آبان 1381 | صفحه اصلي | دي 1381


پنجشنبه 21 آذر 1381


خانه دوست كجاست؟


« خانه دوست كجاست؟ » در فلق بود كه پرسيد سوار.
آسمان مكثي كرد.
رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت به تاريكي شن ها بخشيد
و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت:
نرسيده به درخت،
كوچه باغي است كه از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه پرهاي صداقت آبي است.
مي روي تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ، سر بدر مي آرد،
پس به سمت گل تنهايي مي پيچي،
دو قدم مانده به گل،
پاي فواره جاويد اساطير زمين مي ماني
و ترا ترسي شفاف فرا مي گيرد.
در صميميت سيال فضا، خش خشي مي شنوي:
كودكي مي بيني
رفته از كاج بلندي بالا، جوجه بردارد از لايه نور
و از او مي پرسي
خانه دوست كجاست.
سهراب سپهري







رفته بودم سر حوض
تا ببينم شايد، عكس تنهايي خود را در آب
آب در حوض نبود …
باد مي رفت به سر وقت چنار
من به سر وقت خدا مي رفتم .
...
سهراب سپهري

نوشته شده توسط يه گردن زخمي در پنجشنبه 21 آذر 1381 | نظر دوستان (0)