مهر 1383 | صفحه اصلي | آذر 1383


دوشنبه 25 آبان 1383


به کدام مذهب است این به کدام ملّت است این /// که کُشند عاشقی را که تو عاشقم چرایی





ز دو دیده خون فشــــانم ز غـمت شـــب جــــدایی
چه کنم که هســـت ایــنــــــها گل باغ آشــنــــایی
همه شـب نهاده ام سر چو ســـگان بر آســتانـــت
که رقیـــــب در نیاید به بهانه ی گـــــــــــــــــــدایی
مژه ها و چشـــــــم شوخش به نظر چنــــان نـماید
که میان سنـبـلـسـتـان چرد آهـــــــــــــوی ختـایی
ز فراق چون ننــــــالم من دلـــشـــکـسته چون نـی
که بســــوخت بــنـد بـــنـــدم ز حــرارت جــــــدایی
سر برگ گل ندارم، به چه رو روم به گلــــشـــــــــن
که شنــیـــده ام ز گلها همــــــــه بوی بی وفایـــی
به کدام مـذهب است این ، به کدام ملّـت است این
که کـُشــند عاشــــقی را که تو عاشــقم چرایــــی
به طواف کــعـبه رفتـــم به درون رهـــــــــــم ندادند
کـه برون در چه کــــــردی کـه درون خانه آیــــــــــی
به قـــــمـار خانه رفــتــم، همـــــــــه پاک باز دیــدم
چو به صــــومــعــه رسیــــدم، همـه زاهد ریـــــایی
در دیـــر مــــی زدم من ، ز درون نـــــدا در آمـــــــــد
که درآ درآ عــــــــراقـــی ، که تو آشــنای ماـــــــیی




اکثر وقتا ما آدما به دنبال فرداهاييم و غافل از امروز, و فردا که امروز ديگريست چشم انتظار پس فردا....هميشه شکوه و گلايه از زمونه و روزگار بوده هست, از زمان برادر کشي پسران حضرت آدم (خدا بيامرز) , چه زمان شاهنشاهي شاهان و .... تا امروزکه انگار ديگه داره به اوج خودش ميرسه...خوبيها , مهربونيها , محبتها , گذشتها و ...زود فراموش ميشه .ما آدما گذشته هاي خوب رو راحت فراموش ميکنيم. اما هميشه زخمها و رنجها و شکستهايي در دل ما ميمونه که گاه سوزشش ما رو ميرنجونه و گاه درد و گاه زخمها بزرگتر هم ميشه , تکرار خاطره ها و حوادث, شکستن دلها که صدا نداره و شکستنها نيز هرگز...ما آدما زود انتظاراتمون بالا ميره ...ماها زود خودمونو گم ميکنيم... يادمون ميره بعضي چيزا رو اصلا مديون چه کساييم....ما آدما خیلی زود مغرور میشیم...ما آدما راحت نسبت به هم بدبین میشیم...ما آدما زود اعتمادامونو از دست میدیم...ما آدما زود به شک میفتیم...ما آدما به همديگه راحت دروغ ميگيم...ديگه دروغ گفتنا اينقده عادي شده که راستشو کسي باور نميکنه...ما آدما اکثر وقتا از روي ظاهر انسانها رو مورد قضاوت قرار ميديم...ما آدما زود از همدیگه میرنجیم...ما بايد ياد بگيريم عينکهاي بدبيني رو از چشمامون بيرون بياريم....حرف براي گفتن زياده و اون چيزي که رفته وقتي بوده که صرف شده ......زندگي را فرصتي براي عنوان کردن همه چيز نيست . فکر ميکنم هرچي پيش مياد بايد خوب در نظر بگيريم....





صبح است
گنجشک محض
می خواند.
پاییز , روی وحدت دیوار
اوراق میشود.
رفتار آفتاب مفرح
حجم فساد را
از خواب می پراند:
یک سیب
در فرصت مشبک زنبیل
می پوسد.
حسی شبیه غربت اشیا
از روی پلک میگذرد.
بین درخت و ثانیه سبز
تکرار لاجورد
با حسرت کلام می آمیزد.


اما
ای حرمت سپیدی کاغذ!
نبض حروف ما
در غیبت مرکب مشاق می زند.
در ذهن حال, جاذبه شکل
از دست می رود.


باید کتاب را بست.
باید بلند شد
در امتداد وقت قدم زد,
گل را نگاه کرد,
ابهام را شنید.
باید دوید تا ته بودن.
باید به بوی خاک فنا رفت.
باید به ملتقای درخت و خدا رسید.
باید نشست
نزدیک انبساط
جایی میان بیخودی و کشف.


(سهراب سپهری)




درس و دانشگاه هم که دیگه یواش یواش داره به وسطای ترم میرسه ... درسای بیخود و تکراری و تئوری محض ... نظریه زبانها و ماشینها که از بس پرت و پلا و تئوری که معلوم نیست نویسنده هاش توی کدوم سرزمین خیالی زندگی کردن , از اون بدتر سرکلاسش که به خاطر حضور غیاب شلوغ میشه و درس دادنو که دیگه نگو , حرث آدمو درمیاره تا یه چیزیو منتقل کنه و ...معماری هم یا خطوط پیچ در پیچ اتصال گیتاش فقط سر آدمو درد میاره ... نمی دونم این پرت و پلاها کی میخواد تموم بشه ...باز ارشد خوبیش اینه که 4 گزینه ای میشه یه کارایی کرد و ...انتخابات انجمن علمی هم این هقته بود که تونستیم یه هفتهای بندازیم این طرف ...برو بچ ورودی هم که هنوز دیدن دارن ..به قول امیر : "روی پیشونی هیچ کدوم از اینا ننوشته که ورودین ولی خوب دیگه بیچاره ها با کارایی که میکنن!!!..."




چند تا خبرم از این طرف اون نه چندان دور : درگذشت ناگهانی دکتر اخوان (استاد گروه فیزیک) بود, که طلب مغفرت الهی رو از خدای متعال خواستاریم. پیدا شدن تعداد زیادی سوسک (یا شپش یا هر چی ) توی نون خوابگاه و حوادث متعاقب آن...خبر خوشحالی اومدن و اضافه شدن دکتر راغب به جمع گروه کامپیوتر اما با این حال فقط گروه برق بهش واحد داده. تولد چند از دوستان از جمله مجید توی مدت گذشته . اومدن آهنگای مریم دی جی که بعدا شد محشر. زید دار شدن بعضی از دوستان خیلی باعث خوشحالی بود و مشاهده بعضی پیشرفتها در سایر دوستان در عین حال تنها شدن بعضیام خوب جالب نبوده و... گیم نت رفتن بعضیام که دیگه مایه خجالت شده و ...از همه بدتر کلاس تشکیل دادن بعضیا در غیاب تعداد زیادی از بروبچ کلاس در بدو شروع ترم و...


و شب، مراجعتي است براي تنهايي و تفکر, رهايي از هواي آلوده اين شهر، گريز از تيرگي اين جامعه, فرار از دردهايي که گاه گاه آسمان از آن ميگريد. وباز هم شب, سکوت, تاريکي، فکر و تنهايي, سريال تکراري شبها قبل از خواب (تمريني براي سکوت ابدي و رهايي از اين دنياي پوچ ) .بيدارگان شب ستارگانند. و گاه شبهايي ماه نيز به ميهماني ستارگان ميرود. آسمان شب, ستارگان و ماه جاي ديدگاني است که به انتظار معشوقشان آسمان را مينگرند. در ميان تاريکي شب ستارگان خبر از روشني ميدهند و کور سو اميدي به نور صبحگاهان...



خدا جونم نميدونم تا کي ماها همش مورد آزمايش قرار ميگيريم....اي خداي بزرگ خيلي چيزا رو ازت ميخوايم ولي معلومه که همه اونا نميشه به ماها برسه ولي چرا به بعضيا همه چي ميرسه و حتي بيشتر...خدا جون يعني خواستن بعضي چيزا خيلي بزرگه ... يعني تقصير کيه ؟؟؟ما چقدر توي کارا و سرنوشتامون تاثير داريم... اگه قرار نيست اتفاقي بيفته چرا شروع ميشه ...و چرا پايان ناخوشي...اي خداي مهربون چرا بعضی چیزا رو بهمون دادی که ازمون بگیری .... اي خداي بزرگ ما که هیچ وقت قدر چیزایی که داشتیم ندونستیم...ای خدای ستارالعیوب اين مردمت چرا اين جورين ...ما که وجودمون بدی نداشته چرا بعضی وقتا اینقده بد میشیم شاید بدی میبینیم که بد میشیم...خدا جونم تو که توی هیچ کدوم از ما بدی نذاشتی پس چرا بعضیا از بعضیا بدشون میاد...چرا بعضيا بعضي چيزا رو با کارا و حرفاشون خراب ميکنن ... چرا بعضي از بنده هات ميخوان حرف زدونو و فکر کردن و از بقيه بگيرن ..اينا با چه جراتي نسبت به بقيه تصميم ميگيرن...اي خداي محبوب چرا ما بعضي وقتا از ياد تو غافل ميشيم...خدا جون به ما لیاقت بده بنده های خوبی باشیم...






آهای خوشگل عاشق
آهای عمر دقایق
آهای وصل به موهای تو سنجاق شقایق
آهای ای گل شبو
آهای گل هیاهو
آهای طعنه زده چشم تو به چشمای آهو
دلم لاله عاشق
آهای بنفشه تر
مکن غنچه نشکفته قلبم را تو پرپر
من که دل به تو دادم
چرا بردی زیادم
بگو با من عاشق
چرا برات زیادم
آهای صدای گیتار
آهای قلب رو دیوار
اگه دست توی دستام نزاری خدانگهدار
دلت یاس پراحساسه آی مریم نازم
تا اون روزی که نبضم بزنه ترانه سازم
برات ترانه سازم
تو آهنگی و سازم
بیا برات میخوام از این صدا قفس بسازم
آهای خوشگل عاشق
آهای عمر دقایق
آهای وصل به موهای تو سنجاق شقایق
آهای ای گل شبو
آهای گل هیاهو
آهای طعنه زده چشم تو به چشمای آهو
دلم لاله عاشق
آهای بنفشه تر
مکن غنچه نشکفته قلبم را تو پرپر
من که دل به تو دادم
چرا بردی زیادم
بگو با من عاشق
چرا برات زیادم
آهای صدای گیتار
آهای قلب رو دیوار
اگه دست توی دستام نزاری خدانگهدار
خدانگهدار
خدانگهدار
....


نوشته شده توسط يه گردن زخمي در دوشنبه 25 آبان 1383 | نظر دوستان (2)