شنبه 11 مهر 1383

خيابانها
عبور سرد خستگي هاست
با تن هائي كه عشق را
با زحم معامله كرده اند
ديگر كسي
در كنار خيابان به گل سجده نمي كند
و پرواز شاپرك را دوست ندارد
درخت را نمي شناسد
و دلدادگي گنجشكان را
نمي فهمد
ديگر كسي
بهار را بياد ندارد
و درختان سيب را
و شكو فه هاي نارنج را
برايش
پرنده بي معني است
گل مفهومي كسالت آ ور دارد
مهرباني واژه غريبي ست
و عشق ، تنها ، عبور تند از خيابانهاست
- عبور سرد تنهائي
در ازدحام آهن و شلاق
ديگر كسي
به آ سمان نگاه نمي كند
و ستاره را دوست ندارد
و با ماه حرف نمي زند
اينجا
گل ها بدون ريشه اند
هيچگاه قد نمي كشند
با هوا بيگانه اند
و در آ ب زندگي نمي كنند
اينجا
چشم ها زميني اند
قلب ها زميني اند
دستها زميني اند
با ماه راه نمي روند
با خورشيد گفتگو نمي كنند
و با آ سمان پرواز نمي كنند

ما آدما روز به روز که میگذره نسبت به هم وابسته تر و احساساتی تر میشم و انتظاراتمون نسبت به هم شاید به نوعی بیشتر میشه و از همدیگه توقع پیدا میکنیم. همین انتظارات متقابله که اگه بشکنه باعث ناراحتی و دلشکستگی میشه !!!بدترین حالت وقتیه که یه طرف خیلی جلو بره و پیش خودش یه ذهنیتی رو به وجود بیاره و چه کنندس وقتی که ..........ما آدما به همین راحتی که خوشحال میشیم خیلی راحتتر از همدیگه میرنجیم.
ما آدما زود عاشق میشیم و دوست داشتن چقدر قشنگه و نگه داشتن اینا چه سخته ...تو این مدته وقتی میبینم جلو پاي يكي از دوستام این قده سنگ میندازن.بعضي روزا كه ديگه اينقده تو خودشه و ناراحت و دپرس كه ديگه خیلی ناراحت میشم . وقتی پسر به این خوبی و پاکی و گلی و با محبت و عشقی که داره و ...اون وقت از طرف دیگه بابا جون دختره بشه مانع ....نمیدونم از این چیزا خیلی کم پیش بیاد وقتیم که پیش میاد خیلی خرد کننده تار و پود افرادو ذره ذره پاره میکنه ...وقتی یاد اون یکی دوستم میفتم که بعد از 10 سال انتظار مجبور شد با دختره فرار کنن و باباش با اسلحه اومد سراغش و میگفت : دخترمو بکشم به تو نمیدم ...مگه ما آدما چند تا صاحب داریم ما که میدونیم از خاک برآمدیم و به خاک میرویم چرا آخه ...؟؟؟ تازگيام كه مامورين الهي خداوند توي خيابونها مواظبن يه وقت كسي دچار اشتباه و خطا نشه و اگه يه وقت خداي ناكرده اشتباهي رخ داد و دو نفر با هم صحبت كردن با ماشين ميبرنشون تا گناهشون پاك بشه....بعضيام كه حتما بايد شناسنامه هاشون توي جيبشون باشه تو این زمونه دیگه آدم به خودشم نمیتونه اعتماد کنه .میگن دوران عشق خیلی کوتاهه ولی یادش توی ذهن ماندگاره و اون چیزی که میمونه لحظه های همراه با معشوق به همراه غم جدایی به جای مانده ....
دو تا از بچه های شرکتم دیگه از تنهایی در اومدن و با هم یکی شدن .هفته پيش با هم عقد كردن و ....ایشالا که مبارکه ...

براي تو مي نويسم : لبانم براي اين آمده اند تا نام تو را فرياد كنند
براي تو مي نويسم : دستهايم براي اين آمده اند تا به دور تو حلقه شوند
براي تو مي نويسم : گامهايم براي اين آمده اند كه به سوي تو بشتابند
براي تو مي نويسم : قلب من براي اين آمده است كه تو را بستايد
براي تو مي نويسم : دل من براي اين آمده است كه تو را در خود بنشاند
براي تو مي نويسم : جان من براي اين آمده است كه به پاي تو قرباني شود
...

وقتي دهكده اي ميسوزد ، همه دودش را ميبينند اما وقتي قلبي ميسوزد كسي شعله اش را نميبيند.