صفحه اصلي
اي قوم به حج رفته، كجاييد كجاييد؟ / معشوق همين جاست، بياييد بياييد
شب فراق كه داند كه تا سحر چندست /مگر كسي كه به زندان عشق دربندست

پشت شيشه برف ميبارد
پشت شيشه برف ميبارد
در سكوت سينه ام دستي
دانه اندوه ميكارد
مو سپيد آخر شدي اي برف
تا سرانجام چنين ديدي
در دلم باريدي ... اي افسوس
بر سر گورم نباريدي
چون نهالي سست ميلرزد
روحم از سرماي تنهايي
ميخزد در ظلمت قلبم
وحشت دنياي تنهايي
ديگرم گرمي نمي بخشي
عشق اي خورشيد يخ بسته
سينه ام صحراي نوميديست
خسته ام، از عشق هم خسته
غنچه شوق تو هم خشكيد
شعر اي شيطان افسونكار
عاقبت زين خواب درد آلود
جان من بيدار شد بيدار
بعد از او بر هر چه رو كردم
ديدم افسون سرابي بود
آنچه ميگشتم به دنبالش
واي بر من نقش خواب بود
اي خدا ... بر روي من بگشاي
لحظه اي درهاي دوزخ را
تا به كي در دل نهان سازم
حسرت گرماي دوزخ را؟
ديدم اي بس آفتابي را
كو پياپي در غروب افسرد
آفتاب بي غروب من !
اي دريغا در جنوب ! افسرد
بعد از او ديگر چي ميجويم؟
بعد از او ديگر چه مي پايم ؟
اشك سردي تا بيافشانم
گور گرمي تا بياسايم
پشت شيشه برف ميبارد
پشت شيشه برف ميبارد
در سكوت سينه ام دستي
دانه اندوه ميكارد
فروغ فرخزاد

شايد وقتي كه راجع به يه برف 30-40 سانتي متري (حالا يه خورده كمتر يا بيشترش مهم نيست) واسه بعضيا تصور كردنشم غير ممكن باشه يا فقط توي عكسا و فيلما ديده باشن. ولي تو اين منطقه هميشه همين موقع ها نباريدن و نبودن برف زياد ميتونه غير ممكنه باشه! كوچولو كه بوديم وقتي مدرسه ميرفتيم عشقمون همين بود كه برف زياد بباره و مدرسه ها تعطيل بشه اونم نه يه روز و نه 2 روز . حتي بعضي وقتا اينقدر برف مي باريد كه فقط واسه جمعه تعطيلي اعلام نشده بود. آدم برفي هاي كج و كوله با چشم هاي سياه سنگ و دماغ گنديده هويجي و دكمه هاي گلي اوج هنر كودكان و بچه مدرسه اي ها توي زمستون بود. زنگهاي تفريح توي حياط مدرسه (مخصوصاً اونم حياط مدرسه استقلال) ليز ليز بازي كردن روي برفهاي ليز و شيب دار يا سطوح يخ زده چاله چوله هاي خيابونا كه كم هم نبود خيلي باحال بود. حتي يادمه وقتي كلاس دوم بودم يه روز بدجوري ليز خوردم و با كله خوردم زمين و بيهوش شدم ! بعدش كه بيدار شدم ديدم توي بغل بچه ها دارم گريه ميكنم. خيلي وقتا هم بعد از تعطيلي مدرسه بچه ها از سپر ماشينا ميگرفتن و ليز ميخوردن. اون موقع ها مثل الان تيوب بازي باب نبود. الانم كافيه يه برفي بباره تا بلوار و نعل اشكنه انبوهي از جمعيت خانه نشين رو به خودببينه...

دانشكده مهندسي كشاورزي - آذر ماه 1385 - عكس از فرنگيس
خيال تو دل ما را شكوفه باران كرد
نميرد آن كه به هر لحظه ياد ياران كرد
نسيم زلف تو در باغ خاطرم پيچيد
دل خزان زده ام را پر از بهاران كرد
چراغ خانه ي آن دلفروز روشن باد
كه ظلمت شب ما را ستاره باران كرد
دو چشم مست تو نازم به لحظه هاي نگاه
كه هر چه كرد به ما ناز آن خماران كرد
من از نگاه تو مستم بگو كه ساقي بزم
چه باده بود كه در چشم نازداران كرد
به گيسوان بلندت طلاي صبح چكيد
ببين كه زلف تو هم كار آبشاران كرد
دو چشم من كه شبي از فراق خواب نداشت
به ياد لاله ي رويت هواي باران كرد
به روي شانه ز بلبل به شوق يك گل خاست
چنين هنر غم دلدادگي هزاران كرد
گلاب مي چكيد از خامه ات به جام غزل
شكفته طبع تو را روي گلعذاران كرد
مهدی سهيلی

چند روزي هست شبا ابراي آسمونا بدجوري قرمزن و همين جوري داره برف ميباره، اينقدره باريده كه كليه سطوح مدرسه ها تعطيل بشن. بچه ابتدايي ها هم حتماً چند روزي هست تست رياضيشون به تاخير افتاده و شايد بيشتر خوش به حال اوناس كه بايد تستشونو ميدادن مامان و بابا نمره درخشانشونو امضا كنه و فعلاً به تاخير ميفته. سنگيني برف رو ميشه از خم شدن درختاي توي حياط فهميد. بارش برف توي فضا از بس ناز و خوشگل شده كه بدجوري آدمو قلقلك ميده واسه بيرون رفتن. به هر كي كه ميتونه واسه بيرون و بلوار و برف بازي پايه باشه مسج ميدم آمار بي ذوقا و بي بخارا رو هم دارم پس... بالاخره هيشكي هيشكي پايه نميشه. و خودم آماده ميشم، پوشيدن 3 تا شلوار با هم به اضافه يه جوراب ضخيم نخي كه روش پلاستيك بكشي و روي اون يه جوراب پشمي به يادگار مانده از مادربزرگ و لباسم هر چيزي كه از توي كمد گير بياري ميتونه حس گرماي خوبي رو توي سرما و برف بيرون به آدم منتقل كنه و يه چكمه بلند مشكي كه فقط كشاورزا موقع آبياري ميپوشن به همراه يه كلاه پوست هم ديگه تضمين ميكنه كه هر كي ببينه فكر كنه اسكيمو هستي و تا ساعتها اصلاً سرما رو حس نكني و بتوني خيلي خوب با خودت تنهايي فكر كني. كوچه بالايي تا جايي كه چشم كار ميكنه سفيده و يه ردپا كه منو تعقيب ميكنه. به اين فكر ميكنم كه همواره سرنوشت ننوشته شده ما مثل همين سفيدي برفه كه خودمون از وسطش رد ميشيم و لكه دارش ميكنم و جالبه كه از فردا خيلي ها چشم بسته، خواسته و يا ناخواسته هم ردپاي ديگران رو دنبال ميكنن تا به جايي برسن. هر از چندگاهي ناخودآگاه دستم ميره طرف جيبم به دنبال گوشي ولي اين دفه مطمئم كه گوشي رو گذاشتم خونه، توي اين زيبايي طبيعت و تنهايي هرچي از تكنولوژي و آدماي ماشيني همراه با احساسات از نوع كاري دور باشي بهتره. بلوار (همون بلوار ارم خودمون) به جز يكي دو تا ماشين كه به سختي همراه با تيوبشون عبور ميكنن ديگه خبري نيست، چرا يه بولدوزر(شايدم لودر) هم داره از اون طرف مياد و بيل مكانيكيش هم بالاس! احتمال ميدم داره ميره كوچه فك و فاميلو يه حالي بده، ولي بيشتر احتمال ميدم بايد انسان وظيفه شناسي باشه شايد ميترسه بيل مكانيكيش از نوع توليدات غرورآميز پسرخاله باشه و زودي خراب بشه و اگه حالا حالاها ازش استفاده نكنه بهتر باشه! قدم زدن توي اين برفا با صداي آوازي كه تا فاصله ها كسي رو نميتونه حس كنه و برنجونه بهترين تفريح توي اين مدت بوده. دراز كشيدن توي برفاي سفيد و نرم احساس خوبي به آدم دست ميده و ناخودآگاه دوست داري چشماتو ببندي براي مدتي و بخوابي، شايد اون سال عادل بهونه هاي زياد و خوبي داشت كه چشماشو بست و توي برفا براي هميشه خوابيد. انتهاي بلوار محل آشنايي براي ليز خوردن و سرسره بازي با تيوبه . يادم مياد توي همين برف بود كه مچ خيليا رو گرفتيم...

كو چنان ياري كه داند قدر اهل درد چيست
چيست عشق و كيست مرد عشق و درد مرد چيست
گلشن حسني ولي بر آه سرد ما مخند
آه اگر يابي كه تاثير هواي سرد چيست
اي كه مي گويي نداري شاهدي بر درد عشق
جان غم پرورد و آه سرد روي زرد چيست
آنكه مي پرسد نشان راحت و لذت زما
كاش پرسد اول اين معني كه خوب و خورد چيست
گرنه عاشق صبر مي دارد به تنهايي ز دوست
آنچه مي گويند از مجنون تنها گرد چيست
وحشي از پي گر نبودي آن سوار تند را
مي رسي باز از كجا وين چهره ي پر گرد چيست
وحشي بافقي

نقاشي از ايمان ملكي
It takes a remarkably short time to withdraw from the world. I traveled…until I arrived at life of my own. What really makes us is beyond grasping. It's way beyond knowing. We give in to love…because it gives us some sense of what is unknowable. Nothing else matters، no at the end….
...
سكانس پاياني فيلم Damage
* وسعت دنياي هر کس به اندازه وسعت انديشه اوست.
نيچه
* انديشيدن دشوارترين کار زندگي است و به همين دليل، تنها عده قليلي مي انديشند.
فورد
* ندرت به آنچه که داريم مي انديشيم، در حالي که پيوسته در انديشه چيزهايي هستيم که نداريم.
شوپنهاور
* فكر کردن چه آسان است و عمل کردن چه دشوار، هيچ چيز در زندگي مشکل تر از اين نيست که انسان افکار خود را به عرصه عمل بگذارد.
گوته

يلدا مبارك !
|
والا نظر من اينه كه همدانيا هر كاري كنن بازم پوس خر كنن پس زووووور نزنين .درضمن اين پسر چشم سبزه چه قيافه ي گندي داره با تشكر باي :)) |
| نظر ارسالی توسط mitra در تاريخ February 6, 2007 09:11 PM |
|
سلام |
| نظر ارسالی توسط فرنگیس در تاريخ January 17, 2007 10:57 PM |
|
سلام پسر جون ديگه بي وفا شدي نه سر مي زني نه خبر مي دي كه ما سر بزني به چندتا كه توي لينكت بودن سر زدن و براممعلوم شد چرا لينكمو نمي ذاري و به ما هم سر نمي زني |
| نظر ارسالی توسط saba در تاريخ December 26, 2006 03:52 PM |
|
سلام . من شما رو به یلدا بازی دعوت کردم . امیدوارم شرکت کنید و دعوت من رو رد نکنید . |
| نظر ارسالی توسط 13bedar در تاريخ December 26, 2006 03:06 AM |
|
سلام |
| نظر ارسالی توسط majid در تاريخ December 25, 2006 10:25 AM |
|
با عشق بود |
| نظر ارسالی توسط عمو داوود در تاريخ December 24, 2006 12:29 AM |
|
سلام جیگر.خوبی؟باریکلا به این پشتکار..آزمونو...آپدیت و...من بیچاره فقط تونستم دیواره کلبمو رنگ کنم.تازه کابل کشیش مونده!میگم پسر جون من یه شال دارم میخوایی اونوم بدم به تو ببندی کمرت که دیگه سرما به هیجات نفوذ نکنه؟!ویکس چی؟شبا که میخوابی ویکس نمیزنی؟!...زمستون خوبی داشته باشی. |
| نظر ارسالی توسط s در تاريخ December 22, 2006 02:39 PM |
|
http://keshavarzi_razi.mihanblog.com/ |
| نظر ارسالی توسط nahid در تاريخ December 22, 2006 03:07 AM |
|
سلام |
| نظر ارسالی توسط nahid در تاريخ December 22, 2006 03:07 AM |
|
عمرت صد شب يلدا ....دلت قد يه دريا.... توي اين شبهاي سرما....يادتو هميشه با ما..دل خوش باشه نصيبت .....غم بمونه واسه فردا....... يلدا خوبي داشته باشي....! |
| نظر ارسالی توسط soheila در تاريخ December 21, 2006 09:03 PM |