صفحه اصلي
آمده ام كه سر نهم، عشق ترا به سر برم / ور تو بگوئيم كه ني، ني شكنم، شكر برم
اي قوم به حج رفته، كجاييد كجاييد؟ / معشوق همين جاست، بياييد بياييد


چهارشنبه 17 آبان 1385
اي صبـا نکهتي از خاک ره يار بيار / ببر اندوه دل و مژده دلدار بيار





اي صبـا نکهتـي از خاک ره يـــار بيـار
ببــر انــدوه دل و مـــژده دلـدار بيـــار
نکتـه‌اي روح فزا از دهن دوسـت بگو
نامه‌اي خوش خبر از عالم اسرار بيار
تا معطر کنم از لطف نسيم تو مشام
شـمـه‌اي از نفـحـات نفـس يـار بـيـار
به وفــاي تـو که خاک ره آن يـار عزيـز
بي غبـاري که پديد آيـد از اغيــار بيــار
گردي از رهگذر دوسـت به کوري رقيـب
بــهر آسـايــش ايـن ديــده خـونبــار بيـــار
خامي و ساده دلي شيوه جانبازان نيست
خبـــــري از بـــر آن دلبـــــر عيــــار بيــــار
شکر آن را که تو در عشرتي اي مرغ چمن
بـه اسيـــران قـفــس مـــژده گلـــزار بيـــار
کام جان تلخ شد از صبر که کردم بي دوست
عشـــوه‌اي زان لب شيـــرين شکربـار بيــار
روزگاريــست که دل چهـره مقصــود نديـــد
سـاقيـــــا آن قــدح آينــــه کـــردار بيــــــار
دلق حافظ به چه ارزد به مي‌اش رنگين کن
وان گهش مست و خراب از سر بازار بيـار


جلسه دفاعيه ما هم بالاخره برگزار شد و اكثر بچه ها و دوستاي گلم حضور داشتن، آخرين ارائه توي دانشگاه به اسم جلسه دفاعيه پايان دوره كارشناسي بهترين بهونه براي جمع شدن و ديدار دوباره همگي ما بود. بعد از مدتها تايپ و پرينت و ويرايش و اسلايد بازي و انتخاب عكس و تصوير و كدنويسي و پياده سازي كار به جايي رسيد كه ديگه حرف براي گفتن داشت و دفاع شد و مقاله هم از اون اومد بيرون. دكتر فرزاد عزيز ، فواد دوست داشتني، هيچکس نازنين ، عمو هادي گل، پرهام توپوليه مهربون، احسان كردمرد خوش خنده، مجيد شيرين خودمون ، امير با صفا، عرفان با وفا ، امير خوشگله كوچولو، عرفان توپوپلي با اون دل نازك و قشنگش، طاهاي خوش تيپ و با معرفت، اميرحسين با وقار و ابهت هميشگي قديدمي ترين دوستي كه برام مونده، ممد خجالتي با محبت هميشگي خودش، فرزانه، مريم، سميرا، نيلوفر، رعنا، هانيه، فرنگيس و دوستان عزيز ديگري كه نبودند و جايشان در ميان ما خالي بود. ميگن وقتي كه دفاع ميكني ديگه مهندس شدي ولي تازه بيشتر احساس نياز ميكنم شايد بايد بيشتر دنبال بالا رفتن بود.
دايي بازم بيمارستان بستري شده، قبل از دفاع يه سر زدم بيمارستان بعد از سالها هنوز هم اين بيمارستان اكباتان داره بازسازي ميشه، ديگه اون كارگر و بناها شدن كادر ثابت بيمارستان، يه ابتكار جديدم به خرج دادن براي سومين بار در ورودي اورژانس رو هم عوض كردن، و جلوي در ديگه از بوي الكل و خون خبري نيست چون بوي نفت همه جا رو فراگرفته، پرستارا هم براي اينكه يه وقتي خسته نشن اصلاً جواب كسي رو نميدن يا اگرم بدن جواب درست و حسابي نميدن و ... به هر حال امشب بعد از كلي اتفاق ريز و درشت ابرهاي پشت ماجرايي هم كنار رفت و اي كاش هيچ گاه نميشنيدم، هنوز مخم داره سوت ميكشه، و اون پي بردن به رسوايي يكي از دوستام بود، واقعاً خيلي پستي ميخواست كه اون كارو انجام داده بود، حالا گندش كي دربياد خدا ميدونه، يه جورايي خودمو مقصر ميدونم شايد يه جورايي ميتونستم جلوشو بگيرم، توي همين افكار سراغ قفسه كتابا ميرم كه يه كتاب بردارم متوجه شل شدگي وسط قفسه ميشم با همون تكون اول نصف قفسه ريخته رو سرم و يه دردي توي سرم حس ميكنم و من زير قفسه موندم، از اون زير بيرون ميام كه با يه چكش يه حالي به قفسه بدم، بازم ذهن آشفته ام نتونسته به جايي برسه، با چكش اين دفه ميزنم روي انگشتم ناخودآگاه اون جمله روي ديوار خونه ممد اينا مياد توي ذهنم "كاش ميشد سرنوشت را از سر نوشت" و جاي تاسف بسيار كه اين روزها قلب و احساسات آنقدر ارزان شده كه لحظه اي به حراجش درنگ ننموده اند و حتي آتش زدنش را نيز بارها ديده ايم.




تيشه فرهاد دلي درياوار
درد شيرينو به خاطر بسپار
چک چک نورو از سقف بازار
ديروز دورو به خاطر بسپار
شمعي روشن کن پاي هر ديوار
سايه هامونو به خاطر بسپار
شهزاده عشق سراپا ايثار
از آتش گذشت به خاطر بسپار
بودن يعني عشق غربت يعني درد
اي درد کهنه از اين جا برگرد
شکل گريه نيست گريه زير لب
گريه در رگبار به خاطر بسپار
اي تو از جنس گل ابريشم
نام تو يعني تکرار شبنم
بي تو مي ترسم وقت سرودن
با تو گود مي ره شهامت من
تا دريا درياست رودي جاري باش
تا عاشق تنهاست شعري کاري باش
دستامو بگير اي خوب ناياب
بگو از مهتاب از فتح مرداب
بودن يعني عشق غربت يعني درد
اي درد کهنه از اين جا برگرد
آوازم در خود از صدا افتاد
به خاطر بسپار به خاطر بسپار
شهيار قنبري





What do Rose Colors Mean?
Red Rose
This one is the most obvious. It means "I love you." It represents romance and love.
Deep Pink
This simply means "thank you". If someone you know does something nice for you, a deep pink rose is a good way of saying "thank you".
Regular Pink
A pink rose represents happiness. It's great to give a pink rose to a partner to say, "I'm very happy with our relationship."
Light Pink
A light pink rose means "sympathy". When someone has had a loss then light pink roses is a very nice way of expressing your condolences.
White Rose
A white rose symbolizes innocence and purity. When combined with red roses (see further down), it represents "unity".
Yellow Rose
A yellow rose symbolizes friendship and caring. It's the perfect innocent gift to give to a friend or give to a loved one when you simply want to say "I care". When given to a friend it also means "I'm happy with our friendship."
Lavender Rose
A lavender rose is a symbol of "falling in love". When you give it to a person you are saying "I have fallen in love with you and am enchanted by you."
Orange Rose
An orange rose is a symbol of desire. "I desire you" or "I desire to get to know you better" is the message that orange roses send.
Black Rose
Never ever give a woman a black rose, because Hollywood has, unfortunately, made out the meaning to be "death". These aren't easy to find and some maintain that they don't actually "exist".
Blue Rose
A blue rose is very hard to reproduce or find, although some floral companies are trying to do it naturally. Others just die them. To some a blue rose symbolizes "mystery" and to others "attaining the impossible". A blue rose given can symbolize the rarity of your partner. You have attained the impossible.
Mixture of White and Red Roses
When you deliver white and red roses together to someone, it is a symbol of unification and unity. "May we always be together as one."



سعي كنيد تا چيزهايي راکه دوسـت داريـد بـدست آوريـد و گــرنه ســرانــجام نـاچـار خـواهيد شد چيزهايي را کـه بدست آورده ايـد دوست بداريد. ( جرج برنارد شاو )
از برنارد شاو پرسيدند از كي احساس كردي پير شدي؟ گفت از وقتي كه به يك خانم چشمك زدم بعد آن خانم از من پرسيد آشغالي رفته تو چشمتون؟!!!!





بنماي رخ که باغ و گلستانم آرزوسـت
بگشـاي لب که قند فراوانم آرزوسـت
اي آفتــاب حسـن برون آ دمــي ز ابـر
کان چهره ي مشعشع تابانم آرزوست
گفتـي بنـــاز بيش مرنـجان مــرا بـــرو
آن گفتنت که بيش مرنجانـــم آرزوسـت
آن دفع گفتنت که برو شه به خانه نيست
آن نــاز و بــاز تـنــدي دربـانــم آرزوســت
زين همرهان سست عنـاصر دلم گرفـت
شير خــدا و رستم دستـانـم آرزوســـت
زين خلق پر شـکايـت گريـان شــدم مـلـول
آن هاي و هوي و نعره ي مستانم آرزوست
والله که شهر بي تو مرا حبـس مي شـود
آوارگـــي کـــوه و بيـــابــانـــم آرزوســت
يک دست جام باده و يک دست زلـف يـار
رقصي چنين ميانه ي ميدانـم آرزوســت
دي شيخ با چراغ همي گشت گرد شهر
کز دــيو و دل ملولم و انسانم آرزوســت
گفتنــد يافت مي نــشود گشتـه ايــم ما
گفت آن چه يافت مي نشود آنم آرزوست



نقاشي از ايمان ملكي

بعد از چند روز (حدود 4-5 روز) موندن توي خونه ، گرفتن كارت آزمون بهونه خوبي براي بيرون رفتن ميتونه باشه، اين روزها كه دنياي بزرگ زندگي ما در فاصله نيم متري از مانيتور خلاصه شده ديدن دنياي بيرون بيشتر لذت بخشه. زردتر شدن بيشتر برگاي درختا و كچل تر شدنشون ميتونه اولين تغيير محسوسي باشه كه ميشه فهميد، ولي از همه جالبتر اضافه شدن چراغ قرمز واسه ميدون بعثته...
پيش روزنامه فروشي ميدون دانشگاه دقيقاً پيش بانك صادارت، جاييه كه هميشه 90% درصد همدونيا باهم قرار ميزارن، پس من و اميرم قراره واسه ساعت 6 همديگرو همون جا ببينيم تا بريم سراغ كارت آزمون، ولي اين دفه منتظر موندن باعث ميشه چيزاي جالبتري رو مخصوصاً بعد از مدتها ببينم. اوليش ديدن ممد ببو و بابي كله اتمي كه اونام ميخوان برن كارت آزمونو بگيرن، بابي كامپيوتر شريف ميخوند، ممد هم دانشگاه آزاد دارغوزآباد كامپيوتر ميخوند، به رتبه 2 رقمي اون سال بابي اگه 4 تا صفرم كه اضافه كنيم بازم رتبه ممد روسيا ميموند، به هرحال بعد از 4-5 سال دوباره همگي روي يه صندلي ميخوايم دوباره آزمون بديم. محسن از اون دور منو ميبينه كارتشو زير نون سنگكهايي كه خريده قايم ميكنه، آخه وقتي پارسه ثبت نام كردي ديگه چرا اون روز خالي ميبستي كه ميخواي بري سربازي و كي درس ميخونه و ...
اون ور خيابون دستاي پر از ميوه و خوراكي يكي از اساتيد همراه با خانومش كه يه كيف كوچولو تو دستشه و قاعدتاً بايد توي اون پر از مداد رنگيهاي جادويي صورت باشه و توام با غرغر كردناي خانومش و بله قربان گويي هاي جناب استاد ديگه خيلي ديدني شده، معلومه كه هر چي ابهت و غرور هست توي دانشگاه و سر كلاس و نمره دادنه و توي خونه رئيس و استاد يكي ديگس كه بايد نمره بده.
بعد از سالها حمزه رو ميبينم توي يكي از همين ژيان جديدا پياده ميشه تا از اون روزنامه فروشيه يه بسته سيگار مارلبرو قرمز بگيره، حمزه اينا قبلاً توي محله ما بودن، باباش كلي ماشين سنگين ساختموني داشت، اون وقتا (بيشتر از 6 سال پيش) توي كوچه حمزه هم با ما فوتبال و گل كوچيك بازي ميكرد، هميشه ي خدا هم آب دماغش تا نزديك لب و دهنش آويزون بود و حتي يه جايي از صورت يا دستاش زخمي بود، يه شلوار كردي هم ميپوشيد كه فكر ميكنم مامانش هر سال واسه عيد يه بار ميشستش ازبس كه خاكي و كثيف بود. كلي قيافش عوض شده بود، گفت چي كار ميكني؟ گفتم : بيكارم ولي درس ميخونم! گفت من ديپلمم رو نتونستم بگيرم همون وقت رفتم خدمت، الان پيش بابام كار ميكنم، ولي اي ماهي 3-4 ميليوني ميگيرم، چشمام بيشتر از اين طاقت گرد شدن نداره ازش خداحافظي ميكنم. هنوز از امير خبري نيست، دبير عربي سال اول و دوم دبيرستانمونو ميبينم، با همون پاي لنگش(آخر همون موقع ها هم كلي فضولي كرديم معلوم نشد كه پاش مصنوعيه يا ...) يه روزنامه روزگار نو برميداره و اونو لاي يه روزنامه كيهان قايم ميكنه...
شلوغيه خيابونا نشون ميده كه دبيرستاناي اطراف هم ديگه تعطيل شدن، رفتار بچه گانه دختر و پسرايي كه ميان و ميرن و برخورداشون با همديگه خيلي جالبه....زنگ مسج كه درمياد معلوم ميشه دور ايستگاه باز دو تا ماشين تصادف كردن و نصف شهر بسته شده و امير داره پياده مياد پس منم پياده به استقبالش ميرم...



تو ثروتمند نيستي، مگر آنکه چيزي داشته باشي که با پول نتوان خريد ( گارت بروکس )



نوشته ي ديگري از يه گردن زخمي در تاريخ چهارشنبه 17 آبان 1385


يه آشنا اون گوشه سمت راس مي بينم!
فرزاد نيست؟!!
سلام دختر گلفروش رو بهش برسون!

نظر ارسالی توسط florist girl در تاريخ December 12, 2006 03:52 PM
 

درود بر شما
مطالب طولاني اما زيبا بودند
به خصوص اشعار منتخبتان...
در پناه مهر باشيد

نظر ارسالی توسط نرگس شقايق قاصدک در تاريخ December 5, 2006 12:58 AM
 

آپم خوشحال مي شم رد پات توي وبم بر جا بمونه قربانت صبا

نظر ارسالی توسط saba در تاريخ November 30, 2006 02:47 PM
 

چقدر زود مي گذره. مثل برق و باد و كامپيوتر!!!!

نزديك چهار سال ميگذره از اولين كامنتي كه برات گذاشتم. يادته؟؟؟ اونموقه هممون تازه سال اولي بوديم. همه ورودي بوديم. حتي امتحاناي ترم دوم رو هنوز نداده بوديم. دانشگاه شلوغ شده بود. امتحانا افتاده بود عقب. حالا آقاي مهندس تو دفاع هم كردي ( و چه دفاع عالي اي). چهار سال گذشت با هزاران خاطره با هزاران تجربه . برات هزاران هزار موفقيت آرزو مندم. اميدوارم روزهاي پيش روت مثل گل سرخ شاداب و با طراوت باشند.

نظر ارسالی توسط baroon در تاريخ November 29, 2006 11:38 PM
 

من آپ كردم لطفا بهم سر بزن قربانت صبا

نظر ارسالی توسط saba در تاريخ November 23, 2006 03:38 PM
 

Be Name Tanha Yare Tanha
Aliagha salam
من دانشجوی ترم اول برق بوعلی هستم
لطفاً چند تا پیشنهاد به من بده
البته نه نا امید کننده؟
ممنون
در ضمن شما کجا قبول شده اید؟
موفق باشید

نظر ارسالی توسط Ali در تاريخ November 23, 2006 01:05 PM
 

سلام چندتا گله 1- بهم سر نزدي2- يعني من دوستت نيستم كه منو لينك نكردي و...
بقيه شو بعدا مي گم

نظر ارسالی توسط saba در تاريخ November 21, 2006 07:28 PM
 

سلام بهت خبر دادم كه آپم نكنه منو فراموش كردي كه به من سر نزدي
بوديم و كسي پاس نمي داشت كه هستيم
آيد كه نباشيم و بدانند كه بوديم

نظر ارسالی توسط saba در تاريخ November 20, 2006 03:49 PM
 

سلام اميدوارم حالت خوب باشه اومدم بگم من آپم يه سر بزن اميدوارم كه خوشت بياد راستي من اصفهاني ام نه همداني منتظر ايميل هات و كامنت هات هستم قربانت صبا

نظر ارسالی توسط saba در تاريخ November 17, 2006 12:18 PM
 

سلام.از اینکه بهم سر زدی ممنونم.
راستی بهت تبریک می گم.
من آپ کردم.
یا علی.

نظر ارسالی توسط خاموش در تاريخ November 13, 2006 10:47 AM
 

salam mohandes
khoobi ??
che khabar ??
rasti tabrik migam
shirini bayad bedi hesabi ke nemidi
?:D:D:D:D:D:D:D:D:D:D:D:D:D:D
shookhi kardam
omidvaram har ja hasti movafagh bashi

نظر ارسالی توسط mandana در تاريخ November 12, 2006 11:05 AM
 

سلام خوشحالم كه آپ كردي و از همه خوشحالتر كه ديگه مهندس شدي يادته تو يكي از پست هاي قبلي عكس دانشگاهت رو گذاشته بودي و زيرش بود جايي كه من مي خوام توش درس بخونم ديدي به همين زودي البته با تموم سختي هاش تموم شد البته درباره من كم لطفي كردي يعني يه خواننده الكي اينجوريه منتظرت هستم منم آپم

نظر ارسالی توسط saba در تاريخ November 10, 2006 06:18 PM
 

سلام پسر جون.اوهههههههههههه من دیروز اومد هیشکی نبودا.چقدر تبریک...! میگم مراسم ختنه سوران بچه هارو یادته؟بالا سر بچه مینویسن دامادیت مبارک!...این دفاعیه هم یه جورایی مثل همونه!.علی جون مهندس شدنت مبارک دیگه مرد شدیا...!!! ایشالا واسه اون چیزایی که در گوشت گفتم گل بیاریم.

نظر ارسالی توسط هيچکس در تاريخ November 9, 2006 10:40 PM
 

سلام پسر جون
تبريك ... ايميل شما به دستم رسيد .. اما ببخشيد مشغله كاري و عروسيه داداشم مانع شد كه بيام جلسه دفاعيه .. اما راستش از ته دل دوست داشتم بيام .. چون من رو ياد دوران دانشگاه خودم ميندازه ..
پسر جون .. تازه رسيده به نقطه .. حالا بايد بياي سر خط .. اين رسم زمونه هست .. هميشه براي رسيدن تلاش ميكنيم .. اما وقتي ميرسيم به نقطه پايان .. تازه متوجه ميشيم كه اومديم سر يه خط ديگه و بايد شروع كنيم .... .... .... هميشه هم نوشتن خطهاي خيلي سخت از تمام كرده خطهاي قبلي هستش...خوش باشيد

نظر ارسالی توسط صيفوري در تاريخ November 9, 2006 08:25 AM
 

خيلي هيف سد نبودم . خيلي حالم گرفته شد الان كه عكسارو ديدم . دوس داشتم پذيرايي فارغ و تحصيليتو خودم بكنم. هي... . اما خيلي مبارك باشه ديگه ملومه كه همه چي حرف نداشته . ديگه يه جورايي دانشمند شديا.. بوس با كلي آرزو هاي خوب

نظر ارسالی توسط amir در تاريخ November 9, 2006 07:09 AM
 

خيلي مخلصيم مهندس
تو اينقدر تو هر پستي از هر دري مي نويسي كه ادم وقتي ميخواد كامنت بذاره، گيج ميشه !!!
- باشكوه ترين دفاعيه كامپيوتر رو داشتي
- ما چمن زير پاتيم, فقط خر نشي بخوريتمون !
- مواظب كتاب ها باش !!!
- جمله آخرت منو ياده indecent proposal انداخت ! ;)

نظر ارسالی توسط امير حسين جديدي نژاد در تاريخ November 9, 2006 02:12 AM
 

علي عزيز! برات دلي شاد و لبي خندون آرزو ميكنم در روزهايي سرشار از موفقيت.

نظر ارسالی توسط farzan در تاريخ November 8, 2006 08:34 PM
 

سلام.مباركه.ولي پسر حيف كه جاي بعضي ها منجمله خودم خيلي خالي بوده ها

نظر ارسالی توسط mehdi در تاريخ November 8, 2006 07:20 PM
 

سلام پسر جون...
دفاعيه خيلي خوشگلي داشتي...
مهندس شدن ت مبارك...
اي شالاه شيريني ارشد و دكترا تو بخورم... : دي
البته اونا رو ديگه بايد شام بدي :دي
مواظب خودت باش .. سلام برشون..
باي باي...

نظر ارسالی توسط taha در تاريخ November 8, 2006 04:01 PM