صفحه اصلي
كيم من ؟ آرزو گم كرده اي تنها و سرگردان / نه آرامي نه اميدي نه همدردي نه همراهي
من و انکار شراب اين چه حکايت باشد / غالبا اين قدرم عقل و کفايت باشد

ز كوي يار ميآيد نسيم باد نوروزي
از اين باد ار مدد خواهي چراغ دل برافروزي
چو گل گر خردهاي داري خدا را صرف عشرت كن
كه قارون را غلطها داد سوداي زراندوزي
ز جام گل دگر بلبل چنان مست مي لعل است
كه زد بر چرخ فيروزه صفير تخت فيروزي
به صحرا رو كه از دامن غبار غم بيفشاني
به گلزار آي كز بلبل غزل گفتن بياموزي
چو امكان خلود اي دل در اين فيروزه ايوان نيست
مجال عيش فرصت دان به فيروزي و بهروزي
طريق كام بخشي چيست ترك كام خود كردن
كلاه سروري آن است كز اين ترك بردوزي
سخن در پرده ميگويم چو گل از غنچه بيرون آي
كه بيش از پنج روزي نيست حكم مير نوروزي
ندانم نوحه قمري به طرف جويباران چيست
مگر او نيز همچون من غمي دارد شبانروزي
مياي دارم چو جان صافي و صوفي ميكند عيبش
خدايا هيچ عاقل را مبادا بخت بد روزي
جدا شد يار شيرينت كنون تنها نشين اي شمع
كه حكم آسمان اين است اگر سازي و گر سوزي
به عجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم
بيا ساقي كه جاهل را هنيتر ميرسد روزي
مي اندر مجلس آصف به نوروز جلالي نوش
كه بخشد جرعه جامت جهان را ساز نوروزي
نه حافظ ميكند تنها دعاي خواجه تورانشاه
ز مدح آصفي خواهد جهان عيدي و نوروزي
جنابش پارسايان راست محراب دل و ديده
جبينش صبح خيزان راست روز فتح و فيروزي

به اونا كه از ديدن يا شنيدن فيلم 300 كلي شاكي شدن و بمب گوگلي راه انداختن و پتيشن دادن و غيره كه مثل هادي چنان به خشم آمده كه كارد بزني خونش در نمياد، با اينكه هنوز نديدمش گفته باشم كه اصلاً نه ناراحت شدم و نه متوجه اتفاق خاصي در ذهن و خلقيات خود شدم. از اولين تعريفي كه براي لزوم خوندن تاريخ توي كتابهاي تاريخ مدرسه اومده بود اينشو خوب يادمه كه "تاريخ آينه عبرته...". با خودمون رو راست باشيم ما چقدر تاريخ ميخونيم. اصلاً تاريخم نخونيم همونقدر كه توي مدرسه ها خونديم چقدر درس گرفتيم از اون همه! غير از اين بود كه هميشه 99% بچه ها سركلاسهاي تاريخ چرت ميزدن يا شاكي بودن و فحش و بد و بيراه ميدادن و با اين كار كلي از چهره هاي تاريخي رو توي قبر هم ميلرزوندن... از كوچيكي يادمه كه توي ادبيات فارسي كلي عالم بي عمل و علم بي استفاده مورد نكوهش قرار گرفته!. حالا اين تاريخي كه فقط توي طاقچه و كتابخونه ها و موزه ها داره خاك ميخوره چي شده يهويي اينقدر مهم شده. سوال اينه فرق حفظ اين همه تاريخ و خاك خوردن با اون الاغه كه داره تلي از كتاب رو جابجا ميكنه چيه ؟ اين تاريخي كه پر از سوتي پشت سر سوتي به صورت تكراري وار از پادشاهان و شاهزادگان و گاهاً سياستمداراني با شلوارهاي شل و به جز چندتايي استثنا كه از اونم فقط به عنوان تابلوهايي براي نمايش روي ديوار استفاده ميشه، كي شده كه عميقاً مورد تحليل قرار بگيره و پاسخ "چرا"هاي زيادي از اون بيرون بياد، غير از اين بوده كه از افراد متمدن و انسان دوست و مردم دار هنوز هم به نيكي ياد ميشه و كشورگشايان و آدم كشان منفور بوده اند. اصلاً گيريم Frank Miller جور ديگه اي مي نوشت و Zack Snyder هم جور ديگه اي فيلمي مي ساخت كه همه ايرانيا متمدن و با كلاس و خوب و محبوب و هرچي صفت خوبه جلوه ميكرد، بازم چيزي كه تلقي ميشد اين بود كه يه چيزهايي كم گذاشته شده و طلب كار بوديم و تازه بازم چيزي عوض نمي شد. چرا دنبال اصلاح خودمون نباشيم به جاي لجبازي و شلوغ كاري! چرا اينقدر خوب نباشيم كه از ابهت احترام كسي به خودش جرئت نده كه اين جوري فيلم بسازه، اصلاً چرا تا حالا كسي عليه حافظ و مولانا فيلم نساخته؟ . حالا امروز 300 فردا 600 و پس فردا هم حتماً 900 !، سيستم بايد اينقدر ضعيف باشه كه با يه فيلم اين جوري بشه! تا اونجا كه ذهن من قد ميده، توي فيلم نويسنده و فيلم نامه نويس آزاده هر چي دلش ميخواد بنويسه و كارگردان هم هر طور دوست داره بسازه ! اگه قرار باشه كسي به خاطر ساختن فيلم هاي غير واقع مورد محاكمه قرار بگيره كه كلي از بروبچ هاليوودي تا حالا به خاطر ساخت فيلم هاي تخيلي و توهمي و غير واقعي بايد بالاي دار رفته باشند. كارگردان هاي هندي كه ديگه هيچي بايد نسلشون منقرض ميشد.

بر چهره گل نسيم نوروز خوش است
در صحن چمن روي دلفروز خوش است
از دي که گذشت هر چه گويي خوش نيست
خوش باش و ز دي مگو که امروز خوش است
* * *
فصل گل و طرف جويبار و لب کشت
با يک دو سه اهل و لعبتي حور سرشت
پيش آر قدح که باده نوشان صبوح
آسوده ز مسجدند و فارغ ز کنشت
* * *
در فصل بهار اگر بتي حور سرشت
يک ساغر می دهد مرا بر لب کشت
هرچند بنزد عامه اين باشد زشت
سگ به زمن ار برم دگر نام بهشت
* * *
از آمدن بهار و از رفتن دي
اوراق وجود ما همی گردد طي
می خورد مخور اندوه که فرمود حکيم
غمهاي جهان چو زهر و ترياقش می
خيام

نه كه هميشه خيلي زود ميخوابيدم. واسه تعطيلات ديگه از 2 به 3.30 يا 4 هم رسيد. يه دليلش شب عيد و لحظه سال تحويل بود كه شب عيدي با هيچکس و سميرا 3 تايي پاي نت بيدار مونديم و نقشه شيطاني كشيديم و با missهاي نصبه شبي در آخرين لحظات سال 85 ملت رو بي خواب نموديم. اما از اين ماجرا كه بگذريم اين بي خوابي واسه خودم ادامه دار شد، حتي اون شبي كه ميخواستيم صبح زود راه بيفتيم بريم سفر به طرف كوير بازم بيدار بودم. اون شب فيلمي كه نيگا ميكردم زود تموم شد، توي ميل باكسم فقط چند تا اسپم بود و كامنتي هم نداشتم، اون وبلاگهايي هم كه ميخواستم آپ نبود، تو نت هم كسي آن نبود، سميرا و نگار هم واسه چند لحظاتي اومدن و رفتن، اين بود كه از اينترنت جدا شدم و ناخودآگاه يه سري زدم به يه سري فيلم و كليپ و عكسهاي قديمي و كلي يادگاري از گذشته ها ! آقا دروغ چرا؟ تا قبر چار انگشت فاصلس آ آ آ آ ... واقعاً كه ما چه زود عاشق شده بوديم و ... (هرچي با خودم كلنجار رفتم راضي نشدم اسم و داستاني از بچه ها و اون موقع و اون كارها رو بزارم اينجا) كلي حرف كه توي فيلم هايي كه از اردو و جشن و اين ور و اون ور حالا به نظرم جديد ميرسيد يا معني هاي جديدي پيدا ميكرد. حتي يه سر زدم به عكساي دوربين مجيد، يادم مياد كه ترم اول دانشگاه مجيد اولين كسي بود كه دوربين ديجيتالي داشت، پشت بند اون منم توي فاصله تعطيلات بين دو ترم در يه روز پربرف سرد با امير راهي تهران شديم و يكي تهيه كردم. و از اون روز از كليه روزها و لحظه ها عكس ميگرفتم. اما همون عكسهاي ترم اول مجيد كه روي هر عكس كلي جمله طنز هم اضافه كرده بود كلي خاطره رو زنده كرد. قيافه هاي نخراشيده ، سبيل هايي كه تازه پشت لب سياهي ميكرد، موهاي صاف و تختي كه هنوز به خودش ژل نديده بود، ابروهاي كلفت و ضخيم و صورتهاي بدون آرايش، شلوارهاي گشاد يا پارچه اي با كلي پيلي ، مانتوهاي گله گشاد و بدون استثنا مشكي و تعدادي كه هنوز آن روزها چادر به سرشان نرفته بود و بالعكس و چهره هايي كه الان تو ذهن دارم و ميبينم گوياي تحولي 5 ساله بود. حتي سراغ آرشيو چت ها هم رفتم (اون موقع ها هر جمله اي رو ذخيره مي كردم)، نحوه چت كردن ، نحوه ادا كردن ديالوگ ها و مخاطب قرار دادن جمع با دخترها ، كلك ها و پلتيكهايي كه گاهاً از بچه ها ياد گرفته بودم يا جملاتي كه از روي جزوه مجيد و حميد حفظ ميكردم، خيلي برام جالب مي نمود حتي بعضي از ديالوگهاي توي يه چت خاص رو مو به مو يادم مونده بود و بعضياش كه كلي سادگي توش بود و از اون طرف چراها و دورغها و مخفي كاريهايي كه الان ديگه بي جواب نيستند. اما بعضي حرفهايي كه همون موقع پاي نت عرق آدمو در مياورد الان خيلي عادي جلوه ميكنه و تغيير و تحولي كه به سادگي حاصل نمود. نميدونم اون موقع به چي فكر ميكردم كه خيلي چيزا رو نگه داشتم ولي اون شب همه رو به جز فيلم و كليپ وعكس كلاً پاك كردم. امروز اتفاقي ديدم امير هم توي بلاگش به روزهايي اشاره كرده بود كه ديگه تكرار نميشه!. نويسنده اي يه فيلم نامه 1.30 دقيقه اي رو با كلي قصه و فراز و نشيب نوشته بود كه آخرش به اين جمله اشاره كنه : "تو چيزي هستي كه دوست داري نه چيزي كه تو رو دوست داره..."، در هر حال ممكنه مفاهيم زياد و اين چنيني زياد باشند كه براي برخي لحظاتي و براي بعضي ديگه عمري را براي دركش صرف بشه ! خيلي خوب يادمه زمان دبيرستان بچه ها از معلم حسابان ميپرسيدن : "آقا ما اين همه رياضي ميخونيم به چه درد ميخوره ؟ " اونم در جواب با لبخندي ميگفت : "پسر جان براي فشار قبر خوبه..." . ولي بعداً فهميدم انجام خيلي از كارا رو دليلشو بعداً ميفهميم و خيلي كارها پيش نياز كارهاي بعديه و تا نباشه نميشه ! اكثر وقتا حسرت و پشيموني ناكرده و نشده ها و نبودها و نيست ها رو ميخوريم ولي يادمون نره حسرت و پشيموني كرده ها و شده ها و بودها و هست ها هم كم نيستند!

و خداوند عشق را آفرید تا ۱۱۰ بیکار نباشد.
I close my eyes
And love so warm and tender
Feel you touching me
I close my eyes
I don't even have to try
It comes so easily
I don't know why
I ever let us drift apart
But look who's sorry now
Cause every time
I wake up and you're not around
It only brings me down
CHORUS
Oh baby
All I can do is dream you
All I can do is dream you
Oh baby
All I can do is dream you
All I can do is dream you
Everyday I pray
That somewhere down the line
We will meet again
I'll find a way
To get you back somehow
But baby until then
CHORUS
Roy Orbison

سيزده بدر به خوشي !
|
سلام خيلي قشنگ بود متشكرم يه سر هم به ما بزن |
| نظر ارسالی توسط amin در تاريخ June 17, 2007 09:18 AM |
|
سلام |
| نظر ارسالی توسط هستی در تاريخ May 20, 2007 11:19 AM |
|
در عين سادگي خيلي عاليه تمام. |
| نظر ارسالی توسط اميد در تاريخ May 5, 2007 02:02 AM |
|
AZ TAHA DEL SAPAS GOZARAM OMIDVARAM SALA KHIBI DASHTA BASHID |
| نظر ارسالی توسط behzad در تاريخ May 3, 2007 03:29 PM |
|
سلام |
| نظر ارسالی توسط sevda در تاريخ April 28, 2007 02:59 PM |
|
يه كوي يار و نسيم نوروزي نشانت بدم اَُو ِرِش ناپيدا ، خطا خوردهء پشت هم انداز ، باد موروزي بزنه به اُ كِمِرت |
| نظر ارسالی توسط هادي در تاريخ April 26, 2007 09:54 PM |
|
مطالب خوبی بود |
| نظر ارسالی توسط صارمی در تاريخ April 25, 2007 07:45 PM |
|
سلام . خوبيد خسته نباشيد . وب سايتتون عاليه. چه عكساي جالبي داريد. موفق باشيد اگه مايليد لينك زيباي شما در وب ما باشه خبرمون كنيد. و اگه دوست هم داشتيد شما هم مارو لينك كنيد باي |
| نظر ارسالی توسط abje va dadash در تاريخ April 11, 2007 12:25 PM |
|
سلام علی جان |
| نظر ارسالی توسط امید در تاريخ April 8, 2007 09:56 AM |
|
عجب!! |
| نظر ارسالی توسط Farangis در تاريخ April 7, 2007 11:20 AM |
|
ببينم خودت به غير از اون موقعي که اين پست را مي نوشتي، دوباره آن را خوندي؟ |
| نظر ارسالی توسط در تاريخ April 6, 2007 12:03 PM |
|
سلام |
| نظر ارسالی توسط رهگذر عشق در تاريخ April 4, 2007 09:22 PM |
|
سلام. چه زود گذشت. آخي. بله منم فيض بردم از شيطنت هاي سال تحويلتون گرچه تا الان فكر مي كردم طبق معمول جناب هم كلاسي اشتباهي واسم اس ام زده. پس جزء شیطنیت های از پیش تعیین شده بود!! خوب ایشاالله تا آخر سال جفتتون همین جور شادو سرخوش و شیطون باشین. خلاصه خوش باشین. سبزه هارم درست گره بزنین (با همون اصول ریاضی و مهندسی) که نتیجه بده. دعاهایی که مکه براتون کردم حروم نشن. نازنین چه دعایی بهتر از این: ( هنوز اسم بارون واسم يه دنيا خاطره س واسه همين به همين اسم كامنت گذاشتم) |
| نظر ارسالی توسط baroon در تاريخ April 3, 2007 01:28 AM |
|
سلام گلم.میگم ما که سال نو.باهم پای نت تحویل کردیم وبا هم یا مقلب القلوب خواندیم...چه مزه ای داد همه ملتو بیدار کردیم!یادته؟! انگار همین دیشب بود واقعاً که این قافله عمرعجب می گذرد... |
| نظر ارسالی توسط هيچکس در تاريخ April 2, 2007 01:59 AM |