خرداد 1384 | صفحه اصلي | مرداد 1384


شنبه 1 مرداد 1384


عطر زرد گل ياس رو نمي خوام / نمره ي بيست كلاسو نمي خوام





زهي خجسته زماني که يار بازآيد
به کام غمزدگان غمگسار بازآيد
به پيش خيل خيالش کشيدم ابلق چشم
بدان اميد که آن شهسوار بازآيد
اگر نه در خم چوگان او رود سر من
ز سر نگويم و سر خود چه کار بازآيد
مقيم بر سر راهش نشسته‌ام چون گرد
بدان هوس که بدين رهگذار بازآيد
دلي که با سر زلفين او قراري داد
گمان مبر که بدان دل قرار بازآيد
چه جورها که کشيدند بلبلان از دي
به بوي آن که دگر نوبهار بازآيد
ز نقش بند قضا هست اميد آن حافظ
که همچو سرو به دستم نگار بازآيد



اين روزها آنقدر خسته و كلافه ام كه ديگه نميدونم به كجا پناه ببرم ، كار و درس و غيره و غيره هم مارو خسته نكرد، نميدونم به خاطر فهميدن بعضي چيزاس ، يا اتفاقاتي كه پشت سرهم ميفته ، يه ماجرايي هم كه تازگي پيش اومده شده غوزبالاغوز ، هنوز هم حرفهاي زيادي براي گفتن و نگفتن هست اما همچنان همه مونده توي اين دلم ... به قول ثنا دلمون يه عروسي ميخواد بزنيم و برقصيم و.... شايدم بايد يه سفر دور رفت جايي كه جنس آدماش از سنگ و شيشه نباشه ، بريم به جايي كه همش زندگي باشه و عشق ... امروز ثنا هم بالاخره update كرد، خودش اين جوري نوشته بود : "درددلهاي يه دانشجو از نوعه برقي ! تازه نه هر برقي ، از نوعه برقيه بوعلي ...." ، گلايه هاي او از روزگاري كه در آن زندگي مي كنيم ، از اوج تكنولوژي تا دانشگاه و روزگار و برخوردها ، ... برخورد بي رحمانه و عقده اي استاد خ.م در محيط آموزشي و دانشگاهي با دانشجويي كه چند صباحي با دوران جديدي از زندگي خود فاصله نداشت ، دانشجويي كه با همت خود خائز رتبه 2 رقمي آزمون ارشد شده بود و به واسطه آن كلي كار جور كرده بود و حتي نامزد كرده بود ، اما حالا با نمره 9 جناب آقاي مهندس خ.م بايد در آستانه فارغ التحصيلي براي 3 واحد ، يه سال ديگه رو هم با اين وضع مملكت بي برنامه بگذرونه ! قطعا اسانيت عمل او را نميپسندد و به يقين جنس وجدان او از جنس وجدان ما نخواهد بود.





عطر زرد گل ياس رو نمي خوام
نمره ي بيست كلاسو نمي خوام
من فقط واسه چش تو جون مي دم
عاشقاي بي حواسو نمي خوام
من تو رو مي خوام،اونارو نمي خوام
نفسم تويي،هوارو نمي خوام
عشق رو نقطه ي جوشو نمي خوام
دوره گرد گل فروشو نمي خوام
اوني كه چشاش به رنگ عسله
مجنون خونه به دوشو نمي خوام
من تو رو مي خوام، اونارو نمي خوام
نفسم تويي، هوارو نمي خوام
من كسي با قد رعنا نمي خوام
چشاي درشت و گيرا نمي خوام
دوس دارم قايق سواري رو ، ولي
جز تو از هيچ كسي دريا نمي خوام
من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام
نفسم تويي هوارو نمي خوام
موهاي خيلي پريشون نمي خوام
آدم زيادي مجنون نمي خوام
مي دوني، چشم منو گرفتي و
جز تو هيچي از خدامون نمي خوام
من تو رو مي خوام، اونا رو نمي خوام
نفسم تويي، هوا رو نمي خوام
چشم شرقي سياهو نمي خوام
صورتاي مثل ماهو نمي خوام
آخه وقتي تو تو فكر من باشي
حق دارم بگم گناهو نمي خوام
من تو رو مي خوام، اونا رو نمي خوام
نفسم تويي، هوا رو نمي خوام
حرفاي نقره اي رنگ رو نمي خوام
او دو تا چشم قشنگو نمي خوام
حتي اون كه بلده شكار كنه
صاحب تير و تفنگو نمي خوام
من تو رو مي خوام، اونا رو نمي خوام
نفسم تويي، هوا رو نمي خوام
شعراي ساده و تازه نمي خوام
اونكه مي گه اهل سازه نمي خوام
من دلم مي خواد، تو رو داشته باشم
واسه ي اين كارم اجازه نمي خوام
من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام
نفسم تويي هوا رو نمي خوام
سفر دور جهانو نمي خوام
رنگاي رنگين كمانو نمي خوام
لحظه و ساعت عمر من تويي
تو كه نيستي من زمانو نمي خوام
من تو رو مي خوام، اونا رو نمي خوام
نفسم تويي هوا رو نمي خوام
فالاي جور واجور رو نمي خوام
نامه هاي راه دور و نمي خوام
واسه چي برم ستاره بچينم
ماه من تويي كه، نور و نمي خوام
من تو رو مي خوام، اونا رو نمي خوام
نفسم تويي هوا رو نمي خوام
آذر و خرداد و تيرو نمي خوام
آدماي سر به زير نمي خوام
من خودم تو چشت زندونيم
حق دارم بگم ، اسيرو نمي خوام
من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام
نفسم تويي هوا رو نمي خوام
حرف خيلي عاشقونه نمي خوام
دل رسوا و ديوونه نمي خوام
يا تو ، يا هيچكس ديگه، به خدا
خدا هم خودش مي دونه ،‌نمي خوام
من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام
نفسم تويي هوا رو نمي خوام
خرداد و اردي بهشت و نمي خوام
بي تو من اين سرنوشتو نمي خوام
يكي پرسيد اگه آخرش نشه ؟!
حتي اين خيال زشتو نمي خوام
من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام
نفسم تويي هوا رو نمي خوام
بي تو چيزي از اين عالم نمي خوام
تو فرشته اي من آدم نمي خوام
مي دوني، خيلي زيادي واسه من
هميشه عادتمه ،‌كم نمي خوام
من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام
نفسم تويي هوا رو نمي خوام
من و باش شعر و نوشتم واسه كي
تويي كه گفتي شما رو نمي خوام
من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام
نفسم تويي هوا رو نمي خوام
"مريم حيدرزاده"


يه ضدحال توي مراسم هاي شادي مثل عروسي و حنابندان، اينه كه زن و مرد جدا باشن. خوب معلومه كه چه جوري ميشه، يه گوشه پيرمردا مشغول سيگار كشيدن هستن ، چند تا جك و جوادم كه تازه گوشي دار شدن ، دارن موبايلاشونو به هم نشون ميدن كه مال كي كوچيكتره !، يا ممكنه يه گوشه ديگه يكي براي دوستاش مشغول خوندن SMSهاش باشه ، يه كمي هم كه گوشيا پيشرفته باشه ، با گوشيا دارن فايل ميفرستن و ميگيرن ، فايلا هم كه عكس و فيلم و آهنگه ( معمولا از نوع بي ناموسيش) ، اون طرفتر هم چندتا جوون عذب دارن تعريف ميكنن و اكثر اوقات هم تعريفا يا بي ناموسيه يا خالي بندي از مخ زدناشونه و .... (بماند) ، حالا خيلي بايد شانس بياري كه بالاخره يا ضبطي هم تو خونه شون پيدا بشه تا يه نواري بذارن ، يا اگه بهتر فكر كنيم ، يه گروه اركستري هم بياد و بزنه و بالاخره با اون مجلس گرم بشه ، اولش كه شرع ميشه ، همه دست زدنا يخه ، يه كم كه ميگذره همه در و ديوارو نيگا ميكنن و از رقصيدن خبري نيست يه جورايي اونجا اپيدمي ميشه كه همه يا بلد نيستن يا ديگه نميدونم چرا خجالتي ميشن... ، بعضيا كه ممكنه زياد خورده باشن واسه شون اين حرفا مهم نيست و راحت پاميشن و ميرقصن ، يه كم ميگذره نميدونم چي ميشه كه خجالتا ريخته ميشه و همه يهو ياد ميگيرن و پا ميشن ، بعضيا كه چه قر كمري ضايعي دارن و بعضيام نرقصن خيلي سنگين ترن، امير هم از وقتي كه زن گرفته ، طفلك زن ذليل ديگه بايد اول از خانمش اجازه بگيره بعد برقصه ، اون رقص جاهلي امين كه حرف نداره !!!... فقط نبايد بگذريم از رقص شكم ممدآقا ...
تو همدان كه اكثر عروسيا جداس ، ديگه چي پيش مياد كه ممكنه باهم باشن ، تو همدان يه پيرمرد باذوقي هست به اسم اصغر كه نخورده حسابي مسته ! وقتي كه مياد همداني آواز ميخونه ، به قول خودش : "بپا شي ميگه ؟ شي ميگه !" ، يا باز به قول خودش رقص هندي و آمريكايي ...و اون آواز معروف همداني : "كاسه به دستت ميري ماست بساني / كاست بشنكه اگه منه نساني / ميساني بسان ، نميساني قبرستان...." . بالاخره بعضي وقتا اصغر آقا با 10000تومن بهتر از اين اركسترهاي 100000 تومني مجلسو گرم ميكنه ، تو همدان يه پيرمرد ديگه اي هم هست به اسم آقا نصرالله كه خوب ويلن ميزنه .
از اينا كه بگذريم ميمونه عروس گردوندن شب عروسي ، تو همدان هم كه مسير هميشه از قبل معلومه : از دامادان به عروسان و بعدش آرامگاه بوعلي و امامزاده عبداله و باباطاهر ، اگه ناشي باشن ممكنه تا جاده تهران و فرودگاه هم برن و اونجا يه كوزه روشن كنن ، اما بعدش معلومه بلوار ارم و اونجام شايد يه توقفي و يه كوزه روشن كردن و تو عروس گردوندن فقط بايد سوار ماشين امير شده باشي تا هيجانشو حس كني بعدش ديگه خونه داماد وسيب انداختن ، اين عرفان نميدونم دستاش چسب داره ، هميشه سيبا رو اول همه ميگيره ، از بچگي به ياد دارم كه عروسي دخترخاله شيوا سيب به كلم خورد...



ديوانه بمانيد اما مانند عاقلان رفتار كنيد.خطر متفاوت بودن را بپذيريد،اما بياموزيد كه بدون جلب توجه متفاوت باشيد. "پائولو كووئليو"

" ... چنان کار کن که انگار نيازی به پول نداری، چنان عشق بورز گويا هيچ گاه صدمه نخواهی خورد و چنان برقص که انگار کسی نگاهت نمی کند... "


آه اگر آزادی سرودی می‌خواند
کوچک
همچون گلوگاه پرنده‌ای
هیچ کجا دیواری فرو ریخته بر جای نمی‌ماند ...
که هر ویرانه نشانی از غیاب انسانی است
که حضور انسان
آبادی است
" احمد شاملو"
(به ياد پنجمين سالگرد رفتن زنده ياد احمد شاملو )



نوشته شده توسط يه گردن زخمي در شنبه 1 مرداد 1384 | نظر دوستان (8)


پنجشنبه 23 تير 1384


به مژگان سيه کردي هزاران رخنه در دينم / بيا کز چشم بيمارت هزاران درد برچينم





به مژگان سيه کردي هزاران رخنه در دينم
بيا کز چشم بيمارت هزاران درد برچينم
الا اي همنشين دل که يارانت برفت از ياد
مرا روزي مباد آن دم که بي ياد تو بنشينم
جهان پير است و بي‌بنياد از اين فرهادکش فرياد
که کرد افسون و نيرنگش ملول از جان شيرينم
ز تاب آتش دوري شدم غرق عرق چون گل
بيار اي باد شبگيري نسيمي زان عرق چينم
جهان فاني و باقي فداي شاهد و ساقي
که سلطاني عالم را طفيل عشق مي‌بينم
اگر بر جاي من غيري گزيند دوست حاکم اوست
حرامم باد اگر من جان به جاي دوست بگزينم
صباح الخير زد بلبل کجايي ساقيا برخيز
که غوغا مي‌کند در سر خيال خواب دوشينم
شب رحلت هم از بستر روم در قصر حورالعين
اگر در وقت جان دادن تو باشي شمع بالينم
حديث آرزومندي که در اين نامه ثبت افتاد
همانا بي‌غلط باشد که حافظ داد تلقينم


شايد بزرگترين زجرهايي كه يه انسان ممكنه بكشه ، اين باشه كه خيلي چيزا رو ببينه ولي از دستش كاري برنياد ؟ درد ديدن و نتوانستن ! وقتي ميبني ولي اصلا نميتوني كاري بكني يا حرفي بزني ، شايد اون موقع آرزو كني كه كور بودي و نمي ديدي، يا كر بودي و نميشنيدي، و يا كاش لال بودي تا اصلا تاسف حرف نزدنتو نخوري . ما بد زمونه اي متولد شديم و توي زمونه بدتري داريم زندگي مي كنيم، همه چي مثل ديدن يه فيلم سينمايي شده ، فقط داري ميبيني ، حتي نميتوني بزني بره اول فيلم ، يا سريعتر رد بشه يا بره عقبتر يا جلوتر ، با همون سرعتي كه داره ميره داري ميبيني و هيچ كاري از دستت بر نمياد، هنوز درست وحسابي اين دنيا رو نشناختم ، روز به روز بدتر ، تنها اميدهايي هست كه باقيمانده و جز آن اميدها خدا ميداند!!! يه دوستي (اسمشو دوست نذاريم بهتره، باز دوستا هواي همديگه رو بيشتر دارن! ) ، هميشه ميگه تو چقدر تو وبلاگت غر ميزني ؟ خسته نشدي از اين همه غر زدن ؟ .... آره بازم دارم غر ميزنم ! دارم از تاريكي ميگم ؟ اين دفه منتظرم يكي به من روشنايي رو نشون بده ؟ خيلي وقته نشده تنها كوه برم ، دلم ميخواد يه كم داد بزنم!!!! ما تاوان چيو داريم ميديم ؟ رسالت ما از جوانيامون و دانستنامون چيه ؟
هنوز خيلي از حرفا هست كه نميشه گفت ! هنوز براي گفتن خيلي از حرفا ابهام دارم ، تو پست قبلي با اينكه حرفهاي زيادي براي گفتن داشتم ؟ (امير ميدونه چي ميخوام بگم) ولي هر چي با خودم كلنجار رفتم نتونستم خودمو راضي كنم مجبور شدم يكي از نوشته ها مو نفرستم. يه سري حرفاي سياسي هم بود به خاطر مامانم اين دفه نتونستم بفرستم.



به يقين آنان كه پژمرده شدند اميدي براي طراوت نداشتند!!!


كاش وقتي زندگي فرصت دهد
گاهي از پروانه ها يادي كنيم
كاش بخشي از زمان خويش را
وقف قسمت كردن شادي كنيم
كاش وقتي آسمان باراني ست
از زلال چشم هايش تر شويم
وقت پاييز از هجوم دست باد
كاش مثل پونه ها پر پر شويم
كاش وقتي چشم هايي ابريند
به خود آييم و سپس كاري كنيم
از نگاه زرد گلدانهايمان
كاش با رغبت پرستاري كنيم
كاش دلتنگ شقايق ها شويم
به نگاه سرخ شان عادت كنيم
كاش شب وقتي كه تنها مي شويم
با خداي ياس ها خلوت كنيم
كاش گاهي در مسير زندگي
باري از دوش نگاهي كم كنيم
فاصله هاي ميان خويش را
با خطوط دوستي مبهم كنيم
كاش با چشمانمان عهدي كنيم
وقتي از اينجا به دريا مي رويم
جاي بازي با صداي موج ها
درد هاي آبيش را بشنويم
كاش مثل آب مثل چشمه سار
گونه نيلوفري را تر كنيم
ما همه روزي از اينجا مي رويم
كاش اين پرواز را باور كنيم
كاش با حرفي كه چندان سبز نيست
قلب هاي نقره اي را نشكنيم
كاش هر شب با دو جرعه نور ماه
چشم هاي خفته را رنگي زنيم
كاش بين ساكنان شهر عشق
رد پاي خويش را پيدا كنيم
كاش با الهام از وجدان خويش
يك گره از كار دل ها واكنيم
كاش رسم دوستي را ساده تر
مهربان تر آسماني تر كنيم
كاش در نقاشي ديدارمان
شوق ها را ارغواني تر كنيم
كاش اشكي قلب مان را بشكند
با نگاه خسته اي ويران شويم
كاش وقتي شاپرك ها تشنه اند
ما به جاي ابر ها گريان شويم
كاش وقتي شاپرك ها تشنه اند
ما به جاي ابر ها گريان شويم
كاش وقتي آرزويي مي كنيم
از دل شفاف مان هم رد شود
مرغ امين هم از آنجا بگذرد
حرفهاي قلبمان را بشنود
"مريم حيدر زاده"


چند روز پيشا باعرفان تو راه علوم به مهندسي ميرفتيم كه صداي بوق ماشين درومد، برگشتيم ديديم احسان ثقه اي پشت يه پرايد صفر نشسته 2تا داداش كوچولواشم عقب بودن ، آره پرايدشونو تازه از كمپاني گرفته بود و از باباهه دودر زده بود ، آورده بود دانشگاه ، به چه زوري با عرفان جلو نشستيم (فقط اونا كه عرفانو ديدن منظور منو ميفهمن) دوتا ديگم از دوستاش هم عقب چه جوري نشستن بگذريم ... رانندگي شم كه تابلو بود ناشيه و يه گواهينامه اي 3-4 سال پيش گرفته و همين، كافي بود كه موبايلشم زنگ بزنه ، فكرشو بكنين تو اون اوضاع نشستن ما ، اون كه داشت صحبت ميكرد من براش دنده هم عوض كردم ... از اين كه گذشتيم سر پيچ نزديك بود بره تو جدول كه اونم به خير گذشت و همين جور كه ميرفت و با موبايلش حرف ميزد ، از كنارمون يه ماشين ديگه اومد رد بشه كه اگه فرمانشو من به اين طرف نكشيده بودم كه رو ماشين جديد يادگاري ها به جا گذاشته بود ... ، ولي از همه اينا كه بگذريم ، اين احسان به اين راحتي ماشين زير پاشه ، فواد و سجاد و امير هم از اون راحتتر از يه طرف ، اون موقع من بايد كلي بالا پايين بشم تا دقايقي (در اينجا منظور از دقايق كمتر از 20 دقيقه است ...) از بابام ماشينشو بگيرم اونم معلوم نيست هميشه بده !!!!


خيلي جالبه وقتي ميبينيم كه خدا بهمون 2 تا دست و پا داد ، 2 تا چشم براي ديدن و دو تا گوش براي شنيدن ولي يه دل براي هر كي قرار داد ، اون يكي دل پس كجا رفت ؟ اون يكي دل رو توي قلب كي گذاشته ؟ ، چرا بعضي وقتا اون يكي دل رو توي يه قلب سياه ميذاره مگه نميدونه ممكنه كه بزنه اين يكي دل رو هم بشكنه !!!


امروز وقتي از يكي از دوستام شنيدم كه دكترا بعد از 10 سال شيمي درماني داييشو جواب كردن خيلي ناراحت شدم . دايي خود منم چند ماه پيش كليه شو عمل كرد ولي باز اين روزا توي يكي از بيمارستانهاي تهران بستريه... اي اونا كه دلاتون پاكه واسه دايي من و دوستم دعا كنيد!!!
التماس دعا !






به آسمان بگوييد
ديگرنبارد
اشکهای من همه عالم را سيراب می کند
به زمين بگوييد
ديگر نلرزد
که دلم به اندازه ويرانی تمام دنيا لرزيده است
به کودکان آواره بگوييد
ديگر ننالند
که من به اندازه تمام ناله هاشان
فرياد در سينه حبس کرده ام
به عقربه ها بگوييد
ديگر به دنبال هم ندوند
که من به اندازه تمام ثانيه ها لحظه ها را شمرده ام
شمرده ام تا . . .


نوشته شده توسط يه گردن زخمي در پنجشنبه 23 تير 1384 | نظر دوستان (7)


سه شنبه 14 تير 1384


از صدای سخن عشق نديدم خوشتر / يادگاری که در اين گنبد دوار بماند





هر که شد محرم دل در حرم يار بماند
وان که اين کار ندانست در انکار بماند
اگر از پرده برون شد دل من عيب مکن
شکر ايزد که نه در پرده پندار بماند
صوفيان واستدند از گرو می همه رخت
دلق ما بود که در خانه خمار بماند
محتسب شيخ شد و فسق خود از ياد ببرد
قصه ماست که در هر سر بازار بماند
هر می لعل کز آن دست بلورين ستديم
آب حسرت شد و در چشم گهربار بماند
جز دل من کز ازل تا به ابد عاشق رفت
جاودان کس نشنيديم که در کار بماند
گشت بيمار که چون چشم تو گردد نرگس
شيوه تو نشدش حاصل و بيمار بماند
از صدای سخن عشق نديدم خوشتر
يادگاری که در اين گنبد دوار بماند
داشتم دلقی و صد عيب مرا می‌پوشيد
خرقه رهن می و مطرب شد و زنار بماند
بر جمال تو چنان صورت چين حيران شد
که حديثش همه جا در در و ديوار بماند
به تماشاگه زلفش دل حافظ روزی
شد که بازآيد و جاويد گرفتار بماند


اين روزها آنقدر درد ديده ام كه دردهاي خودم را از ياد برده ام ، اين جامعه آنقدر فقير و گرسنه است كه با60 دلاري شدنش و رشد نمايي نفت هم سير نمي شود ، اين جامعه آنقدر مريض شده كه دردهاي خود را فقط با خوردن مسكن تسكين مي دهد و از ياد ميبرد ، اين جامعه آنقدر مريض شده كه دردهايش را خودش سانسور مي كند ، و انگار غمي نيست ، از همون بستن روزنامه هاش تا سانسور برنامه هاش و ... ، اين روزها بيشتر سرم درد مي كند ولي به روي خودم نمي آورم ، اين روزها بيشتر درد معده دارم ولي به روي خودم نمي آورم ، شايد اين را نيز جامعه به من ياد داده است ، شب نخوابي ها و بيداريهاي نيمه شبي و تفكر به آينده ، اين روزها بيشتر مرا مي آزارد ، آنان كه از درد مي گويند و از فقر حرف ميزنند ، آنان كه نقش ساده زيستي را بازي مي كنند و به ميل خود گرسنگي مي كشند، اين را نمي دانند كه هيچ گاه عليرغم ميل خود گرسنه نمانده اند و هيچ گاه عليرغم ميل خود در خيابان نزيسته اند و هيچ گاه عليرغم ميل خود در سرما و گرما نبوده اند ، آنان كه از مردي و مردانگيشان حرف مي زنند ، هيچ گاه مردانگي زنان را نديده اند ، و از زن فقط براي رسيدن به اهدافشان استفاده مي كنند ، آنان كه زنان را فقط براي استفاده ابزاري خود قرار دادند و حرفشان را پيش مي بردند،و آنان كه زنان بيگناه را پاي دار ميبرند ، هيچگاه در سرما و گرسنگي در خيابانهاي تاريك و گرسنه و وحشتناك تهران تنهايي را نديده اند... ، آنان كه هر روز زخم را مي بينند چرا فقط ميداندد كه اين زخم است و مرهمي براي آن ندارند ؟ چرا هيچ گاه آن زخم را مداوا نكرده اند، آنان كه از كلمات و مقدساتي براي پيش برد اهدافشان استفاده مي كنند ، در پيشگاه عدل الهي چه چيزي را پاسخگو هستند و آنان كه بسي از عمرشان نمانده و جاي كودكان و جوانان تصميم مي گيرند ، اين را به خوبي مي دانند كه هيچ گاه راضي نبوده اند كه قبل از آنها نيز كسي براي آنان تصميم بگيرد، آنان كه خود را مصلحت انديشان جامعه و مردم مي دانند ، صلاحيت و علمشان را از كه گرفته اند!؟ ، آنان كه هر روز بر قلمروهاي حكمراني خود مي افزايند ، روزي از حاكميت ماقبشان ناراضي بوده اند، آيا ما حق نداريم ناراضي باشيم. اين است جامعه ما ، تا بوده هركه ميخواسته آن را آباد كند ... ، اما هميشه در سايه و حرف ... ، كاش مجالي براي عمل كردنمان باشد ، كاش آنان آنقدر كه به فكر اعمال جوانان و مردم و جامعه بودند به فكر اعمال خود نيز بودند ، كاش ميشد چهره هاي بدون نقاب آنان را ديد اما آنكه ستار العيوب است ، اين را تا پايان راه به كسي اجازه نمي دهد.....



ديروز دانشگاه بعد از اون همه شادابي ديگه شده بود يه غمكده يا ماتمكده ... ، مثل همه آخرترم ها ، بازم هر كي هر چي دغه دلي داشته بود ، سر اين دانشجوهاي بيچاره خالي كرده بود ، راهرو گروه فيزيك و رياضي مثل هميشه جولانگاه نمره هاي افتاده و مشروطي بود ، هميشه همين بوده ما ايرانيا به بالاتريا كه زورمون نميرسه ، همه چي رو سر زيريامون خالي مي كنيم. امروز ديدن چهره ناراحت مهدي و ثنا و پرهام و هادي و سعيد از يه طرف ... ، فرنوش و آنا و عادل و عليرضا اينا جلو در اتاق زريوني از طرف ديگه ...، ياد 3 سال پيش خودمون ميفتم ، جناب "نص..." نامرد و هيز ، "فر..." يه دنده ، "با.." مغرور استاد "نظ..." يخ كرده ، "صف..." كه از دماغ فيل افتاده ، "سل..." پول دوست ، "ك" ، "صف..." خندان كه انگار با افتادن دانشجوها ميخنده ، دكتر "مح..." كه يه پا معلم دينيه! تا استاد رياضي ، "خا..." فكر نمي كنيم درسي نمونده باشه كه كسي رو ننداخته باشه ...، "مر..." هنوز تو خماريه خودشه و اين روزها "حا.." كه برقيا ازش خيلي شاكين و .... ديگه اسم نميبرم ، اينا همه يه جورايي فكر مي كنم نفرينهاي دانشجوها حسابي پشت سرشون باشه ! ....


اين ترانه آمو رو با ثنا جونم اكثر وقتا ميخونيم ، به حال و روزگار ماها كه حسابي ميخوره ، امروز براي مجتبي خوندمش... ، يادش به خير با اين تو اردو شيراز با امير چرتكه كلي رقصيديم... :

ای دل دیوونه بس کن این بهونه
اونی که میخوای یار دیگرونه
بس که خوش باوره اینرو نمیدونه
هرچی خوشگل نامهربونه
دل پریشون پریشون پریشون
تو شودی خون دلم وای دل خون
دل پریشون پریشون پریشون
تو شودی خون دلم وای دل خون
دل من دل من دل دیونه من
دل من دل من دل دیونه من
دل من دل من دل دیونه من
دل من دل من دل دیونه من




رفتی نموندی بیوفا
انگار اثر نداشت دعا
قلب منو شکستیا
غصه نخور فدای سرت
گفتی که چاره سفره
گفتی دعا بی اثره
نگاهم هر روز به دره
غصه نخور فدای سرت
فدای سرت اگه من خیلی تنهام
فدای سرت اگه گریونه چشمام
فدای سرت اگه دلمو شکستی
میگن عاشق یکی دیگه هستی
فدای سرت اگه من خیلی تنهام
فدای سرت اگه گریونه چشمام
فدای سرت اگه دلمو شکستی
میگن عاشق یکی دیگه هستی
دلت دیگه از شیشه نیست
چشمات مثل همیشه نیست
تو گل نمیریزی به پام
دیگه نمیمیری برام
آغوش تو برای من
انگار دیگه جا نداره
دوستم نداری میدونم
این دیگه اما نداره
شبای تاریک و سیاه ماهو صدا نمیکنی
قفل سکوتو دیگه با معجزه باز نمیکنی
رفتی نموندی بیوفا
تنهایی سخته به خدا
باز زیر قولت زدیا
غصه نخور فدای سرت
گفتی نه اهل رفتنی
نه اهل دل شکستنی
دلی نمونده بشکنی
غصه نخور فدای سرت
فدای سرت اگه من خیلی تنهام
فدای سرت اگه گریونه چشمام
فدای سرت اگه دلمو شکستی
میگن عاشق یکی دیگه هستی
فدای سرت اگه من خیلی تنهام
فدای سرت اگه گریونه چشمام
فدای سرت اگه دلمو شکستی
میگن عاشق یکی دیگه هستی
(آلبوم جديد كامران و هومن)


نوشته شده توسط يه گردن زخمي در سه شنبه 14 تير 1384 | نظر دوستان (6)


جمعه 10 تير 1384


يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند / طلب عشق ز هر بي سر و پايي نكنيم





يادمان باشد از امروز جفايي نكنيم
گر كه در خويش شكستيم صدايي نكنيم
خود بتازيم به هر درد كه از دوست رسد
بهر بهبود ولي فكر دوايي نكنيم
جاي پرداخت به خود بر دگران انديشيم
شكوه از غير خطا هست،خطايي نكنيم
ياور خويش بدانيم خداياران را
جز به ياران خدا دوست وفايي نكنيم
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق ز هر بي سر و پايي نكنيم
گر كه دلتنگ از اين فصل غريبانه شديم
تا بهاران نرسيده ست هوايي نكنيم
گله هرگز نبود شيوه ي دلسوختگان
با غم خويش بسازيم و شفايي نكنيم
يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم
وقت پرپر شدنش ساز و نوايي نكنيم
پر پروانه شكستن هنر انسان نيست
گر شكستيم ز غفلت من و مايي نكنيم
و به هنگام نيايش سر سجاده ي عشق
جز براي دل محبوب دعايي نكنيم
مهرباني صفت بارز عشاق خداست
يادمان باشد از اين كار ابايي نكنيم
"هوروش نوابي"




امروز روز آخر امتحانا بود ، بعد از امتحان اصلا باورم نميشد كه امتحانا تموم شده، و اين ترم كذايي هم تموم شد و موند چند تا پروژه كه 2 تاش مال شهريوره . ترم بهاره و 24 واحد تخصصي... ، هنوز هضمش واسه بعضيا سخته ! طراحي الگوريتم و سيستم عامل توي يه روز ، عصر اون روز چقدر خسته بودم ، صبحش از 10 تا نزديك 1 سر جلسه امتحان ، به چه سرعتي نهار خوردمو و خودمو به مهندسي رسوندم ، زير آفتاب جابجا شدن از مهدسي به علوم رو فقط اونايي كه اين مسيرو رفتن ميدونن چه ستميه ، از 2 تا 5 يا 5.30 هم سر امتحان سيستم عامل ، ولي بعدش رفتن به استخر و سونا تو اون روز بهترين كاري بود كه ميشد كرد، حسابي خستگي امتحان از تن آدم ميره بيرون ، ولي اگه پس فرداش باز 2 تا امتحان باشه چي ، هيچي اونم ميشه صبح يه امتحان ديتابيس گلابي و بعد ازظهر هم زبان تخصصي ، زبان تخصصي رو بگو كه ترم قبل به خاطر ميانترمش حذف كردم و ... ، اين ترم چقدر اذيت شدم سرش ، از اون كلاسهاي خسته كننده 2 تا 4 روزهاي چهارشنبه ، لكچر و ارائه ديگه چه صيغه اي بود كه چه پدري از ما درومد تا 3 نفري يه ارائه انگليسي داديم. ممد رو بگو كه فقط 3 يا 4 بار اومد كلاس ، پيمان كه تعطيله تعطيل بود ، سر پياده سازي چقدر تايپ كرديم و نوشتيم ، ممد زحمت اونم به خودش نداد ، فقط 48 هزار تومن بابت پياده سازي داد و تموم ، چه شانسي آورد شد 17 ، من بيچاره با اين همه بالا پايين ، شدم 16 ، دكتر نامردو بگو واسه لكچر اضافي فقط نيم نمره داده بود. تازه ميگفت حقت يعني بيشتر بود؟؟؟ بابا دكتر رفاقت ما رو بگو تورو خدا ، اون روز كه سفارش ممدو بهش ميكردم يادش بخير ... دكتر ميگفت تو هر روز يكي رو برميداري مياي سفارش كردن .... ، اين آزمايشگاه معماري رو بگو ، بعد از گندي كه ترم قبل آزمايشگاه مدار منطقي بالا آورد حالا ابن ترمم آزمايشگاه معماري ، اين ترم كه جناب آقا صبحا 9 يا 9.30 تشريف مياورد ، گروه ما هم كه همه پسر بودن، ديگه انگيزه اي نداشت براي اومدن ، گروه ساعت 10 كه همه دخترن انگار بهش خيلي خوش ميگذره ، من كه سر گزارش كارا و پيش گزارشا سنگ تموم گذاشتم ، اصلا سر اينا بهش بهونه ندادم ، اون وقت آقا برداشته از 8 نمره داده 7.8 ، اين به هيچ ، سر حضور غياب كه خودش نميومد و... ، ما سر جشنواره وبلاگ نويسان اشتباه كرديم مثل بچه مثبتا رفتيم از قبل بهش گفتيم زودتر از آرمايشگاه ميريم ، نامه هم آورديم و گزارش كار و پيش گزارشم كه كامل دادم ، اون وقت اينقدره بچه ها دودر كردن ، سر اينم برداشته 0.5 نمره بابت غيبت كم كرده ، امتحان كتبيشم كه ديدن داشت ، از امتحان معماري مهندس امام هم سختتر ، چقدرم ملا لغتي تصحيح كرده بود. يه مداري براش بسته بودم براي آدرس دهي كف خودم بريده بود ، سر يه استثنا برداشته بود نمره كم كرده بود... ، قول ميدم اگه دختر بودم ،با يك بيستم همين زحمتا حتما ازش 20 ميشدم، دختر بودم آزمايشگاه كه هيچي ، كل درسامو بالاي 18 -19 ميشدم .
اين دخترا سر ميانترم پايگاه داده خدا ميدونه چه قشقرق (غشغرق) به پا كردن ، چه دودوزه بازي درآوردن ، بيچاره يه سيفي بود كه فكر ميكرديم كه مرده اونم به اينا باج داد ، سر حالگيري پايه شده بودم از كلاس بزنم بيرون ، ... ، كامپايلرو بگو ، خانم خانما ها رفته بودن ، ميانترم نداده بودن ، سر كلاس خالي چند تايي ميانترم ميدادن و كسي هم بالا سرشون نبود، بابا اي ولا مهندس ، ما بيچاره سره ميانترم كلي جر خورديم ، اون وقت با اينا اين جوري برخورد شد، ... پروژه تحويل دادنو بگو ، چقدر شبا تا 3-4 بيدار مونديم ، سر اون آخري كه شب تا 3.30 بيدار مونديم ، بعدش برداشته واسه اين گلابيا مهلت داده و چه نمره هايي هم داده بود و ...


دل من دير زماني ست كه مي پندارد:
دوستي نيز گلي ست…مثل نيلوفر و ناز
ساقه ي ترد ظريفي دارد
بي گمان سنگ دل است آنكه روا مي دارد جان اين ساقه ي نازك را دانسته بيازارد
در زميني كه ضمير من و توست
از نخستين ديدار ؛ هر سخن هر رفتار
دانه هايي ست كه مي افشانيم؛برگ و باري ست كه مي رويانيم
آب و خورشيد و نسيمش مهر است
گر بدان گونه كه بايست به بار آيد
زندگي را به دل انگيزترين چهره بيارايد
آنچنان با تو درآميزد اين روح لطيف
كه تمناي وجودت همه او باشد و بس!
بي نيازت سازد از همه چيز و همه كس
زندگي گرمي دل هاي به هم پيوسته است
تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است
در ضميرت اگر اين گل ندميده است هنوز
عطر جان پرور عشق؛گر به صحراي نهادت نوزيده است هنوز
دانه ها را بايد از نو كاشت
آب و خورشيد و نسيمش را از مايه جان خرج مي بايد كرد
رنج مي بايد برد… دوست مي بايد داشت!
فريدون مشيري


دل من زماني بود كه به روزنه اي از پنجره ، به آفتاب اميد داشت ، امروز آن روزنه هم تاريك شد ، امير راست ميگفت ، اگه بايد كاري ميكرد ، زودتر ... با اينكه هنوز اتفاقي نيفتاده ، نميدونم چرا هنوز دلم روشنه ، داستان تكراري روزگار بازهم تكرار شد و دگر بار به اين دنياي پوچ ، نفرين فرستادم ، حسن ختام جالبي بود براي امتحانا ، همه جوره شو فكر ميكردم غير اين ، باز دارم مبهم گويي ميكنم ، چاره اي نيست وقتي دوستي براي درددل نباشه و نشه راحت حرف زد ...، فردا تو كوه بايد كلي فرياد بزنم ، تو اين مدته همش تو خودم و امتحانا بودم ، حالا ميفهمم چي شده ، امروز ديگه روياهام هم ازم گرفته شد ولي يه چيزي هست كه ته دلمو راضي ميكنه و خشنودم ازش ، اگه اون جوري باشه ...، اينقدرم سنگ دل شدم كه ديگه چندماهي هست كه اشكام درنيومده ، فروتن تو شب يلدا چقدر قشنگ گريه ميكرد، حسرت يه گريستن دارم .... ولي آخرين جمله هاي خواهرمو هنوز به ياد دارم : "داداش بايد استوار باشه و گريه نكنه..."





اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش
منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو می شمارم
منو ببخش اگه بهت خیلی میگم دوست دارم
منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چینم
منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب می بینم
منو ببخش اگه واسه چشاي تو خيلي كمم
تو يه فرشته اي و من اگه فقط يه آدمم
منو ببخش اگه برات ميميرم و زنده ميشم
اگه با ديوونگيام پيش تو شرمنده ميشم
منو ببخش اگه همش ميسپارمت دست خدا
اگه پيش غريبه ها به جاي تو ميگم شما
منو ببخش من نميخوام تورو به ماه نشون بدم
نشونيتو نه به شب و نه دست آسمون بدم
منو ببخش اگه ميخوام تورو فقط واسه خودم
ببخش اگه كمم ولي زيادي عاشقت شدم
اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش
اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش


"مريم حيدر زاده "
(آلبوم جديد كامران و هومن)


نوشته شده توسط يه گردن زخمي در جمعه 10 تير 1384 | نظر دوستان (5)