صفحه اصلي
سينه مالامال درد است ای دريغا مرهمی / دل ز تنهايی به جان آمد خدا را همدمی
من مست و تو دیوانه ما را که برد خانه / صد بار تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه


سه شنبه 10 مرداد 1385
از بيم و اميد عشق رنجورم / آرامش جاودانه مي خواهم





از بيم و اميد عشق رنجورم
آرامش جاودانه مي خواهم
بر حسرت دل دگر نيفزايم
آسايش بيكرانه مي خواهم
پا بر سر دل نهاده مي گويم
بگذاشتن از آن ستيزه جو خوشتر
يك بوسه ز جام زهر بگرفتن
از بوسه آتشين خوشتر
پنداشت اگر شبي به سرمستي
در بستر عشق او سحر كردم
شبهاي دگر كه رفته از عمرم
در دامن ديگران به سر كردم
ديگر نكنم ز روي ناداني
قرباني عشق او غرورم را
شايد كه چو بگذرم از او يابم
آن گمشده شادي و سرورم را
آنكس كه مرا نشاط و مستي داد
آنكس كه مرا اميد و شادي بود
هر جا كه نشست بي تامل گفت
او يك زن ساده لوح عادي بود
مي سوزم از اين دو رويي و نيرنگ
يكرنگي كودكانه مي خواهم
اي مرگ از آن لبان خاموشت
يك بوسه جاودانه مي خواهم
رو پيش زني ببر غرورت را
كو عشق ترا به هيچ نشمارد
آن پيكر داغ و دردمندت را
با مهر به روي سينه نفشارد
عشقي كه ترا نثار ره كردم
در سينه ديگري نخواهي يافت
زان بوسه كه بر لبانت افشاندم
سوزنده تر آذري نخواهي يافت
در جستجوي تو و نگاه تو
ديگر ندود نگاه بي تابم
انديشه آن دو چشم رويايي
هرگز نبرد ز ديدگان خوابم
ديگر به هواي لحظه اي ديدار
دنبال تو در بدر نميگردم
دنبال تو اي اميد بي حاصل
ديوانه و بي خبر نمي گردم
در ظلمت آن اطاقك خاموش
بيچاره و منتظر نمي مانم
هر لحظه نظر به در نمي دوزم
وان آه نهان به لب نميرانم
اي زن كه دلي پر از صفا داري
از مرد وفا مجو مجو هرگز
او معني عشق را نمي داند
راز دل خود به او مگو هرگز


اسير - فروغ فرخزاد


توي اين چند وقته از فارغ التحصيلي و تموم شدن درسا خيلي حرف زدم، هميشه يادمه اون ترم اول كه هنوز يه تك واحدم پاس نكرده بودم ميون روياها و خيالاتم به امر خطير فارغ التحصيل شدن و خلاصه مهندس شدن فكر ميكردم و اينكه چه آپولويي قراره هوا كنيم. اما حالا بعد از 4 سال هنوز روزشمارمون به نفع كنكوره ارشده و آپولومونم همون پروژه نهايي دوره كارشناسيه (پايان نامه) . اونم كه ما سه تا (امير و خودم) مثلا از همه بچه ها خفن تره، با مهندس موضوع بازيابي اطلاعات برداشتيم، مال بقيه هم گفتنش خنده داره، پروژه هاي دخترا هم كه يه چيزي اون طرف تر از گلابي خوردنه... خلاصه كه اين تابستونه شديم مترجم مقالات (واسه خنده ميشه گفت مترجم حرفه اي و پايه اول) .
از حرف فارغ التحصيلي كه بگذريم با تموم شدن درسا بچه ها يكي يكي دارن اسباب و اساسيه ها رو جمع مي كنند و خونه دانشجويي ها يكي يكي داره خالي ميشه كه بچه ورودي هاي دست و پاچلفتي جاشونو بگيرن. حميد اون روز خيلي قشنگ گفت : "علي جون روزي كه اومديم يه چمدون داشتيم با كلي غريبي و اضطراب وارد بوعلی شديم و دنبال جا و مكان و يه آشنا!، اما حالا كه داريم ميريم كلي از محله ها و خيابون و كوچه ها رو ميشناسيم و كلي دوست و آشناي دوست داشتني كه بايد همه رو ول كنيم و وسيله ها رو جمع كنيم و بريم... ".
اون شب آخر همه خونه امير جمع بوديم كه وسيله ها رو مثلا جمع و جور و كارتن كنيم، كلي خنده، دله دزديهاي صنايعيه موقع رفتن، و كارتن هايي كه پشت سر هم افزوده ميشد و حسن ختام يه رقص دسته جمعي توي كوچه به بهونه شب آخر خيلي فوق العاده و محشر بود، بعضي از همسايه ها از پنجره تماشا ميكردن، حتي چند نفري هم اومدن توي كوچه ازمون پذيرايي كردن... لحظه هاي شادي كه به عمرمون نيومد و گذرون اون هم مثل گذر همين 4 سال بود.





? Where do I begin
از كجا شروع كنم؟
To tell the story of how great a love can be
براي گفتن داستاني كه نهايت بزرگي عشق را نشان مي دهد
The sweet love story that is older than the sea
داستاني شيرين از عشق كه عمرش از درياها نيز بيشتر است
The simple truth about the love she brings to me
حقيقتي ساده درباره عشقي كه او به من هديه داد
? Where do I start
از كجا شروع كنم؟
With her first hello
با اولين سلامش
She gave new meaning to this empty world of mine
معناي جديدي به جهان پوچ من داد
There’s never be another love, another time
كه درآن هيچ تكرار و علاقه ديگري نبود
She came into my life and made the living fine
او به زندگي بي كران من پا گذاشت و آنرا شيرينتر كرد
She fills my heart
او قلب مرا پر كرد
She fills my heart with very special things
او قلب مرا با چیزهای مخصوصی پر کرد
With angels songs, with wild imaginings
با آواز فرشته ها، با تصوراتی حاصل از اشتیاق و علاقه زیاد
She fills my soul with so much love
او روح مرا با انبوهی از عشق پر کرد
That anywhere I go I never lonely
و برای همین هر کجا که بروم تنها نخواهم ماند
Whit her around, who could be lonely
با وجود همراهی او چه کسی تنها خواهد ماند؟
I reach for her hand it's always there
و هر وقت در جستجوی دستان او باشم او در کنار من است
? How long does it last
چه مدت ممکن است از این عشق گذشته باشد؟
? Can love be measured by the hours in a day
آیا می توان عشق را توسط ساعات روز اندازه گرفت؟
I have no answers now but this much I can say
من همکنون هیچ جوابی ندارم اما همین قدر میتوانم بگویم که ...
I know I'll need her till the starts all burn away
میدانم به او احتیاج دارم تا زمانی که ستاره ها می درخشند
And she'll be there
و او آنجاست
? How long does it last
چه مدت ممکن است از این عشق گذشته باشد؟
? Can love be measured by the hours in a day
آیا می توان عشق را توسط ساعات روز اندازه گرفت؟
I have no answers now but this much I can say
من همکنون هیچ جوابی ندارم اما همین قدر میتوانم بگویم که ...
I know I'll need her till the starts all burn away
میدانم به او احتیاج دارم تا زمانی که ستاره ها می درخشند
And she'll be there
و او آنجاست


Andy Williams


اون روز ظهر امير و باباشو تا ترمينال رسوندم، هميشه از خداحافظي و وداع تنفر داشتم، اين دفه هم وداع سختي بود، حتي بدتر از اون روزاي 82 (امير خودش ميدونه...). بعد از 2 بار بغل كردن و بوسه اين دفه فقط گفتم : "برو بالا"، نمي خواستم بغضم جلو امير بشكنه، ياد خاطرات توي ماشين طاقتمو شكست و دنبالش بغضمو. اميرم ديگه رفت، اميري كه تك تك لحظات 4 سال رو با هم ساخته بوديم، درسته من مامانش شده بودم و اونم بچه ي من ولي خيلي چيزا از همديگه ياد گرفتيم(شايد بيشتر من ياد گرفتم مخصوصا...)، پايه هميشگي من توي انجمن علمي، بيرون، گردش، كوه، اين ور اون ور، جلسه ها و اعتصابهاي صنفي سياسي توي دانشگاه و ... فروردين 82 بزرگداشت شاملو، توي سالن سينما و اون دو تا بليط اضافي امير و اعتماد به نفسي كه به من داد هيچ وقت يادم نميره، اون شب تلخ آذر 82 كه گريه توي خيايابون امونمو برده بود پناه امير آرومم كرد، چه پروژه ها و ارائه هايي كه با هم به اساتيد گرامي داديم، مخصوصا سر نظريه و كامپايلر كه خيلي به ياد ماندني بود...



طبيعت زيباي آدربايجان - عكس از طاهره زينالي


ترا من زهر شیرین خوانم ای عشق
که نامی خوش تر از اینت ندانم
وگر هر لحظه رنگی تازه گردی
به غیر از زهر شیرینت نخوانم
تو زهری زهر گرم سینه سوزی
تو شیرینی که شور هستی از توست
به آسانی مرا از من ربودی
درون کوره غم آزمودی
دلت آخر به سرگردانیم سوخت
نگاهم را به زیبایی گشودی
بسی گفتند دل از عشق بر گیر
که نیرنگ است و افسون است و جادوست
ولی ما به دل به او بستیم و دیدیم
که این زهر است اما نوشداروست
چه غم دارم که این زهر تب آلود
تنم را در جدایی می گدازد
از آن شادم که در هنگامه درد
غمی شیرین دلم را می نوازد
اگر مرگم به نامردی نگیرد
مرا مهر تو در دل جاودانی است
وگر عمرم به نا کامی سر آید
ترا دارم که مرگم زندگانی است


زهر شيرين - ابر و كوچه - فريدون مشيري


و چند تا جمله از ارسالي هاي دوستان و آشنايان :

* زندگيست كه ميگذرد و ما كه گذشته ايم زندگي ما را ببرد، بي هيچ مقاومتي، بي هيج تعلقي، گذاشته ايم تا زندگي مارا با خود ببرد.
* فرقي نميكند گودال آبي باشي يا دريايي بيكران زلال كه باشي آسمان در توست.
* آدم بودن خيلي سخته، ولي سادست كه گاو نباشيم.
* يه ضرب المثل آلماني ميگه : افتادن در گل و لاي ننگ نيست، ننگ آن است كه در آن بماني !



نوشته ي ديگري از يه گردن زخمي در تاريخ سه شنبه 10 مرداد 1385


سلام وبلاگت رو ديدم حرف نداشت ...البته اگر براش حرف در نيارن!
(موفق باشي)

نظر ارسالی توسط hamed در تاريخ September 2, 2006 02:29 PM
 

نمی دونم نظر قبلی منو خوندی یا نه . واقعا که سایت خوبی داری من هر روز به تو سری میزنم

یک روز در این دایره از ما خبری نیست
زین قافله رفته نشان و اثری نیست
تا لذت پرواز پرستو نکند فاش
در دشت رهایی خبر از بال و پری نیست

نظر ارسالی توسط SABA در تاريخ August 23, 2006 12:00 PM
 

لطفاَ عكسهايي را از خيابانها و معابر همدان و همچين از نو گلهاي زيبا در سايت خود بگنجانيد.

با تشكر

نظر ارسالی توسط داش سيا در تاريخ August 20, 2006 03:30 PM
 

سلام .خوبی بهتر شدی ؟؟؟من که گفتم بی خیال .امسال نشدی مطمئن باش 10 سال دیگه می شی.
خبری ازت نیست .قط اومدی خبر خوشحالی دادی دیگه پیدات نشد ....منتظرتم .آپ کردم .

نظر ارسالی توسط فروغ در تاريخ August 14, 2006 04:38 PM
 

جهان تنها یک قصه است.
در سطر اول آن تو از راه می‌رسی و
خاک بوی باران می‌گیرد.
در سطر دوم آفتاب می‌شود و
تو از درخت سبز سیب سرخ می‌چینی.
در سطر سوم زمین می‌چرخد و
مهتاب با رگبار هزار ستاره می‌بارد.
در سطر چهارم
تو دست‌‌هایت را به سوی مغرب دراز می‌کنی.
در سطر پنجم
همه چیز از یاد می‌رود و
من به نقطه‌ی پایان قصه خیره ‌می‌مانم.


موفق باشين

نظر ارسالی توسط roshanak در تاريخ August 13, 2006 12:49 PM
 

شیشه پنجره را باران شست
از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست.

نظر ارسالی توسط گیلگمش در تاريخ August 9, 2006 11:59 AM
 

دوستي يك حادثه و جدايي يك قانون است........ ....!!!!!!! موفق باشيد

نظر ارسالی توسط negar در تاريخ August 7, 2006 11:06 AM
 

خيلي خوبه كه انقدر خاطرات خوب براي به ياد آوردن داريد. اين به اين معنيه كه لحظات خوبي رو سپري كرديد. بعضي ها حتي خاطره هم ندارند. اميدوارم همچنان زندگي اي پر از حوادث خوب و به ياد موندني داشته باشيد. Love story رو با صداي اندي ويليمز منم بارها گوش دادم و لذت بردم. شعرش رو هم تقريبا حفظم.

نظر ارسالی توسط farangis در تاريخ August 5, 2006 12:27 PM
 

با خوندن این پست واقعا اشک تو چشام جمع شد،یه چیزی داره گلومو قلقلک میده،یعنی واقعا تموم شد؟همه اون روزای خوب و بد تموم شد؟سال اول و بچه های مثبت که همه با هم میرفتن دعا و من بی دین میموندمو نوارای هایده ام،چه حالی میکردم با تنهایی.صبای زمستون که همیشه با عجله از خوابگاه میزدم بیرون و همیشه هم دیر میرسیدم،صبایی که من مجبور بودم زود تر از مریم بیدار بشم جون من دیرتر آماده میشدم،بدوبیراه گفتن به برف که نمیذاره خودمو زودتر برسونم دانشکده،آژانس گرفتنامون که دیگه کولاک بود،انقد زیاد گرفته بودیم که اونا فک کرده بودن خونمون خوابگاهه،کلاس خان شروع میشد و بعد از 10 دقیقه 3 نفر تازه از در میومدن تو،منو سمیه و مهری و این قضیه هر روز تکرار میشد((:،چه شبایی که تا صبح خندیدیم و فرداش مورد بازخواست صاحبخونه......از بدیهای این مدت دیگه نمیگم...دست رو بد چیزی گذاشتی علی،دلم خیلی گرفت....خیلی....

نظر ارسالی توسط فرزان در تاريخ August 1, 2006 08:07 PM
 

چه زود گذشت .يه روزي تيكه كلامم اين بود:به یادگار نوشتم خطی به دل تنگی. به روزگار ندیدم رفیق یک رنگی. الان سه ساله اين شعرو نخوندمف ممنونم ماماني تو اين چهار ساله نه فقط زحمت من زحمت خيليارو كشيدي. تو اتوبوسبا بغض به خاطره ها فكر مي كردم . مريض شدم برديم دكتر خونه منه شلخته رو تميز مي كردي.چند تا درسو پروژهارو برام رديف كردي . برام شعر مي خوندي چقدر عشقت پاك بود . سره اردو جيره رو فروختيم ساندوچ خريديم . عروسي فاميل مشتركمون اون روزي كه. حميد برد تو بالكن باهات صخبت كنه چقدر خجالت كشيدم اما بروت نيووردي . خلاصه علي آقا خيلي مخلصيم

نظر ارسالی توسط amir در تاريخ August 1, 2006 01:26 PM
 

سلام...........
خواهش مي كنم...........
خوشحالم كه از عكسهام خوشتون اومده............

:)

نظر ارسالی توسط tahereh در تاريخ August 1, 2006 10:55 AM