صفحه اصلي
اين سبزه که امروز تماشاگه ماست / تا سبزه خاک ما تماشاگه کيست
سينه مالامال درد است ای دريغا مرهمی / دل ز تنهايی به جان آمد خدا را همدمی

پر کن پیاله را که این آب آتشین
دیریست ره به حال خرابم نمی برد
این جام ها کز پی هم می شود تهی
دریای آتش است که ریزم به کام خویش
گرداب می رباید و آبم نمی برد
من با سمند سرکش و جادویی شراب
تا بیکران عالم پندار رفته ام
تا دشت پر ستاره اندیشه های جرف
تا کوچه باغ خاطره های گریز پای
تا شهر یاد ها
دیگر شراب هم خبر تا کنار بستر خوابم نمی برد
پر کن پیاله را
هان ای عقاب عشق
از اوج قله های مه آلود دوردست
پرواز کن
به شهر غم انگیز عمر من
آنجا ببر مرا
آن بی ستاره ام که عقابم نمی برد
در راه زندگی
با این همه تمنا و تلاش و تشنگی
با این ناله می کشم از دل که آ ب آب
دیگر شراب هم تا کنار بستر خوابم نمی برد
پر کن پیاله را
فريدون مشيري

يه صبح گرم تابستوني، كه از فرط آفتاب و گرماي توي ايوون زوده زود بيدار شدي و خيلي سرحال از تماشاي ستاره هاي ديشب آسمون و اشعار خسرو و شيريني كه ديشب ميل فرمودي، دارم به كودكان همبازي ديروزم ميفكرم كه امروز و فردا يكي يكي دارن هركدوم واسه خودشون يه پدر يا يه مادر ميشن ؟ وقتي مامان پشت تلفن اون روز گفت كه "Z" هم ازدواج كرد اولش باز فك كردم كه بازم سوتي داده يا توي يكي از اين خيابونهاي (حتما اونم بوعلي) شهر كوچيك ما بازم يكي اونو ديده تا كل شهر بفهمن چي شده ؟؟؟ به هر حال حقيقتي بود كه اتقاق افتاده و ماها يكي يكي داريم بزرگ ميشيم...ياد جمله هاي پائولو كوئليو ميفتم پس ديگه بي خيال ميشم... شايد بهترين كار خوندن سيستم عامل براي چندمين بار و دوباره تكرار مكرراتي كه باز هم هنوز تازس، يه چند صفحه كه جلو ميري، تازه يادت ميفته اون سوال كنكور ارشد كه اومده بود، همون كه اكثر بچه ها هم در فكر آسوني سوال و ندانستن نكته سوال اونو غلط زده بودن(حتي خودت)، از همين پاراگراف انتخاب شده بود!؟ سعي ميكنم ادامه شو با دقت بيشتري بخونم... ولي زنگ تلفن تمركزمو به هم ميزنه دوباره وارد دنياي خودمون ميشم، بعد از چند دقيقه مكالمه متوجه ميشي كه صحبت از يه پروژه و يه پيشنهاد كاريه جديده كه حسابي آدمو قلقلك ميزاره، و يه قرار ملاقات تا چند ساعت ديگه.... ديگه اين جور وقتاس كه ميتوني مفهوم "علم بهتر است يا ثروت" رو به خوبي درك كني.

نمي گم خطا نكردم من كه ادعا نكردم
همه گفتن بي وفايي من كه اعتنا نكردم
عازم سفر شدي تو من دلم مي خواست بموني
واسه موندن تو، اما بخدا دعا نكردم
واسه تو كلي نوشتم كه يه جوري مبتلا شي
تقصير منه كه آخر تورو مبتلا نكردم
توي كوچه رفاقت يه سلام جواب ندادم
تو دلم تويي اون و با كسي آشنا نكردم
مي دونم دوسم نداري حتي قد يه قناري
اما عاشقم هنوزم بودن اشتباه نكردم
مي دونم دوسم نداري حتي قد يه قناري
اما عاشقم هنوزم بودن اشتباه نكردم
ما جايي قرار نذاشتيم جز تو كوچه هاي رويا
اين دفعه تو اومدي من به قرار وفا نكردم
زير دين ناز چشمات يه عمريه دارم مي سوزم
تا خاكستري نشه دل دينمو ادا نكردم
اومدن واسه نصيحت به بهانه ي يه صحبت
عمرشون كلي تلف شد چون تو رو رها نكردم
راه آسمون كه بسته س گرچه قلبامون شكسته س
تا بحال انقد خدا رو اينجوري صدا نكردم
تو من و گذاشتي رفتي خواستي من ديوونه تر شم
باورت نمي شه شايد آخه جون فدا نكردم
نامه هاي عاشقونه با نشونه بي نشونه
اما از كساي ديگه س پس اونا رو وا نكردم
يادته عكست و دادي بذارم تو قاب قلبم
بعد از اون روز ديگه هرگز به كسي نگا نكردم
تو از اون روزي كه رفتي نه تو رفتي كه ببيني
تا قيامت هم تو رو من از خودم جدا نكردم
مريم حيدرزاده

روزهاي گرم و منبسط تابستون خيلي سريعتر از اون چيزي كه فكرشو ميكردم فرا رسيد و سريعتر از اون هم داره روبه جلو ميره، امروز هادي از پروژش دفاع كرد و به قولي ديگه مهندس شد، فرصتي بود كه بروبچ رو بعد از مدتها ببينيم، از وقتي كه عرفان رفته سربازي، عصرا كارم شده مقدار زيادي رو پياده برم و تا خونه پياده برگردم، هنوز يه هفته هم نشده بود كه جاي خالي و گمشدشو توي كارا و حرفام پيدا كردم ديگه خيابون بوعلي هم بدون عرفان فاز نميده، حتي بلوار و كوه... احسان ميگه با اينكه هرروز با عرفان كلي كلنجار مي رفتيم ولي حسابي دلم تنگ شده، نميدونم توي اين گرما، الان داره پوتين واكس ميزنه يا وايساده ديده باني شايدم داره ستاره ها رو تماشا ميكنه ولي اگه رئيسشون نذاره چي ؟؟؟ ميگن توي سربازي تلفن غدغنه! پس خوش به حال اون قديما كه نامه بود، همين پارسال بودا بهش گفتم خره يه كم به خودت سخت بگيري و درسارو خوب بچسبي رديف ميشه ها، ولي اونم نشون داد كه يه صديقيه! امان از اين دل تنها... ولي يه چيزيو خيلي خوب ميدونم كه از اين سربازيه حسابي بدم مياد مخصوصا كه يه عده اون بالا واسه ما نشستن تصميم گرفتن، فك نميكنم هيچ بني بشري با اين سيستم سربازي حال كنه!!!
يه روز و شب به يادماندني هم در كنار بروبچ برقيه 81 به بهونه جشن خداحافظي باغ هيچکس گذرونديم و با كلي شب نخوابي شب رو به صبح رسونديم، آتيش براي ذغال كباب رو من سوزوندم، مهدي فقط با دوربينش فيلم ميگرفت، حتي از كوچيكترين لحظه ها و كلي از بچه ها خواهش ميكرد و سفارش ميكرد كه حداقل اين يه شب رو مودب و بچه مثبتي صحبت كنن كه چيزي توي فيلم نيفته ولي خوب بالاخره هيچ وقت نميشه جلوي سوتي رو گرفت، پرهام بعداز 4 سال خجالت تازه داشت خودشو نشون ميداد و سيروس استعدادي كه پشت ريشاش قايم شده بود اون شب كشف شد. سعيد و رحيم سنگ تمام يه كرد بودن، و آرش هم كه با اون شكمش حسابي بهش خوش ميگذشت،شهاب هم سيگارش خاموش نميشد، استاد سجاد توي اون گير و دار و شلوغي دامن منو دو دستي چسبيده بود و راجع به رشته IT ميپرسيد، پژمان هم ديگه واسه خودش داره مرد ميشه اون شب حرفاي جالبي ازش شنيدم و عمو هادي كه حرف نداشت، خلاصه كه كلي دورهم خوش گذشت و كلي دسته جمعي و تكي آواز خونديم و حركات موزون اجرا كرديم و از سوتيا تعريف كرديم و خيلي چيزا رو هم واسه همديگه فاش كرديم...
یارم به یک لا پیرهن خوابیده زیر نسترن
ترسم که بوی نسترن مست است و هوشیارش کند
پیراهنی از برگ گل از بهر یارم دوختم
از بس لطیف است آن بدن ترسم که آزارش کند
ای آفتاب آهسته نه پا در حریم یار من
ترسم صدای پای تو خواب است و بیدارش کند
پروانه امشب پر نزن اندر حریم یار من
ترسم صدای شه پرت قدری دل آزارش کند

زندگي شايد، به مقدار نفسي كه ميكشي نباشه، بلكه در واقع اون لحظه هايي باشه كه نفست رو بند مياره !
|
سلام آقا ...خیلی تا حالا از وبلاگ شما دیدن کردم واقعا عالیه ...بهتون تبریک میگم و آرزوی موفقیت دارم ...حق نگهدارت |
| نظر ارسالی توسط یادم نیست دفعه قبل بجای اسمم چی نوشتم در تاريخ July 14, 2006 02:44 AM |
|
سلام با تشکر از وبلاگ خوبتون خواهان تبادل لینک می باشیم وبلاگ دختران مبارز www.mobarezin2.co.sr |
| نظر ارسالی توسط zilan در تاريخ July 13, 2006 02:19 AM |
|
سلام . . . خوبي ؟ مثه هميشه عالي بود ! راستي يه شعر خوشمل بخونم؟ . . . نسيمي كز بن آن كاكل آيو مرا خوشتر ز بوي سنبل آيو چو شو كيرم خيالش را در آغوش سحر از بسترم بوي كل آيو و بازم مثه هميشه أرزوي موفقيت و ديكه اينكه هر جا هستي شاد و سلامت باشي . . . |
| نظر ارسالی توسط فروغ در تاريخ July 13, 2006 02:01 AM |
|
salam |
| نظر ارسالی توسط mandana در تاريخ July 12, 2006 09:20 AM |
|
ممنون .. رسيد |
| نظر ارسالی توسط gerdoo در تاريخ July 11, 2006 06:06 PM |
|
salam ali agha |
| نظر ارسالی توسط mandana در تاريخ July 7, 2006 11:47 AM |
|
http://www.persianhub.com/thread.php?threadid=35248 |
| نظر ارسالی توسط hi در تاريخ July 6, 2006 12:39 PM |
|
سلام قربانت اولا (صديقيه!)چه صيغه ايه رضواني بازي در نيار قربانت. |
| نظر ارسالی توسط احسان در تاريخ July 4, 2006 01:02 AM |
|
سلام . جيجر طلا |
| نظر ارسالی توسط ta ha در تاريخ July 3, 2006 12:36 PM |
|
سلام آقا |
| نظر ارسالی توسط ماندانا در تاريخ July 3, 2006 09:40 AM |
|
بله... زندگي همين نفس تنگه هاست... هميشه قدر يه چيز رو وقتي از دست مي ديم بيشتر مي دونيم... مثل همين كم اومدن نفس... اميدوارم هميشه در كنار دوستان خوب و خوش باشيد و زندگيتون سرشار از خاطره هاي رنگي باشه... |
| نظر ارسالی توسط Farangis در تاريخ July 3, 2006 09:20 AM |
|
سلام گلم خوبي خوشي؟شي موكني؟ اميدوارم خوش گذشته باشه.من كه از اون روز مريضم!بذار امتحان اقتصاد مهندسيو بدم.خودم همه جوره پايتم.راستي كي بريم جاخالي عرفان؟! |
| نظر ارسالی توسط sana در تاريخ July 3, 2006 07:27 AM |