صفحه اصلي
شعله ی آتش عشقم منگر بر رخ زردم / همه اشکم همه آهم همه سوزم همه دردم
ز كوي يار مي‌آيد نسيم باد نوروزي / از اين باد ار مدد خواهي چراغ دل برافروزي


پنجشنبه 24 اسفند 1385
كيم من ؟ آرزو گم كرده اي تنها و سرگردان / نه آرامي نه اميدي نه همدردي نه همراهي





ديده دريا کنم و صبر به صحرا فکنم
و اندر اين کار دل خويش به دريا فکنم
از دل تنگ گنهکار برآرم آهی
کتش اندر گنه آدم و حوا فکنم
مايه خوشدلی آن جاست که دلدار آن جاست
می‌کنم جهد که خود را مگر آن جا فکنم
بگشا بند قبا ای مه خورشيدکلاه
تا چو زلفت سر سودازده در پا فکنم
خورده‌ام تير فلک باده بده تا سرمست
عقده دربند کمر ترکش جوزا فکنم
جرعه جام بر اين تخت روان افشانم
غلغل چنگ در اين گنبد مينا فکنم
حافظا تکيه بر ايام چو سهو است و خطا
من چرا عشرت امروز به فردا فکنم



ميي دداااان - همدان - تابستان 85

ديشب امير بعد از 6-7 ماه اومد و ديداري تازه شد. اون شب كلي كار داشتم و اين بود كه به 2-3 تا بوس و 10-20 ثانيه اي صحبت بيشتر نگذشت (يا به قولي امير پيچونده شد). هفته پيش هم مهدي تيك و شهاب داغان و سعيد اومده بودن و مثل قديما دانشگاه و بوعلي به خودش كلي خاطره رو ميديد. حالا به جمع اون شب من و هيچکس و هادي و پرهام رو هم اضافه كنيد و تصور كنيد كه همين جوري داريم از توي خيابون بوعلي عبور ميكنيم و عروسك هاي رنگي و جديد توي خيابونو تماشا ميكنيم، يهويي همه با هم مثل يه گروه سرود ، "بوي عيدي ، بوي توپ، بوي كاغذ رنگي..." بخونيم و يا مثلاً دور از انتظار نبود كه نمايشگاه هنرهاي مفهومي (Conceptual) دو تا بچه سوسول رو به گوه بكشونيم. امروز هم از صبح تا عصر رو با امير گذرونديم. و بيشتر خيابون گردي هاي تريپ هميشگي و تعريف هاي مخصوص به خودمون. وقت نهار توي سپنج يا جمع شدن پيش بچه ها توي خونه حميد ، همه و همه يادآور روزهاي خوش و شيرين و شايدم تا حدودي ترش گذشته بود. بعداز ظهر خونه حميد با جمع بروبچ و ارازل و اوباش مكبس فيلم جشن اسكار 2007 دو هفته پيش رو ديديم و كلي به بحث و نقد و خنده گذشت. ديدن چهره هاي شاد، شوخي هاي مجري با هنرمندان يا با اسپيلبرگ و اسكورسيزي يا استوود در نوع خودش جالب بود. موسيقي ها، تجليل از انييو موريكونه و چهره هاي جديد و بي آرايش همراه با لباس هاي ساده ي بروبچ هاليودي و اظهارنظرهاي بروبچ هم جالبتر بود. و از همه بهتر تماشاي فيلم "The Departed" (مردگان، مرحوم، از دست رفته يا به... رفتدگان) بود كه بعد از مدتها صالح گير آورده و تماشاي دسته جمعي پاي يه مونيتوره 14 اينچ قديمي با يه كامپيوتر قديمي كه خيلي وحشتناك فريم ها جلو ميرفت. شاهكار جديد اسكورسيزي كه بالاخره تونست جايزه كارگرداني رو واسش به ارمغان بياره، تا آخر فيلم ميخكوب نگهت ميداشت، اوايل فيلم روايت فيلم به سبك خود مارتين خان پيش مي رفت، موسيقي لابه لاي فيلم فوق العاده بود وهيچ چيزي قابل پيش بيني نبود، ديالوگهاي قوي و تدوين و سكانس هايي كه يه ذهن با طراوت و پويا رو مي طلبيد، مفاهيم جديدي كه توي آثار قبلي ديده نشده بود حالا خودشو داشت نشون مي داد و در نهايت سكانس پاياني با هنرمندي تمام با عبور يه موش از لبه يه پنجره باز كه گنبد سقف مجلس و شهر پيدابود، پايان يافت. اما "The Babel" رو تنهايي ديدم، 3 اپزودي كه داستان فيلم رو رغم زده بود. نشون دادن چند تا فرهنگ و طرز تفكر مردم مختلف جهان، در جاهاي مختلف فيلم ديده ميشه، فلاش بك هايي كه نسبت به 21گرم منطقي تر مي نمود و بيشتر جا افتاده و گيجيه 21گرم رو همراه نداره. الخاندرو گنزالسي كه شب اسكار2007 فقط 6بار تصويرش توي نامزداي مختلف نشون داده شد، فقط واسه موسيقي جايزه گرفت ولي فكر ميكنم هيچي ناراحت كننده تر از چيكو (دختر ژاپني لاله) نيست. اين ژاپنيا كه نشون دادن توشون يه مرد هم پيدا نميشه (همه مهندس كشاورزي...) و بيچاره هرجا ميزنه به در بسته ميخوره و آدماي بي احساسي كه از كنارش به سادگي عبور ميكنن و منتقل كننده يه حس ديوونه كنندس يا به قول يكي از بچه ها از بس آدم ناراحت ميشه كه ميگه يه بليط بگيرم پاشم يه سر برم ژاپن سراغ اين دختره....





So many words for the broken heart
It’s hard to see in a crimson love
So hard to breathe
Walk with me, and maybe
Nights of light so soon become
Wild and free I could feel the sun
Your every wish will be done
They tell me...


Show me the meaning of being lonely
Is this the feeling I need to walk with
Tell me why I can’t be there where you are
There’s something missing in my heart


Life goes on as it never ends
Eyes of stone observe the trends
They never say forever gaze
Guilty roads to an endless love
There’s no control
Are you with me now
Your every wish will be done
They tell me


Show me the meaning of being lonely
Is this the feeling I need to walk with
Tell me why I can’t be there where you are
There’s something missing in my heart


There’s nowhere to run
I have no place to go
Surrender my heart, body and soul
How can it be you’re asking me to feel the things you never show


You are missing in my heart
Tell me why I can’t be there where you are


Show me the meaning of being lonely
Is this the feeling I need to walk with
Tell me why I can’t be there where you are
There’s something missing in my heart





نه دل مفتون دلبندي نه جان مدهوش دلخواهي
نه بر مژگان من اشكي نه بر لبهاي من آهي
نه جان بي نصيبم را پيامي از دلارامي
نه شام بي فروغم را نشاني از سحرگاهي
نيابد محفلم گرمي نه از شمعي نه از جمعي
ندارم خاطرم الفت نه با مهري نه با ماهي
بديدار اجلل باشد اگر شادي كنم روزي
به بخت واژگ.ن باشد اگر خندان شوم گاهي
كيم من ؟ آرزو گم كرده اي تنها و سرگردان
نه آرامي نه اميدي نه همدردي نه همراهي
گهي افتان و حيران چون نگاهي بر نظر گاهي
رهي تا چند سوزم در دل شبها چو كوكبها
باقبال شرر تازم كه دارد عمر كوتاهي
رهي معيري



Nobody loves me, nobody cares, nobody picks me peaches, and pears. Nobody offers me candy and Cokes, Nobody laughs at all of my jokes. Nobody helps when I get in a fight, nobody does all my homework at night. Nobody misses me, Nobody cries, Nobody thinks I'm a wonderful guy. So if you ask me who my best friend, in a whiz, is I'll stand up and tell you that nobody is. Buy yesterday night I got quite a scare, I woke up and Nobody just wasn't there. I called out and reached out for Nobody's hand, in the darkness where nobody usually stands. Then I poked through the house, in each cranny and nook, but I found somebody each place that I looked. I searched till I'm tired, and now with the dawn, there's no doubt about it- Nobody's gone!
Shell Silverstein



Abigail Breslin در نقش Olive كوچولوي دوست داشتني در فيلم Little Miss Sunshine

ديشب مثلاً چهارشنبه سوري بود، صبح كه با امير بودم و عصر دسته جمع به تماشاي فيلم گذشت. اما بايد اعتراف كنم كه سر ظهر توي پياده رو يكي (شايد بشه اسمشو ليلي گذاشت) را براي چندمين بار ديدم و همان شد كه ناقوس دل را براي چندين بار به صدا درآورد و نشون داد هنوز "نرود از دل هر آنكه از ديده برفت"، البته اكثر وقتا فكر كردنش هم بدجوري نفس آدمو بند مياره، اما امروز بارها و بارها اون صحنه توي ذهنم تكرار شد كه براي چندمين بار 2 تا ديوار يخي از كنار هم گذشتن ولي خوب ميدونم كه عشق را پايان خوشي نيست و شايد به جز يه موردي كه اونم به چشم خودم و اونم اون ور دنيا اتفاق افتاد كه اونم ميشه يه استثنا به حساب آورد (و هميشه يه استثناهايي توي دنيا وجود داره، كه گاهي وقتا ممكنه اسمشو اميد گذاشت)، كلاً به وصال اعتقادي ندارم. ديگه نزديكاي شب توي خيابونا با يه سردرد شديد توي خيابونا گز ميكنم و انبوه ترقه كه ميندازن زير پاي من (يادم مياد يه سال ترقه انداختن جيب كاپشنم و كاپشن كلاً پاره شد...) مثل هميشه به خيلي چيزا ميفكرم. اين جور وقتا استامينوفن كدئين رو خيلي دوست دارم. طبق قانون شانس طلايي كه "هميشه همه چي وجود داره مگر اينكه تو احتياج داشته باشي!" اين قانون اينجا هم مستثني نيست از آب و مغازه و بقالي خبري نيست و چاره اي جز قورت دادن يه قرص تلخ نيست ولي تلخيش به تلخيه چيزايي كه فكر ميكنم، نيست. گاهي وقتا خيال ميكنم بيشتر ديوونه ام تا يه آدم عادي ولي هرچيزي كه هست، اون كسي كه داره زندگي ما آدما رو تماشا ميكنه از ديدن يه همچين فيلم هايي چه حالي ميكنه. اين روزها تبديل شدم به يه موجود مصرف كننده، از كار و درآمد كه خبري نيست، دقيقاً يه انگل كه فقط خوراكش فيلم يا پياده رويه يا خيلي همت كنم با عرفان بريم اين ور اون ور و كوه. خلاصه كه بدجوري خوردم به پيسي مالي ! فكر گذشته رو كه ميكنم ميبينم از كنار چه پيشنهادهاي كاري و چه پروژه هايي به سادگي گذشتم كه مثلاً درس بخونم يا به ارشد برسم و 2 ساله سرهمين ايستگاه داريم درجا ميزنيم. و اونايي كه خيلي عقب بودن يا دستشونو گرفتم الان كجاها رو دارن سير ميكنن. از همه بدتر امروز خيلي ساده توسط يه دوست قديمي متهم شدم به "نامرد همه عالم" و وقتي بيشتر ناراحت شدم كه توي يه جمع دانشگاهي مطرح شد و بعدش خيلي ساده تبديل شد به يه شوخي ساده ! . توي خيابون با شوخي بي مزه يكي از بچه هاي مكانيكي هم مواجه شدم... نمي دونم چرا اينقدر بي جنبه شدم، آخه مدتها هم خيلي با دخترا نبودم كه بخوام تقصير تاثير گذاري اونا بذارم. ولي اين روزا چيزاي عجيب زياد ديدم و شنيدم و كاش همين امشب با امير ميرفتم تهران ....


کاش مي دانستي من سکوتم حرف است
حرف هايم حرف است
خنده هايم ، خنده هايم حرف است
کاش مي دانستي مي توانم همه را پيش تو تفسير کنم
کاش مي دانستي ، کاش مي فهميدي
کاش و صد کاش نمي ترسيدي
که مبادا دل من پيش دلت گير کند يا نگاهم تلي ازعشق به دستان تو زنجير کند
من کمي زودتر از خيلي دير، مثل نور از شب چشم تو سفر خواهم کرد
تو نترس ، سايه ها بوي مرا سوي مشام تو نخواهند آورد
کاش مي دانستي چه غريبانه به...



بسیاری از مردم شادی های کوچک را به امید خوشبختی بزرگ از دست میدهند



نوشته ي ديگري از يه گردن زخمي در تاريخ پنجشنبه 24 اسفند 1385


سلام به گل سرخ
عالي بود
به وبلاگ ما يك سر بزن

نظر ارسالی توسط ناصر در تاريخ April 2, 2007 09:18 PM
 

سلام
سال نو مبارك
ازطرف رفيق قديمي

نظر ارسالی توسط رهگذر عشق در تاريخ March 28, 2007 08:25 PM
 

سلام خوشگله سرخ و سفيد بابا
مثل هميشه كارت خوب بود
ايشاا ... سال خوبي داشته باشي
نوبهار است در ان كوش كه خوش دل باشي
كه بسي گلبدمد باز تو در گل باشي
هميشه موفق باشي

نظر ارسالی توسط هادي در تاريخ March 28, 2007 09:59 AM
 

سلام
راستش توی متنم روی سخنم با يه مرده بوده ، اما نه مرده های اجدادی... يه گفتگو بود بين من گذشته ( که مرده ) و من حال ... و بيان تفاوتاشون با هم ...

نظر ارسالی توسط فرنگیس در تاريخ March 24, 2007 09:45 AM
 

سلام
اوووووووه ! چقدر فيلم ديدين شما ! منم بالاخره سینما پارادیسو رو دیدم. عالی بود !
ما هم به زودی به جمع بیکاران خیابانگرد می پیوندیم ...
شعرها عالی بودن ، لذت بردم ...
سال نو هم که مبارکه دیگه نه؟!

نظر ارسالی توسط فرنگیس در تاريخ March 23, 2007 11:04 AM
 

نوروز مبارك.سال خوبي داشته باشين همراه با سلامتی و موفقیت.

نظر ارسالی توسط میرزاده در تاريخ March 21, 2007 02:10 PM
 

عرض تبريك و شادباش به مناسبت رسيدن سال نو.
موندگار باشي عزيز

نظر ارسالی توسط وحید جلاده در تاريخ March 21, 2007 01:46 AM
 

چرا.لینک منو نزده؟هنوزم پایم بریم جاپونا!

نظر ارسالی توسط هيچکس در تاريخ March 20, 2007 01:31 PM
 

نمياي اين ورا

نظر ارسالی توسط taha در تاريخ March 20, 2007 12:29 PM
 

تو اي يار قديمي..
با من قهري؟

نظر ارسالی توسط taha در تاريخ March 20, 2007 12:28 PM
 

راستی یادم رفت بگم
مثل همیشه آپت عالی بود

نظر ارسالی توسط رهگذر عشق در تاريخ March 19, 2007 11:10 AM
 

سلام
خيلي سخت مي گيري به زندگي
همه مشكلات دارن
فكر و خيال دارن
اما خودتم بايد همت كني
نبايد بشيني كه كار و در آمد بيا در خونتو بزنه بگه مياي سراغ من ؟؟
خودت بايد بري دنبال كار
من الان 20 سال بيشتر ندارم
اما هم كار دارم
هم درس مي خونم
هم با مشكلاتم كنار ميام
چرا ؟؟
چون مجبورم كار كنم خرج زندگي و تحصيلمو دربيارم
سختي رو حسابي درك نكردي
قدر خونه زندگيتو بدون
نه مثل من از سحر تا شب كار كني
12 بياي خون تا بخوايكمي استراحت كني يادت بيفته
پاشي درس بخوني چون اگه خوابت ببره هيچ كسو نداري كه از خواب بيدارت كنه
خوشحال باش كه خونوادتو داري كه از تنهايي در بيياي
خوشحال باش كهوقت عاشقشدن را داري
وبه وصال هم اعتقاد داشته باش
اون كسي كه بهت گفت نامرد همه عالم
ايرادناراحتيتو درخودت جستجو كن
در ضمن اينو بدون هميشه بي جنبه شدنت ربطي به اينكه با دختراباشي يانباشي نداره
اميدوارم نصيحتهاي منو ناديده نگيري
سال خوبي داشته باشي و هر روز موفقتر شوي
به اميد روزي كه همه انسان ها روي خوش به هم نشان دهند

نظر ارسالی توسط رهگذر عشق در تاريخ March 19, 2007 11:08 AM
 

وخي بيا تهران اينروزا به من خيلي سخت مي گذره بياي خيلي خوشال مي شم . شب خيلي جات خالي بود . به يادت زدم دقت كردي اين همه با هم بوديم پيش نيومده ها .... .

نظر ارسالی توسط amir در تاريخ March 16, 2007 11:54 AM
 

فیلمات معرکن!بیا یه سفر بریم جاپون!به قول شاعر:دختر این شهر واسه من دختر نمیشه...!!!شاد باشی وشنگول.مخلص آقا.

نظر ارسالی توسط در تاريخ March 15, 2007 11:10 PM
 

سلام. به ما هم سر بزن

نظر ارسالی توسط بهنام در تاريخ March 15, 2007 05:45 PM