شنبه 28 شهريور 1383

ای صبا نکهتی از خاک ره يار بيار
ببر اندوه دل و مژده دلدار بيار
نکتهای روح فزا از دهن دوست بگو
نامهای خوش خبر از عالم اسرار بيار
تا معطر کنم از لطف نسيم تو مشام
شمهای از نفحات نفس يار بيار
به وفای تو که خاک ره آن يار عزيز
بی غباری که پديد آيد از اغيار بيار
گردی از رهگذر دوست به کوری رقيب
بهر آسايش اين ديده خونبار بيار
خامی و ساده دلی شيوه جانبازان نيست
خبری از بر آن دلبر عيار بيار
شکر آن را که تو در عشرتی ای مرغ چمن
به اسيران قفس مژده گلزار بيار
کام جان تلخ شد از صبر که کردم بی دوست
عشوهای زان لب شيرين شکربار بيار
روزگاريست که دل چهره مقصود نديد
ساقيا آن قدح آينه کردار بيار
دلق حافظ به چه ارزد به میاش رنگين کن
وان گهش مست و خراب از سر بازار بيار

به همین زودی تابستونیه گذشت . هیچ فکرشو میکردیم که وقتی امتحان تاریخ اسلامو دادیم حالا حالا ها خیالمون راحت بود که تابستونه و خوش میگذره به به به !!! بریم دنبال عشق و حالمون ...مثل همه تابستونا زود گذشت شایدم این قده سرمون شلوغ شد که بیشتر از وقتای دیگه زود گذشت .حالا از چند روز دیگه باید بیفتیم دنباله واحدا و انتخاب واحد...مثل همیشه روزایی که گذشت پر از خاطره های شیرین و تلخ ... تجربه کارو هر روز صبح تا شب یه جا . به عکس پارسال که همش با بروبچ این طرف اون طرف و کوه و دشت و جنگل وتوی این تابستونه به جز یه دفه دیگه نشد بریم کوه , یه حسرت کوه رفتنن موند به دلمون...حوادثو اتفاقات بزرگ و کوچیک ....آشنایی با خیلیا و دوستی ....و شبای تابستون و ستاره ها نشان از دلهایی داشت که به یاد هم می تپیدند . و یک فراموشی بزرگ برای یه آغاز بزرگتر....گرمای هوا به همراه گرمای یک عشق و دوست داشتن و چت كردناي نصفه و شب و ... 21 تیر و 29 تیر و 14 مرداد و بالاخره 7 شهریور ...روزای کوچیک و بزرگی که تموم شد. تابستون براي بعضيا خاطره انگيز بود براي بعضيا دلتنگ و براي بعضيا قشنگ و براي بعضيا مفيد و براي بعضيا تلخ و ... كه بالاخره تموم شد.امتحانا و نمره ها و منت کشی و نا مردی و بی معرفتی دیدن و سرانجام طراحس الگوريتم كه از بدوش نحس بود آخرشم نحس تر شد و براي اولين بار طعم افتادن و منت كشي و از اين و اون طلب كمك و چقدر جالب بود وقتي ميديدي توي چند از درسا از بچه ها كسي اصلا امتحان نداده و بالاترين نمره ها هم آورده ، واقعا آدم دلش كباب ميشه اينا رو ميبينه !!!! و به ياد شعر مولوي ميفتم كه :
هر که در این بزم مقرب تر است / جام بلا بیشترش میدهند

تنها دلیل من که خدا هست و ,
این جهان
زیباست,
وین حیات عزیز و گرانبهاست
لبخند چشم توست!
هرچند با تبسم شیرینت,
آن چنان
از خویش می روم,
که نمیبینمش درست!
لبخند چشم تو
در چشم من, وجود خدا را
آواز میدهد.
در جسم من, تمامی روح حیات را
پرواز میدهد
جان مرا که دوری ات از من گرفته شیرین و خوش,
دوباره به من باز می دهد.
(فريدون مشيري)

حرف خاصی نیست جز تبریک مدال بچه های تیم ورزشی و نقد و بررسی که دیگه زیاده و .... فوت خواننده بزرگ دلکش (عصمت باقر پور) ، آغاز مجدد ترم تحصيلي و باز دوباره درس و تمرين و پروژه و هزار جور بدبختي .... بساط حكم و شلم توي خوابگاه كه مدته زياديه به خودش نديده ...صفهاي طولاني سلف ، دوباره خواب موندنهاي كلاسهاي 8-10 و چرت زدناي كلاسهاي 2-4 و 6-8 و ... حضور غيابهاي درسهاي عمومي و در رفتنا ... آغاز مجدد بازار داغ جزوه گرفتن و مشورت هاي طولاني و پياده روي و قدم زدنهاي توي محوطه و حرفايي كه دل آدمو قلقلك ميده ، جلسات شعرخواني جوجه شاعرهاي انجمن شعر و كلاسهاي هلال احمر ، جشنهاي انجمن جنوب و ... شلوغ شدن راهروهاي دانشگاه و مخصوصا جلوي تلفنهاي همگاني ( نميدونم توي اين مدته تلفنهاي خوابگاه و خونه ها انگار قطع ميشه كه دختر و پسر ميريزن براي تلفن زدن و ...ببخشيد خانم سكه دارين ...) ... بچه هاي ورودي رو كه ديگه نگو از همه تابلو تر و ديدني تر (بيچاره ها ...ياد 2 سال پيش خودم ميفتم...) آره بعضيا تو حال و هواي دبيرستانن و بعضيا همون ترم اول ميخوان 24 واحد بردارن و بعدش كه موقع امتحانا ميرسه ميبيني در تلاشن كه مشروط نشن و توي هر كلاسم 2 تا دختر و پسر پيدا ميشه كه دو نفري با هم رقابت دارن يه وقت نمرشون از همديگه كم نشه ... بعضيام كه اين قده به خودشون مغرورن كه هيچ كسو تحويل نميگيرن ، بعد از يه ترم ميبيني پسره يا دختره گيره چه درپيتي افتاده ....

عاشقی تکرار واژه دوست داشتن است
عاشقی تکرار من و توست
آنقدر که صيقل خورِِِيم
شويم چون آب
تا نور تو از من من عبور کند
آنقدر که شويم يکی
آنقدر که نگويم دستهايت را به من بسپار
چون دستهايت بر تن من است
