گاه به سراغم مي آمد به مدد قطره هاي چشمي بتامتازن و گرم شدن هوا رخت بربسته از اينجا، سردردهاي حاصل از بي خوابي هاي پي در پي براي گزارشات و پروژه ها و ارائه ها هم گوييا سبک شده! اما آن دو شب نخوابي کذايي به همراه آقو سعيد براي ميانترم عصبي هم نتيجه نداد! گزارش سمينار هم که هنوز رو هواس! پروژه هاي نيمه تمام عباد هم هنوز کابوسهاي بزرگ نيمه شب است ! و چه و چه که بازم خيالي نيست! نتيجه کاراي عيد و بيراهه ها از ديدگاه استاد، براي دکتر x و y به صورت به به و چه چه تبديل شد و بالاخره باز بخوام ادامه بدم باز کلی غرغر هست.. ولي اين بار از زمين سنگ هم ببارد باز هم خيالي نيست. از ترم 3-4 هفته مونده و اوج کار اين ترم تا امتخانا تقريباً تمومه! تا قبل اگه ميخواستم روحيه بگيرم و خستگيامو از ياد ببرم بيمارستان و آن عمل کذايي را به ياد مي آوردم، اما اونم برام تکراري شده، اين روزها فرصت پيدا مي کنم از زندگي يه نويسنده مريض سرطاني فلک زده ميخونم که از زمين و زمان و روزگار و همه و همه خورده و باز هم با يه روحيه خوب داره به زندگي ادامه مي ده. از سر اتفاق اطلاعيه نتايج استخدامي دانشگاه بوعلي سينا رو امروز ديدم و با ديدن برخي از نام ها نا خودآگاه خنده ام گرفت.
يه اصل اساسي ميگه وقتي استاد خيلي نق زد و بهونه آورد ديگه اصلاً به فکر امتحان و تمرينا نباش چونکه با زبان بی زبانی داره ميگه دلش paper ميخواد و هر جوري که هست بايد به فکر paper باشي و اين موضوع به مرتبه علمی استاد ربطي نداره چون هرچي بالاتر ميره تشنه تر ميشه!

اي صميمي، اي دوست
اي که از جور زمان
خاطرت غمگين است
آن همه عشق و وفا يادت هست ؟
آري آن روز که کودک بوديم
با همه سادگي و صدق و صفا يادت هست ؟
اي صميمي، اي دوست
بازي شيرين قايم باشک
تو بگو يادت هست ؟
هيچ يادت هست
آخرين بازي را ؟
همه پنهان گشتيم
هيچ کس چشم نبست
هيچ کس تا صد نشمرد
و به ناچار زمان
آغاز شمارش بنمود
هفت، هشت، نه
کودکي پيدا نشد
و شمارش بگذشت
کم کمک نوزده، بيست
و پس از آن بگذشت
کودکي پيدا نشد
و کنون سن تو را
دور زمان مي شمرد
کودکي هست هنوز ؟
آري اي دوست
بيا کودک شويم
يا براي لحظه اي
من و تو کوچک شويم
راستي کودکي تو اي دوست
در کجا پنهان است ؟
من تو را مي خوانم
باورم کن اي دوست
کلبه شادي ما
دست ناخورده باقي است هنوز
رود آواز تو را مي خواند
راز پنهان شده در چشمت را
آسمان مي داند
و فلک از بر تو
نم نمک مي بارد
اي صميمي، اي دوست
وقت آنست من و تو ما شويم
و چون آن روز که کودک بوديم
هم صداي نم نم باران شويم
راستي يادت هست
نغمه ي شاد بهاران، اي دوست ؟

يه اصل مهندسي ميگه که هر وقت يه مهندس رو زودتر از 9 صبح يه جا خواستن مطمئن باش که ازش توقع غير مهندسي دارن!
اين قافله عمر عجب میگذرد
درياب دمی که با طرب میگذرد
ساقي غم فرداي حريفان چه خوری
پيش آر پياله را که شب میگذرد
** ** **
تا کي غم آن خورم که دارم يا نه
وين عمر به خوشدلي گذارم يا نه
پرکن قدح باده که معلومم نيست
کاين دم که فرو برم برآرم يا نه
* بيشتر کساني موفق شده اند که کمتر تعريف شده اند (اميل زولا)
* هرگز مجسم نکن که در برابر فاجعه اي که هنوز اتفاق نيفتاده چگونه بايد عزا بگيري (نادر ابراهيمي)
* گاه در عشق در مي يابيم که رعايت حال ديگري بهتر از پافشاري در اثبات عقيده است (لئو بوسکاليا)
* بهتر است دهان خود را ببنديد و ابله به نظر برسيد تا اينکه آن را باز کنيد و همه ترديدها را از ميان ببريد (ارک تواين)
در لحظه اي که انسان به دنبال شخصي به راه بيافتد از دنبال کردن حقيقت دست برداشته است (کريشنا مورتي)
