صفحه اصلي
مرا چشميست خون افشان ز دست آن کمان ابرو / جهان بس فتنه خواهد ديد از آن چشم و از آن ابرو
دلا نزد کسي بنشين که او از دل خبر دارد / به زير آن درختي رو که او گلهاي تر دارد

همه ميپرسند
چيست در زمزمه مبهم آب
چيست در همهمه دلكش برگ
چيست در بازي آن ابر سپيد
روي اين آبي آرام بلند
كه ترا مي برد
اينگونه به ژرفاي خيال
چيست در خلوت خاموش كبوترها
چيست در كوشش بي حاصل موج
چيست در خنده جام
كه تو چندين ساعت
مات و مبهوت به آن مي نگري
نه به ابر
نه به آب
نه به برگ
مه به اين آبي آرام بلند
نه به اين خلوت خاموش كبوترها
نه به اين آتش سوزنده كه
لغزيده به جام
من به اين جمله نمي انديشم
من مناجات درختان را هنگام سحر
رقص عطر گل يخ را با باد
نفس پاك شقايق را در سينه كوه
صحبت چلچله ها را با صبح
بغض پاينده هستي را در گندم زار
گردش رنگ و طراوت را در گونه گل
همه را ميشنوم
مي بينم
من به اين جمله نمي
انديشم
به تو مي انديشم
اي سراپا همه خوبي
تك و تنها به تو مي انديشم
همه وقت
همه جا
من به ر حال كه باشم به تو ميانديشم
تو بدان اين را تنها تو بدان
تو بيا
تو بمان با من تنها تو بمان
جاي مهتاب به تاريكي شبها تو بتاب
من فداي تو به جاي همه گلها
تو بخند
اينك اين من كه به پاي تو درافتاده ام باز
ريسماني كن از آن موي دراز
تو بگير
تو ببند
تو بخواه
پاسخ چلچله ها را تو بگو
قصه ابر هوا را تو بخوان
تو بمان با من تنها تو بمان
در دل ساغر هستي تو بجوش
من همين يك نفس از جرعه جانم باقي است
آخرين جرعه اين جام تهي را تو بنوش
فريدون مشيري

خيلي نوشتنم نمي آيد، نانوشته هايم از نخوانده هايم است و بس! هرچه در اين مدت در اين ذهن فرو رفته جاي ديگري دارد تا اينجا! امروز در يک روز معمولي بهاري شمارنده هاي عمر از 24 گذشت. چند ايميل، چند مسج داخلي و يه مسج خارجي و چند تلفن گوييا همين ها براي تداوم زندگي کافي باشد تا سال ديگر. اين جور که از احوالات روزگار پيداست روزهاي سخت و پرکار اوليه گذشتن و باقي کارا مونده واسه تابستون. از درد رشد دندان عقل که تا هفته ها پيش امانم را بريده بود ديگر خبري نيست، آلرژي چشمي که گاه به سراغم مي آمد به مدد قطره هاي چشمي بتامتازن و گرم شدن هوا رخت بربسته از اينجا، سردردهاي حاصل از بي خوابي هاي پي در پي براي گزارشات و پروژه ها و ارائه ها هم گوييا سبک شده! اما آن دو شب نخوابي کذايي به همراه آقو سعيد براي ميانترم عصبي هم نتيجه نداد! گزارش سمينار هم که هنوز رو هواس! پروژه هاي نيمه تمام فازي هم هنوز کابوسهاي بزرگ نيمه شب است ! و چه و چه که بازم خيالي نيست! نتيجه کاراي عيد و بيراهه ها از ديدگاه استاد، براي دکتر x و y به صورت به به و چه چه تبديل شد و بالاخره باز بخوام ادامه بدم باز کلی غرغر هست.. ولي اين بار از زمين سنگ هم ببارد باز هم خيالي نيست. از ترم 3-4 هفته مونده و اوج کار اين ترم تا امتخانا تقريباً تمومه! تا قبل اگه ميخواستم روحيه بگيرم و خستگيامو از ياد ببرم بيمارستان و آن عمل کذايي را به ياد مي آوردم، اما اونم برام تکراري شده، اين روزها فرصت پيدا مي کنم از زندگي يه نويسنده مريض سرطاني فلک زده ميخونم که از زمين و زمان و روزگار و همه و همه خورده و باز هم با يه روحيه خوب داره به زندگي ادامه مي ده. از سر اتفاق اطلاعيه نتايج استخدامي یه جايي رو امروز ديدم و با ديدن برخي از نام ها نا خودآگاه خنده ام گرفت.
يه اصل اساسي ميگه وقتي استاد خيلي نق زد و بهونه آورد ديگه اصلاً به فکر امتحان و تمرينا نباش چونکه با زبان بی زبانی داره ميگه دلش paper ميخواد و هر جوري که هست بايد به فکر paper باشي و اين موضوع به مرتبه علمی استاد ربطي نداره چون هرچي بالاتر ميره تشنه تر ميشه!

اي صميمي، اي دوست
اي که از جور زمان
خاطرت غمگين است
آن همه عشق و وفا يادت هست ؟
آري آن روز که کودک بوديم
با همه سادگي و صدق و صفا يادت هست ؟
اي صميمي، اي دوست
بازي شيرين قايم باشک
تو بگو يادت هست ؟
هيچ يادت هست
آخرين بازي را ؟
همه پنهان گشتيم
هيچ کس چشم نبست
هيچ کس تا صد نشمرد
و به ناچار زمان
آغاز شمارش بنمود
هفت، هشت، نه
کودکي پيدا نشد
و شمارش بگذشت
کم کمک نوزده، بيست
و پس از آن بگذشت
کودکي پيدا نشد
و کنون سن تو را
دور زمان مي شمرد
کودکي هست هنوز ؟
آري اي دوست
بيا کودک شويم
يا براي لحظه اي
من و تو کوچک شويم
راستي کودکي تو اي دوست
در کجا پنهان است ؟
من تو را مي خوانم
باورم کن اي دوست
کلبه شادي ما
دست ناخورده باقي است هنوز
رود آواز تو را مي خواند
راز پنهان شده در چشمت را
آسمان مي داند
و فلک از بر تو
نم نمک مي بارد
اي صميمي، اي دوست
وقت آنست من و تو ما شويم
و چون آن روز که کودک بوديم
هم صداي نم نم باران شويم
راستي يادت هست
نغمه ي شاد بهاران، اي دوست ؟

يه اصل مهندسي ميگه که هر وقت يه مهندس رو زودتر از 9 صبح يه جا خواستن مطمئن باش که ازش توقع غير مهندسي دارن!
اين قافله عمر عجب میگذرد
درياب دمی که با طرب میگذرد
ساقي غم فرداي حريفان چه خوری
پيش آر پياله را که شب میگذرد
** ** **
تا کي غم آن خورم که دارم يا نه
وين عمر به خوشدلي گذارم يا نه
پرکن قدح باده که معلومم نيست
کاين دم که فرو برم برآرم يا نه
* بيشتر کساني موفق شده اند که کمتر تعريف شده اند (اميل زولا)
* هرگز مجسم نکن که در برابر فاجعه اي که هنوز اتفاق نيفتاده چگونه بايد عزا بگيري (نادر ابراهيمي)
* گاه در عشق در مي يابيم که رعايت حال ديگري بهتر از پافشاري در اثبات عقيده است (لئو بوسکاليا)
* بهتر است دهان خود را ببنديد و ابله به نظر برسيد تا اينکه آن را باز کنيد و همه ترديدها را از ميان ببريد (ارک تواين)
در لحظه اي که انسان به دنبال شخصي به راه بيافتد از دنبال کردن حقيقت دست برداشته است (کريشنا مورتي)

|
عالي بود |
| نظر ارسالی توسط در تاريخ June 25, 2008 01:04 AM |
|
سلام.وب قشنگي داريد درست مثل اسمي كه واسش انتخاب كردين.من عاشق گل رز قرمزم و به همه دوستام هم غنچه رز سرخ هديه ميدم.يه دنيا گل رز سرخ تقديم شما.با تاخير هم تولدتون مبارك.الان كه اين پيام رو واستون ميذارم فصل امتحاناس.اميدوارم ترم رو خيلي خوب به پايان برسوني.زنده و پاينده باشي. |
| نظر ارسالی توسط Tina در تاريخ June 20, 2008 10:15 PM |
|
Haaappy Birthday ,ba takhiir sorry,shoonsad sale beshi |
| نظر ارسالی توسط Simin Mirzade در تاريخ June 14, 2008 01:55 AM |
|
سلام |
| نظر ارسالی توسط rahgozare eshgh در تاريخ June 9, 2008 06:05 PM |
|
سلام |
| نظر ارسالی توسط Felani در تاريخ June 8, 2008 11:41 AM |
|
قشنگ بودمثل هميشه تولدتم 30 بهت تبريك گفتم رو در رو يادت هست ؟؟ |
| نظر ارسالی توسط rahgozare eshgh در تاريخ June 5, 2008 03:40 PM |
|
سلام.وبلاگتون دوست داشتني خيلي.به خصوص سخن بزرگان.من چند جا ازشون استفاده كردم خيلي به دردم خورد.تبريك مي گم |
| نظر ارسالی توسط masi در تاريخ June 3, 2008 11:54 PM |
|
واي من چه خريم تولد بهترين دوستمم فراموش كردم خدايا |
| نظر ارسالی توسط amirhp@gmail.com در تاريخ June 1, 2008 02:32 PM |
|
ممنون |
| نظر ارسالی توسط شب نويس در تاريخ June 1, 2008 12:32 PM |
|
سخن بزرگان:
کارت بروکس |
| نظر ارسالی توسط شب نويس در تاريخ June 1, 2008 11:59 AM |
|
من دلم سخت گرفتست ازین مهمانخانه مهمان کش روزش تاریک... |
| نظر ارسالی توسط erfanic در تاريخ May 31, 2008 03:00 AM |
|
fuck all hamedanians |
| نظر ارسالی توسط ehsan در تاريخ May 31, 2008 01:54 AM |
|
اشتباه چاپي رخ داد .. |
| نظر ارسالی توسط طاها در تاريخ May 27, 2008 05:51 PM |
|
تولدت با تاخير مبارك. |
| نظر ارسالی توسط tahaaaaaaa در تاريخ May 27, 2008 05:49 PM |
|
عالی می نویسید و وبلاگ خوبی دارین |
| نظر ارسالی توسط رفوزه در تاريخ May 25, 2008 05:42 PM |
|
سلام عزيزم.بازم تولدت مبارك.اميدوارم 100 سال زنده باشي وزندگي بكني نه اينكه زندگي تورا...!عجبا كه درين مدت نه چندان كوتاه كه ازت بي خبرم درد دندان وگوش وچشم و...جملگي تورا عارض گشته اند!تورا با دردو بيماري چه؟اميدوارم حال كه از درد دندان عقل رهايي يافته اي به مدد همان عقل،تورا هوش بسيار يزدان دهاد. |
| نظر ارسالی توسط ثنا در تاريخ May 22, 2008 10:16 AM |
|
سلام |
| نظر ارسالی توسط ایمانه در تاريخ May 22, 2008 09:17 AM |
|
می روم گل انار بچینم نمی ایی؟ |
| نظر ارسالی توسط baran در تاريخ May 21, 2008 07:04 PM |
|
همه عکسها زيبا از حسن انتخابت ممنون منتظر حضور سبزت ميمونم موفق باشي |
| نظر ارسالی توسط در تاريخ May 20, 2008 07:06 PM |
|
خب من الان از اون حالتام كه ترجيج ميدم دهنم رو ببندم و ابله به نظر بيام ... :) |
| نظر ارسالی توسط Farangis در تاريخ May 20, 2008 02:09 PM |
|
چای میان استکان کمر باریک با عرق بیدمشک. ۲۴ سالگی مِوارِکا باشه. |
| نظر ارسالی توسط در تاريخ May 20, 2008 12:23 AM |