صفحه اصلي
من و انکار شراب اين چه حکايت باشد / غالبا اين قدرم عقل و کفايت باشد
آمد اما در نگاهش آن نوازشها نبود / چشم خواب آلوده اش را مستي رويا نبود


يكشنبه 30 ارديبهشت 1386
خنك آن قماربازي كه بباخت هر چه بودش / و نماند هيچش الا هوس قمار ديگر





جخ امروز
از مادر نزاده‌ام
نه
عمر ِ جهان بر من گذشته است.
نزديک‌ترين خاطره‌ام خاطره‌ی قرن‌هاست.
بارها به خون ِمان کشيدند
به ياد آر،
و تنها دست‌آورد ِ کشتار
نان‌پاره‌ی بي‌قاتق ِ سفره‌ی بي‌برکت ِ ما بود.
اعراب فريب‌ام دادند
بُرج ِ موريانه را به دستان ِ پُرپينه‌ی خويش بر ايشان در گشودم،
مرا و همه‌گان را بر نطع ِ سياه نشاندند و
گردن زدند.
نماز گزاردم و قتل ِ عام شدم
که رافضي‌ام دانستند.
نماز گزاردم و قتل ِ عام شدم
که قِرمَطي‌ام دانستند.
آن‌گاه قرار نهادند که ما و برادران ِمان يک‌ديگررابکشيم و
اين
کوتاه‌ترين طريق ِ وصول ِ به بهشت بود!
به ياد آر
که تنها دست‌آورد ِ کشتار
جُل‌پاره‌ی بي‌قدر ِ عورت ِ ما بود.
خوش‌بيني‌ برادرت تُرکان را آواز داد
تو را و مرا گردن زدند.
سفاهت ِ من چنگيزيان را آواز داد
تو را و همه‌گان را گردن زدند.
يوغ ِ ورزاو بر گردن ِمان نهادند.
گاوآهن بر ما بستند
بر گُرده‌مان نشستند
و گورستاني چندان بي‌مرز شيار کردند
که بازمانده‌گان را
هنوز از چشم
خونابه روان است.
کوچ ِ غريب را به ياد آر
از غُربتي به غُربت ِ ديگر،
تا جُست‌وجوی ايمان
تنها فضيلت ِ ما باشد.
به ياد آر:
تاريخ ِ ما بي‌قراری بود
نه باوری
نه وطني.

نه،
جخ امروز
از مادر
نزاده‌ام.
مدايح بي صله – ۱۳۶۳ – زنده ياد احمد شاملو



آرامگاه بوعلي سينا - تابستان 1385


به روايت تاريخ، ديروز روزشمار عمر از 8400 هم گذشت. و اصلاً احساس خاصي نداشتم. جز اينكه ديشب يه كادوي تولد استثنايي هم گرفتم و اونم از نتايج كارشناسي ارشد بود و لبه مرزي غيرمجاز شدم. اصلاً هيچ وقت از اين روزهاي ارديبهشتي خاطره خوشي نداشتم. تازه درد و زجر بيمارستان و عمل و بعدش تموم شده بود و همه چي داشت عادي ميشد كه اينم اضافه شد، البته توي اين جور چيزا يه جورايي داريم پوست كلفت ميشيم. از راه عشق كه شكست خورده بوديم از راه علم هم همينطور! يادمه روزي كه منو بردن بيمارستان فكر نميكردم ديگه به اين روز برسه يا امروزو ببينم، اصلاً چي ميشد همون موقع كه بيهوش شدم ديگه برنميگشتم. بعضي وقتا خيال ميكنم اگه وجود نداشتم شايد آب از آب هم تكون نميخورد، حداقلش وقتي يه نون خور كمتر باشه زندگي بهتر ميشه. اما با گذشت 8400 روز هنوز وقتي تنهايي ميرم سينما با ديدن فيلمهايي كه حتي يه سكانس رمانتيك داره اشكام درمياد، با اين حال آروز دارم يه روز برم بارسلونا از توي نيوكمپ يكي از بازيهاي بارسلونا رو تماشا كنم بعدش يه تريپ Penélope Cruz رو از نزديك ببينم و يه قرار شام باهاش داشته باشم و بعدش باهاش باله برقصم. خيلي دوست دارم يه روز ببينم خريت اين مردم حداقل يه درصد پيشرفت كرده باشه. يا مثلاً يه شب كه توي جشن اسكار توي سالن كنار Tom Hanks بشينم! يا توي كن كنار Nolan ! . با كوچه و خيابونهاي پاريس خيلي حال ميكنم مثلاً تريپ Ethan Hawke با دوست دخترش يه روز كلي از خيابونهاي پاريسو قدم بزنم و حرف بزنيم. خيلي دوست دارم نقش ننه قربان رو توي يكي از كارهاي Pedro Almodóvar بازي كنم، ... آره با گذشت اين همه سال موهام بيشتر كچل شده و چندتاشم سپيد شده، ساعتي كه واسه تولد سال 80 مامان واسم گرفت هنوز دستمه و... هنوز توي روياهاي كوچك و بعضاً دست نيافتني (كه اسم نبردم...) زندگي ميكنم و با گذشت اين همه سال روز به روز بيشتر احساس تنهايي ميكنم و هنوز همون حس و حال شهريور 81 رو دارم. با اين وضع نتايج و رتبه ها شايد سرنوشت ما همون قزوين رقم خورده باشه ! كلي اين ور و اون ور پر كردن كه ظرفيت ها زياد شده! آقا دروغ چرا !؟ خوب بگين كه ظرفيت رشته هاي شنگل پنگول و شنگول شناسي زياد شده كه با رتبه هاي 4 رقمي هم طرف مجاز ميشه و حتي يه جاهاي خوبي هم قبول ميشه اون وقت كل كامپيوتر با شبانه روزانه ميشه 251 ! حالا كه فكرشو ميكنم حسابي پشيمونم كه چرا همون ترم اول تغيير رشته ندادم برم عمران ! اي اوناهايي كه اون موقع نظر منو تغيير دادين بيايين و ببينين ! با اين حال زندگي در جريانه و شايد بايد مثل Roberto Benigni به Life is beautiful اعتقاد داشت.




Life is like a penis, sometimes up, sometimes down, sometimes hard, sometimes soft, sometimes big, sometimes in, sometimes out. So enjoy it! Fuck this life!!!


کاش می بودم ولی این گونه تقدیرم نبود
در قفس بودم ولی این جسم زنجیرم نبود
غصه می خوردم گه و گاهی دلم پرشور بود
درد بی عشقی و بی یاری نفس گیرم نبود
لحظه ای بی خود ز خود بودم ز هرچه بود و هست
خاطرات روز رفته سخت درگیرم نبود
من اسیر زلف او از بد دلم آزاد بود
مست چشمش بودم و این باده شبگیرم نبود
در میان آدمان بودم ولی راهم جدا
درد بی آرام او روزی فراگیرم نبود
کاش می بودم ولی این گونه تقدیرم نبود
کاش می ماندم ولی از آسمان سیرم نبود
مريم چراغي



22 سال پيش به همين سادگي !


در زمانه اي كه هيچکس و هادي و مهدي پيلي توي سيلو مشغول كار بودند، مهدي تيك دم از نيجريه رفتن ميزد و پرهام هم آرام و قرار نداشت كه زودتر بره سربازي تا مرد بشه و من هم تازه از بند مصدوميت و محنت بيمارستان رها گشته بودم تقدير بر آن شد كه بعد از 3 ماه از ترك درس و كتاب بريم قزوين (گزوين) تا در آزمون كارشناسي ارشد آزاد شركت كنيم... خلاصه كه ما به دور از ديوارهاي گزوين با كلي احتياط وسط بيابون خدا كنار يه اتوبان پياده شديم و حسابي مواظب بوديم كه چيزي از وسايلمون روي زمين نيفته و وارد آن ديار گشتيم. ديوارهاي بلند قرمز و سپيد و گلها و درختان كه با پول رنج و محنت خانواده ها آبياري ميشد و صف بلندي از اتومبيل هاي پارك در بيرون از محوطه ، ما رو واداشت كه خيلي غريب وار كلي اونجا رو بگرديم و از هر ساختماني سر برآوريم و آنجا بود كه چيزهاي عجيبتري نيز ديديم. ولي با قزوين كلي حال كرديماااا! از اين مردم مهربون و باحال و مهمون نواز قزوين كجا ميتونيد پيدا كنيد منم تاييد ميكنم مطلب اميرو راجع به همون رانندهه كه دور آزادي با چشمان هيزش به من و امير گفت : "گزوين گزوين بپر بالا به به گل پسر!!!" يا اون راننده تاكسي كه نصفه شبي از ترمينال تا محل خواب (مسجد) همش 200 تومان گرفت بعيد ميدونم اگه همدان بود كسي كمتر از 2000 ميگرفت. اصلاً خيلي چيزاي جالب تري هم ديديم كه بيشتر مجذوب شديم... ساختمون دانشكده صنايع و مكانيك از همه جديدتر و خوشگل تر بود پس واسه پاره اي رفع حاجت و تمركز فكري وارد دستشويي دانشكده صنايع شديم! توي دستشويي يه پسر ژيگولي با موهاي سيخ سيخ 10-15 سانتي داشت با دوست دخترش لاف عاشقي ميزد بعد كه خوب آنتن نداد به زمين و زمان فحش داد و تمام فك و فاميل عوامل جوي و مخابراتي و دانشگاه رو آورد جلو چشمشون بعدش گوشيو گذاشت تو جيبش و دوباره كه زنگ و ويبره گوشيش درومد با تكون ويبره كمرشم تكون ميداد و غر ميزد كه جواب نميدم ديگه زنگ نزن ديگه! و با يه اسپري سعي داشت موهاشو سيخ سيخي تر كنه، منم رفتم كنارش و دستم رو از گوشمام گرفتم و با صداي بلند چند فين حسابي كردم تا از زندگي پشيمون بشه! از روز آزمون هم بگم آخه واسه ثبت نام 24000 تومن گرفته شده بود ولي همش يه بيسكوييت خشك 50 تومني بهمون دادن. وسط آزمونم گوشيه يكي زنگش درومد! "بابا بي خيال" و اونم خيلي خونسرد گوشيشو درآورد و گفت : "عزيزم بعداً باهات تماس ميگيرم..." تازه سوالا خيلي آسون و آبكي و گلابي بود، باور نميكنين! حتي اون 2 تا دختر خنگول كه توي اتوبوس پشت سر من بودن هم اينو ميگفتن! نه كه من به حرفاشون گوش كرده باشم، خودشون بلند بلند حرف ميزدن به صندلي و پنجره كه من بشنوم ولي من كه اصلاً گوش نميدادم همين جوري گوشم ميشنيد اصلاً من هي ميخواستم خودمو بزنم به خواب ولي خوب نميشد از اون باحالتر اعتماد به نفس اون يكيشون بود كه از زشت ترين دختراي مهندسي خودمون از اين خيلي بهتر بود بعدش هي بلند بلند به اون يكي ميگفت :"تو خيلي خشگلي، خيلي تو دل برويي، خيلي خوب و زيبايي و تو بهتريني و ..."



اشتباه نكنين! كيك تولد نيست. اينو امير و عرفان و هادي واسه عيادت آورده بودن !!!


دنيا دو روز است :
يک روز با تو و يک روز برعليه تو
روزي که با توست مغرور نباش و روزي که بر عليه توست صبور باش، هر دو پايان پذيرند!


خوبرويان جهان رحم ندارد دلشان
بايد از جان گذرد هرکه شود عاشقشان
روز اول که سرشتند ز گل پيکرشان
سنگی اندر گلشان بود که آن شد دلشان




نوشته ي ديگري از يه گردن زخمي در تاريخ يكشنبه 30 ارديبهشت 1386


سلام
وب جالبي داريد بهتون تبريك ميگم .
موفق باشيد

نظر ارسالی توسط hod hod در تاريخ June 3, 2007 10:53 AM
 

................................

نظر ارسالی توسط Farangis در تاريخ May 31, 2007 07:56 PM
 

http://stockholmian.com/news/persiska/2007/05may/045_encrypt.htm

نظر ارسالی توسط در تاريخ May 26, 2007 10:43 PM
 

http://stockholmian.com/news/persiska/2007/05may/057_encrypt.htm

نظر ارسالی توسط در تاريخ May 26, 2007 10:42 PM
 

خيلي جالب بود
خيلي جالب
هم از خاطره روز كنكور قزوين هم ...
همش جالب خوشم اومد
اميد وارم به آرزوهاتون هم برسيد
مخصوصا اون بارسلوناييه
ولي اميد داشتهباشيد به زندگي
ظاهرتون كه خوب نشون ميده اما خدا مي دونه تو دلتون چي ميگذره
موفق باشيد
باي

نظر ارسالی توسط رهگذر عشق در تاريخ May 25, 2007 03:25 PM
 

سلام
خوبي خوشي سلامتي سرحالي......................
سلام عيلرضاي مهربون
ادرس ميل شما رو ميخواستم
قربونت
مرسي ازكارهاي خوبت وجوابي كه بهم دادي
آرزمومند ارزوهاي قشنگ شما
هستي

نظر ارسالی توسط هستی در تاريخ May 23, 2007 08:43 AM
 

همه آرزوهاي دست نيافته رو گفتي...به همه چي اشاره كردي...جز يه چيز.اين كنكور باعث شد كه ما از23 years virgin وارد years virgin 24 شديم!چيو با چي عوض كرديم؟!اي روزگار.ماحصلش شد يه جفت چشم كورويه اسمشونبرم پاره...

نظر ارسالی توسط ثنا در تاريخ May 22, 2007 10:32 AM
 

خنك آن قماربازي كه بباخت هرچه بودش
و نماند هيچش الا هوس قمار ديگر
دلم عاشق گلي شد كه شكفته بود اما
به دو بوسه از سر ني بشكفت بار ديگر
نروم اگر براند . نه كه باز خود بخواند
دل من عنان خود را ندهد به يار ديگر

تيكه كلاماي منو كه ميدوني يه دفه مي افته تو دهنمو تا چيزه جديد جاش به بياد . اما اين روزا ديگه كسي نيست يه فحشم بهش بديم (اگه بدوني از اومدنت چه خوشال شدم) . اولش كه فوقو دادن فك كردم ناراحتيم از رتبست اما كاره ما از اين حرفا گذشته همش فك مي كنم كه چي اين همه تلاش اين همه كون گشادي بعدش همش برام بي معنا شده اصن چه فرقي داره 200 يا 20 يا 2000 اين همه شر مگه جز سرگرمي براي گذشتن بي صدا و بي دردسر جوونيمون نيست تو مملكتي كه صبج پا مي شي خونه 2 برابر شده هيچ كسم نمي دونه چرا اكثر آدم كلفتاش يا بيسوادن يا بده كلفت شدن يه دكترا از يه جا با رور زر و... گرفتن ديگه چه فرقي داره . مهم اينه زير چشات گود بيفته شب خوابه بد ببيني يه دردسري هميشه بزنه تو سرت كه نتوني ببيني دردسراي بزرگترم هست . چه فرقي مي كنه نتيجش آخرش من عصبي شدم و ناميد تو موهات داره مي ريزه سفيد مي شه و هزار درد مرض روحي جسمي كه چون جوونيم بايد بكشيم فقط چون جوونيم . چه فرقي مي كنه رتبه چيه مهم اينه كه داره مي گذره و همش دارم فك مي كنم پارسال بهتر بود پيار سال بازم بهتر 1 سالگيم از همش بهتر .

پير ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت
آفرين بر نظر پاک خطاپوشش باد

شاه ترکان سخن مدعيان می‌شنود
شرمی از مظلمه خون سياووشش باد

نظر ارسالی توسط amir در تاريخ May 21, 2007 04:22 AM