صفحه اصلي
حسب حالی ننوشتی و شد ايامی چند / محرمی کو که فرستم به تو پيغامی چند
از دوست بيادگاري دردي دارم / كان درد به صد هزار درمان ندهم


سه شنبه 12 ارديبهشت 1385
سمن بويان غبار غم چو بنشينند بنشانند / پری رويان قرار از دل چو بستيزند بستانند





سمن بويان غبار غم چو بنشينند بنشانند
پری رويان قرار از دل چو بستيزند بستانند
به فتراک جفا دل‌ها چو بربندند بربندند
ز زلف عنبرين جان‌ها چو بگشايند بفشانند
به عمری يک نفس با ما چو بنشينند برخيزند
نهال شوق در خاطر چو برخيزند بنشانند
سرشک گوشه گيران را چو دريابند در يابند
رخ مهر از سحرخيزان نگردانند اگر دانند
ز چشمم لعل رمانی چو می‌خندند می‌بارند
ز رويم راز پنهانی چو می‌بينند می‌خوانند
دوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارد
ز فکر آنان که در تدبير درمانند در مانند
چو منصور از مراد آنان که بردارند بر دارند
بدين درگاه حافظ را چو می‌خوانند می‌رانند
در اين حضرت چو مشتاقان نياز آرند ناز آرند
که با اين درد اگر دربند درمانند درمانند




دستام به قلم نميره ولي حرفاي زيادي براي گفتن دارم، پر از حرفهايي كه اين روزها مرا مي آزارد، آنقدر خبرهاي بد شنيدم و اتفاقاي بد اجتماعي پيش اومده بود كه براي 20 سال ديگه هم بس بود، اما حالا نتيجه كنكور كارشناسي ارشد هم اضافه شد، سه ماه انتظار و اضطراب و استرس اين ور و 7 ماه هم اون طرف براي 3 روز كنكور، همه چيز زودتر اون چيزي كه فكرشو ميكرديم اتفاق افتاد(ياد اون روزاي آخر ميفتم كه خيلي تلخ و سخت ميگذشت!!!)
بالاخره ثانيه شمار به كار افتاده بود با هادي توي خيابون بوديم و از سربازي حرف ميزديم، از قوانيني كه هيچ كدوممون توي ايجاد و تاييدش نقشي نداشتيم، از اينكه حتي اگه بعد از 10-20 سال با بهترين مدارج علمي بازم بايد بريم پوتين به پا كنيم و پا بكوبيم زمين، از شب صحبت ميكنيم كه قراره نتيجه ها بياد، هردومونم خيلي بيقراريم، تو اين حال و هوا گوشيم زنگ ميخوره، هيچکس خيلي آشفته و ناراحت و عصبي خبر ميده كه نتيجه ها اومد روي سايت و اولين شوكه غيرمجاز بودن هيچکس!!!!! هادي ميگه بريم كافي نت ولي من بيقرارتر از اونم ميگم هنوز جراتشو ندارم....امير زنگ ميزنه اون مجاز شده؟؟؟ حالا من چي؟؟؟ كافي نت حميدي از همه جا نزديكتره، بعد از احوالپرسي، حميدي ميگه مثل هميشه نيستي ؟؟؟ پشت يه سيستم ميشينم برخلاف هميشه سنجش زود ميادش، لحظات ديگه اصلا قابل توصيف نيست، دستام بدجوري ميلرزه، تپش فلبمو توي صورتم حس ميكنم، دو كلمه قرمز "غيرمجاز" جلو اسمم حك شده، يه لحظه همه جا تيره و تار ميشه... پاهام ناي بلند شدن ندارن، اصلا باور ندارم فوري ميزنم بيرون، غروب تلخيه، ديگه همه چي تموم شده!!! يه تراژدي ديگه تموم شد، قيافه عبوسمو سعي ميكنم كسي نبينه، گوشام بعدجوري داغ شده... ديگه طاقت ندارم گوشيمو خاموش ميكنم. هنوز شوكه ام... خونه مستقيم كامپيوتر روشن ميكنم و درم روي خودم ميبندم(واي خدا امشب قراره مهمونم بياد...) ...دوباره سايت سنجشو ميارم، ميثم و مهران و هانيه و سميه و فرزانه و شهرزاد هم توي كامپيوتر مجاز نشدن ؟ ديدن كسايي كه مجاز شدن 2 تا شاخ به سرم اضافه ميكنه؟؟؟...
همين كه روي تخت دراز ميكشم اشكام مياد(دست خودم نيست!!!!) شب هركاري ميكنم خوابم نميبره، همه جور فكر و خيالي از سرم ميگذره، يعني چرا بايد اينجوري ميشد؟ همه جوره فكرشو ميكردم جز اينجوري؟؟؟ من هر كاري بود كرده بودم نميدونم كجا كوتاهي كرده بودم اين جوري شد؟؟؟ اينقدره خرابم كه آرزو ميكنيم كه كاش اگه خوابم برد ديگه از خواب بيدار نشم!!!!


صبح از خواب بيدار ميشم، اولش هيچي يادم نيست، ولي يهو يادم ميفته چه اتفاقي افتاده؟؟؟ دوباره ياد نتيجه ميفتم و دردم تازه ميشه...دنگ دنگ sms شروع ميشه : "چي شد؟ چي كار كردي ؟"بازم گوشيمو خاموش ميكنم تا قبل رفتن به دانشگاه يه كم با خودم كنار اومدم، ولي توي دانشگاه هركي ميبنه يه چيزي ميگه، اين سوال كردنا، نگاه كردنا، كنايه ها ومتلكا از همه بدتره و ديوونم ميكنه، توي دانشگاه از سويزي جزئيات سربازي رو ميپرسم، از هر گوشه اي كه مياد عبور ميكنم كه مبادا كسي منو اينجوري اخمو ببينه، هيچکس رو ميبينم اونم بدجوري ناراحته، با هم ميريم توي پارك، روي يه نيمكت، هيچکس حرف ميزنه و درد دل ميكنه، اشك تو چشام حدقه زده، ديگه مهم نيست كي اونطرفا باشه، گفتن خيلي حرفا آسونه ولي ما كه تك تك دقايقمون رو پاي اين كنكور گذاشته بودبم حالا اين جوري شده، گفتن اين كه "سال ديگه" خيلي آسونه يا حتي صحبت از كوتاهي ولي معني اين 1 سال رو هيشكي به خوبي ما نميدونه، كاري هم از دست ما بر نمياد، جواد و مهدي و مهرداد و امين هم اضافه ميشن، از رتبه هاي بچه ها ميگن از متقلبيني (امسال رضا ببو و سردار ) كه چقدر ساده با رتبه هاي خوب مجاز شدن...
ديگه از حرفا و كنايه ها و انتظارات اطرافيان و آشنا و دوستا بدجوري خسته شدم، بعضي حرفا بدجوري آدمو ميسوزونه، از نصحيتا خسته ام، آخه اگه فلاني تو خودت مياي نصيحت ميكني ميگي كوتاهي كردين؟ خودت چه گلي سرخودت زدي! به ما اينجوري ميگي؟؟؟ حوصله هيشكيو هيچ كسو ندارم حتي اونا كه خيلي دوست دارم، گوشيمو روشن ميكنم چند تا مسج اومده دوباره بي جواب خاموش ميكنم، آخه اين ملت فضول چرا دست از سر كچل ما برنميدارن، زير آفتاب داغ تا خونه پياده ميرم ولي اين داغي به داغي نارحتي من نميرسه...،
بعدازظهر خودمو چند ساعتي با UML و Rational مشغول ميكنم ولي همين كتاب UML هم منو ياد روزاي آخر ميندازه كه روزي 10-12 درس ميخوندم، ديگه خيلي كلافه ام، از خونه ميزنم بيرون، توي تاكسي اشكام بهم مهلت نميده... دستمالم ندارم صورتمو پاك كنم، حتي جنبه كنكورم نداشتيم، ما حتي مرد هم نيستيم كه اين جوري اشكمون درنياد، حس ميكنم بدجوري خوردم زمين، حالا كدوم جارو و خا اندازيه كه ميخواد مارو از اين وضعيت جمع كنه ...
تازه ميفهمم استاد "ش" يا "ع" با همون فوق ليسانس در پيتشون حق دارن با ما اينجوري برخورد كنن!
كل 4 سال رو هم اگه شبانه روز درس بخوني، رتبت هر جوري بشه باز بابا ميگه كوتاهي كردي..........





ساده بايد بنويسم امشب
از تو و خاطره هايی که گذشت
تا که فردا همه آواز مرا لمس کنند
بايد از درد بگويم از همان لحظه ی سرد
که به خاموشی فانوس نگاه تو
مرا عادت داد
وفراموشی عشق چه عذابی دارد
من به خود ميگفتم :
تو همان قله سرشار غروری
که مرا
به چراغانی مهتاب وصدا خواهی برد
و چه انديشه من کودک بود
مثل امروز که هست لحظه سرد
تو بودی و سکوت و من و حس غريبی
که پر از خواهش بود
آه بی فايده بود
وتو شايد آن روز
که به اندازه ی تنهايی من عمگين بود
راه چشمان مرا گم کردی
ودر آن دشت خيال
دل من را که عريبانه شکست
تو به اندازه ی يک شاخه ی گل ميديدی
سعی کردم به نگاهت حرفی بزنم
تو نگاهت را می دزديدی
باز در لحظه ی خود می مردم
همه چيز بوی پايان می داد
به جز احساس پريشانی من
و غروری که نمی فهميدم
سخت تنها بودم
برف در پشت پريشانی من می باريد
و تو با چتر سکوت
مهربان می رفتی
آن زمان هم حتی
تو وآن واژه هيچ
و نگاهی که پر از سادگی پنهان بود
بهترين حادثه من بوديد
خوب من !
معنی عشق ! من به خشنودی تو خشنودم.



كوچه باغ هاي گنج نامه - همدان - پاييز 82

خيليا اعتراض كرده بودن كه چرا پستهاي وبلاگ همش مصيبته واره! چرا همش داره غمگين ميشه؟؟؟ تو اين زمونه كه از خيلي از دوستان قطع اميد كرديم، و اين روزها مصيبت ارشد، حالا ميخوام از چيزاي ديگه بگم، خيلي چيزا عوض شدن، انگار قاعده بازي هم داره عوض ميشه، اين آدم كوتوله هاي زميني كه روز به روز بر فاصله گفتار و درونشان افزوده ميشه، قراره خيلي كارا بكنن! يه وقتي فك ميكردم توي عصري زندگي ميكنيم كه حداقل خيلي چيزا رو ميشه به افراد فهموند و ياد داد ولي انگار قانون بازي چيزي جز جنگيدن نيست، شايد ديروز جنگيدن براي خاك بود، اما اين روزها آنچه از اين خاك به يغما رفته و خواهد رفت مغزهاييست كه تا ديروز كودكاني بيش نبودند، راست ميگويند كه گاوها يونجه ميخواهند ، از زندگي قورباغه وار آدماي زميني و يا قيچي به دستاني كه روز به روز سياهه اي را چاقتر و اميدي را لاغرتر ميكنند، اينجا كه حتي عاشق شدن نيز گناه است، از جرمهاي خنده دار sms و حتي بوق زدن و رفتاري كه روز به روز از تعفن آن بيشتر ميگذرد حالم بيشتر به هم ميخورد، خانه ام اينجاست اما روز به روز از تزوير و ريا بيشتر مايل به هجرتم بدان جا كه :
" دست هر كودك ده ساله شهر، خانه معرفتي است.
مردم شهر به يك چينه چنان مي‌نگرند
كه به يك شعله، به يك خواب لطيف.
خاك، موسيقي احساس تو را مي‌شنود
و صداي پر مرغان اساطير مي‌آيد در باد. "
و شايد ما به اميد شهر و دريايي زنده ايم كه :
" پشت درياها شهري است
كه در آن وسعت خورشيد به اندازه چشمان سحرخيزان است.
شاعران وارث آب و خرد و روشني‌اند.
پشت درياها شهري است!
قايقي بايد ساخت.
قايقي بايد ساخت "


و به راستي كه : "ایرانی هایی که کفش های گران قیمت به پا دارند و گوشی تلفن همراهشان نصف قیمت یک تاکسی است بر سر 25 تومان کرایه، قابلیت بریدن سر همدیگر را هم دارند.
در اينجا اکثرآ، گران ترین لباس ها بر تن ارزان ترین انسان هاست."
برگرفته از شبانه ها




دو تراژدي دردناك در زندگي وجود دارد : يكي اينكه در عشقت ناكام شوي و ديگر آنكه به وصال عشقت برسي.
برنارد شاو



نوشته ي ديگري از يه گردن زخمي در تاريخ سه شنبه 12 ارديبهشت 1385


سلام عاليه پسر خیلی قشنگه جدی عکساتم خیلی بحاله ایدی من همون نگين شمال كه نوشتم

نظر ارسالی توسط h در تاريخ November 20, 2007 02:26 PM
 

عالي بود.ممنون

نظر ارسالی توسط vahid در تاريخ May 27, 2007 10:49 PM
 

http://tabari.blogsky.com

نظر ارسالی توسط h در تاريخ December 30, 2006 03:30 AM
 

سلام..................
می شه به وبلاگم بيای و بهم کمک کنی جواب سوالمو پيدا کنم؟
ممنون می شم ازت............

نظر ارسالی توسط mina در تاريخ May 17, 2006 01:41 PM
 

سلام خوبي؟؟؟

چه خبر كجايي؟؟ چرا سر نميزني ؟؟؟

نظر ارسالی توسط radeeepa در تاريخ May 17, 2006 12:21 PM
 

be fekre ayande bash
................................................
عشق عشق می آفریند
عشق زندگی می بخشد
زندگی رنج به همراه دارد
رنج دلشوره می آ فریند
دلشوره جرات می بخشد
جرات اعتماد به همراه دارد
اعتماد امید می آ فریند
امید زندگی می بخشد
زندگی عشق می آ فریند
عشق عشق می آ فریند
.............................

نظر ارسالی توسط ماندانا در تاريخ May 15, 2006 10:41 AM
 

salam alireza joonam,,

ordibehesht mah , hamishe mahe ghashangie ,
inghade ham ghose nakhor,
aziiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiizam,
ghooghoolie man,

ni naaaz,

ta bad khoshgele

نظر ارسالی توسط taha در تاريخ May 14, 2006 11:26 AM
 

با سلام
شعرتون عالي بود....
با اجازه كپي ورداشتم و .....
موفق باشيد و اسموني!

نظر ارسالی توسط اسمونی! در تاريخ May 10, 2006 03:58 PM
 

سلام

خوبي؟؟؟ اميدوارم خوب شده باشي و اون مسئلرو فراموش كرده باشي...

زياد فكر نكن تو جووني تازه اول راهي ...آخرش اينه كه يه سال دوسال دير تر سرو سامون ميگيري ...اينم كه چيز مهمي نيست هست؟؟؟

از اين پس با اسم رد پا مي يام كه منو با يكي ديگه كه نمي دونم كيه اشتباه نگيري

نظر ارسالی توسط radepa در تاريخ May 10, 2006 11:52 AM
 

سلام
اصلا باورم نمیشه ؟؟
............................
FAGHAT MIKHAM BEGAM
................................
مرد آن است که در کشاش دهر سنگ زیرین آسیاب باشد
........................................................
پس مردانگی را نشون بده
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نظر ارسالی توسط ماندانا در تاريخ May 9, 2006 10:18 AM
 

سلام.
چون دوست دارم اينو بهت مي گم :
هيچ كس از آدم ضعيف خوشش نمي آد مخصوصاَ من!
ميدونم برات مهم نيست ولي اگه مرد باشي نيازي به كمك يا دلداريه كسي نداري ميشيني و يه فكر براي مشكلي كه پيش اومده ميكني وگر نه تا يه عمر هميشه ضعيف باقي خواهي موند.

نظر ارسالی توسط در تاريخ May 8, 2006 04:22 PM
 

slam aleykom
nakone bazam gerefteyi ???!!!
khob hagh ham dari sakhte tahamole in joor masayel .....vali to ro khoda base dige ,,,,
akhe ta key mikhay pakar bashi ???
har chi bashe halo roozet az man keh bad tar nist ...
manam ham mesle to ham ba in konkoore moshkel daram ,,ham ba khodam ,,,....motmaen bash ,khoda hamisheh baht hast ,,,,
va hatman komaket mikone ,,,,
ma adama inghadr sabremoon kame ,,ke har dafe be khatere ye moshkeli ke pish miyad ..
afsorede mishim ,,migim ba in hame talash chera nashod ,,,,,,,,????
pas dark kon va bedan keh khoda cheh sabri darad ,,,,,,,!!!!!!!!!
ajab sabri koda darad ....
......................................................
age vaght kardi va halo hosele ham dashti
mane haghir ham tahvil begir agha mohandes
montazeram

نظر ارسالی توسط ماندانا در تاريخ May 7, 2006 08:43 PM
 

سلام
منم میخواستم یکی از شعرای مارکوت رو بنویسم که دیدم دوستتون نوشته
احتمال دادم که کاستش رو شنیده باشین(شایدم سیدیشو!!!) برا همین دیگه ننوشتم
امیدوارم که همه رو خودتون شنیده باشین
راستی برا این روزا هم گوش دادنش مفیده
من دیگه به شما دلداری نمیدم چون خیلی ها کنارتونن که خوب از عهده ی این کار بر اومدن
من می خوام به دوست خودم که برا دومین با شکست خورده دلداری بدم
می خوام بهش بگم اگه صد بار دیگه هم ارشد بدی و قبول نشی بازم برا من همونی که بودی
واضح تر بگم هنوزم دوست دارم
مرسی از وبلاگ با حالتون

نظر ارسالی توسط نجمه در تاريخ May 7, 2006 09:16 AM
 

سلام پسر جون...خوب كه هستي! نمي دونم چي بگم! اما بد نيست بدوني كه شيللر گفته: جديت مقصودرو نزديک ميکنه.
موندگار باشي عزيز

نظر ارسالی توسط وحید در تاريخ May 6, 2006 09:11 PM
 

سلام رفيق!
خيلي وقت نيست كه از اون دانشگاه فارغ التحصيل شده ام دلم واسه ي اون ميدونكده اون تحصن هاي الكي و دولكي اون ياس هاي زرد بهار تنگ شده. به جاي منم يه نفس عميق بكش.

نظر ارسالی توسط zahra در تاريخ May 6, 2006 02:59 PM
 

salam azize delam
to telash khodeto kardi.in mohame
pas hatman movafagh mishi.
mard bayd ka dar kesha kesh daher sang zirin
asia bashad
ghorbonetberam
pedaret

نظر ارسالی توسط پدر در تاريخ May 5, 2006 11:46 PM
 

راستی
پسر از کامنتت ممنونم ولی اون فروغی که بدون پست و آدرس برات کامنت گذاشته بو د من نبودم ...یا فقط یه تشابه اسمی بوده و یه اتفاق یا یه شیطوونی ...
به هر حال از لطفت نسبت به وبلاگم ممنونم و خوشحالم که خوشت اومده ...و ديگه اینکه شعرا وعکسای این دفعت واقعا عالی بودند ..دستت درد کنه

نظر ارسالی توسط forough در تاريخ May 5, 2006 07:24 PM
 

سلام
امیدوارم حالت خوب باشه... یعنی امیدوارم حالت بهتر شده باشه
ابن پستت واقعا تاثیر گذار بود و آدم رو متاثر می کرد.
! من نیومدم بگم که حالا اشکالی نداره.گذشته و یا ایشالا دفعه بعد. ...وشاید نتونم عمق اتفاق رو لمس کنم ولی میدونم که خیلی سخته...خیلی سخته که با کلی تلاش و زحمت و امید ستونها رو بنا کنی و فقط با یه اتفاق و بدون اینکه بدونی چرا یهو همه چیز خراب بشه و همه زحمتها به باد بره
نیومدم بگم که میدونم یا میفهمم الان چه احساسی داری ویا اینکه بگم می خوام تو غصه و ناراحتیت شریک بشم ولی می خوام اینو بدونی که من و خیلی های دیگه هم از این اتفاق خیلی ناراحتیم.
میدو نم اکه برای ما فقط یه ناراحتیه برای تو خیلی بیشتر از اینهاست و بخش خیلی مهمی از زندگیت بوده ولی ایمان داشته باش همیشه اونی که پیش می یاد بهترینه و خدای پاک آسمونا هیچوقت واسه بنده هاش بد نمی خواد پس ازت می خوام تو دلت به همه اونایی که براشون مهمی همه اونایی که از ناراحتی تو ناراحت و از شادیت شاد میشن قول بدی که رنج این سختی رو تاب بیاری . یه بار دیگه یا علی بگی و تو راه بهترین شدن قدم بگذاری ....
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد
شاد و سلامت باشی ...


نظر ارسالی توسط forough در تاريخ May 5, 2006 07:21 PM
 

زمين خوردن ها براي اينه که ياد بگيريم چطور بايد بلند شيم.
پس بهتره زمانِ کمتري را رويِ زمين بمونيم و کمتر به اين فکر کنيم که چرا من بايد مي خوردم زمين ؟ چرا من؟ و هزار و يک چرايِ ديگه که کاري جز نااميد کردن ندارند را کنار بذاريم.
بهتره به جاي اين چراها، بي معطلي بلند شيم، خطاهاي راهِ قبليمون را پيدا کنيم، مسيرهاي درست تر و مستقيم تر را کشف کنيم و به راهمون ادامه بديم. و اين بار جاده ي اطرافمون را بهتر و دقيق تر نگاه کنيم چون شايد دفعه ي پيش چيزي را کنار جاده جا گذاشتيم که آخر راه بهش احتياج داشتيم.

نظر ارسالی توسط در تاريخ May 5, 2006 06:52 PM
 

گمان داري جهان هست و خدا نيست ؟

نظر ارسالی توسط احسان در تاريخ May 5, 2006 03:38 AM
 

سلام.........
آقا واقعا از خوندن حرفات ناراحت شدم...... دلم گرفت....... من هم كنكور داده بودم، ولي هيچ زحمتي نكشيده بودم و مي دونستم قبول نمي شم...... ولي از اينكه كسايي كه اينقدر مثل شما زحمت كشيدند و قبول نشدند خيلي ناراحت مي شم...... آخه چند تا از دوستاي خودم هم مثل شما بودند........ البته بعضي هاشون مجاز شدن ولي بي فايده است چون رتبه هاشون خوب نيست.......
برات دعا مي كنم و از خدا مي خوام كه بهت طاقت تحمل اين روزها رو بده و ازت مي خوام اميدتو از دست ندي.......... اميدوارم در بقيه مراحل زندگيت موفق باشي.........

نظر ارسالی توسط Tahereh در تاريخ May 4, 2006 10:21 AM
 

سلام خوبي؟؟؟

چرا ديگه سر نمي زني قهر كردي؟؟؟

منتظرتم

باي باي

نظر ارسالی توسط forogh در تاريخ May 3, 2006 08:04 PM
 

سلام عزيزه دلم مي دونم خيلي سخته . حتي منم كه تلاش خاصي نكردم. اين چند روز پكرم حس يكسال عقب افتادن و.... . اما يه چيزو خوب مي دونم. اونم:
پیش از انکه واپسین نفس را بر ارم.

پیش از انکه پرده فرو افتد.

پیش از پژمردن اخرین گل.

مارگوت بیگل


بر انم که زندگی کنم

بر انم که عشق بورزم

بر انم که باشم.

دراین جهان ظلمانی

دراین روزگار سرشار از فجایع

دراین دنیای پراز کینه.

نزد کسانی که نیازمند منند

کسانی که نیازمند ایشانم.

تا دریابم شگفتی کنم باز شناسم.

که ام که میتوانم باشم که می خواهم باشم.

تا روزها بی ثمر نمانند

لحظه ها گرانبار شوند.

هنگامی که می خندم

هنگامی که می گریم

هنگامی که لب فرو می بندم.

در سفرم به سوی تو

به سوی خود

به سوی خدا.

که راهیست ناشناته

پر خار

ناهموار.

راهی که در آن گام می گذارم

که قدم نهاده ام و سر بازگشت ندارم

بی انکه دیده باشم شکوفایی گل ها را

بی آنکه شنیده باشم خروش رودها را

بی انکه به شگفت درآیم از زیبایی حیات

اکنون مرگ می تواند فراز آید

اکنون می توانم به راه افتم

اکنون می توانم بگویم:

زندگی کرده ام

نظر ارسالی توسط amir در تاريخ May 3, 2006 11:30 AM
 

سلام پسر جون اگه بپرسم خوبي؟ سوال بيهوده اي كرد.اينروزا اكثراَ با هم بوديم وبا هم گريستيم وبا هم افسوس خورديم ولي چه فايده؟كاريه كه شده .ميدونم هيچ چيز نميتونه تسلي بخش باشه چون شرايطمون يكسانه.فقط از خدا ميخوام كمكمون كنه اين اوقات تلخ سپري شه.نميخوام بگم ايشالا سال ديگه چون انقده شنيدنش واسم سخته كه الان به زور تايپش كردم و ميدونم واسه توهم سخته به جاش ميگم ايشالا در جاي ديگه و موقعيت ديگه موفق باشي.به خاطر تمام خاطرات خوبي كه تو اين مدت با هم داشتيم ,تمام تلاشامون بيا بهم قول بديم يه بار ديگه با هم يه يا علي محكمتر بگيم و بسپريم به خدا.

نظر ارسالی توسط هيچکس در تاريخ May 3, 2006 10:51 AM
 

سلام... اول از همه خسته نباشيد مي گم بابت اين 10 ماه... بعد هم يه عذر خواهي بابت اينكه منم بي هوا نتيجه رو جويا شدم... فقط مي خوام بگم كه تمام اونايي كه اين طور تلاش مي كنن خيلي بزرگن... هيچ چيز انقدر آدمو كلافه نمي كنه كه كسي كه هيچ دركي از شرايط نداره بياد و بخواد براي آدم اون شرايط رو توصيف كنه و بگه اله و بله...معمولا اونايي كه عمل نمي كنن خيلي خوب مي تونن حرف بزنن ... اما اگه مردن بيان و همون يه ذرشو بچشن... دنياي بدي شده... معلوم نيست حق مال كيه... من كه بهتون تبريك مي گم... شما كه طيش كرديد... مال ما تازه داره شروع مي شه... هميشه آدم بايد ببينه به چه قيمتي؟! ...// اين نيز بگذرد...

نظر ارسالی توسط فرنگيس در تاريخ May 3, 2006 12:26 AM
 

سلام از اينكه امروز وبلاگتون رو خوندم خيلي ناراحت شدم امده بودم تولدتون رو پيشاپيش تبريك بگم فقط ميتونم بگم متاسفم و اميدوارم غمهاتون در همين چيزها خلاصه شن خوشحال باشين كار خدا بي حكمت نيست به جاي غصه خوردن بسپارينش به او خودش ميدونه چي كار كنه ..كافيه يه نيم نگاه به اسمون بالا سرت بندازي.....فقط بهش بگو ما رو در ياب.....تولدتون هم مبارك......

نظر ارسالی توسط negar در تاريخ May 2, 2006 02:44 PM
 

salam
omidvaram dige na omidi ro kenar bezarid
midoonam kheyli sakte ,,sar kooftha ,,va tane va kenaye ha
.............
amma naomid nashid ,,,,hatman hekmati boode ..
va ino bedonid keh faghat shoma nistid keh poshte konkoorid...
kheylihaye dige mesle shoma vojood daran...
faghat mohem ine ke be ayande omidvar bashid
dige aslan behesh fekr nakonid ....
khoda hamisheh be bandehash komak mikone
age in dar ro bast ,,motmaen bash dare digari barat baz misheh ,,,,,,,,,,
bayad shad bashi ,,,,,,
be khoobi haye zendegi negah kon
shad bash makhsoosan dar ordi behesht mah
fekr konam dige khodat bedooni vase chi ,,,
ordibehesht mohemtarin mah dar zendegit hast mage na????
...............pas na omid nabash

نظر ارسالی توسط ماندانا در تاريخ May 2, 2006 08:58 AM