صفحه اصلي
هر كجا هستم، باشم / آسمان مال من است / پنجره فكر هوا عشق زيمن مال من است
زندگی را فرصتی آن قدر نيست / که در آيينه به قدمت خويش بنگرد


سه شنبه 9 مهر 1381
گفتم از بهار عشقم / گفتی از خزان و برگ ريزان


اين روزاي اول دانشگاه كه خيلي وقت زياد ميارم و به خاطر علاقه وافر به فيزيك ميرم سر كلاسهاي فيزيكيا ميشينم، ديروز قاچاقي رفتم نشستم سر كلاس حرارت و ترموديناميك دكتر حبيبي اولا" كه كلاس تقريبا" پر بود و جا براي چند نفر ديگه نبود. دوما" من كه توي دبيرستان يه چيزايي راجع به ترموديناميك خونده بودم، بيشتر از اين دانشجوهاي فيزيك مي دونستم (آخه دانشجو هم اينقدر گيج ميشه....) . سوما" برام جالب بود كه سركلاس هر كي براي خودش هر وقت كه مي خواست مي رفت بيرون يا ميومد تو (جالبه ما توی دبيرستان جرئت تکون خوردن نداشتيم، ولي حالا فهميدم اين جور رفت و آمد توي دانشگاه خيلي عاديه...)
...

يه چند وقتيه که يه سری دوره های فراگير توی دانشگاه بوعلی سينا ايجاد شده. ميگن دانشگاه بوعلی سينا به عنوان اولين و تنها ترين دانشگاه طرح دوره های فراگير (نمی دونم به کدامين دليل احتمالا مالي) قبول کرده. از وقتی که ثبت نام شروع شده خيلی دانشگاه شلوغ شده و نميدونم چی بگم
امروز به همت بچه های انجمن اسلامی دانشجويان يه طوماره پارچه اي چندمتری توی راهرو قرار داده شد تا بچه ها نسبت به اعتراض به اين وضع امضا کنند نمی دونم ديگه چی ميخواد بشه...

....

امشب انجمن اسلامی دانشگاه بوعلی سينا به مناسبت بزرگداشت مولانا توی سالن دانشکده شب شعر راه انداخته بود. واز بچه ها خواسته بود که شعر هاشون رو بيارن، منم از بس اين دست اون دست کردم شعرم رو نتونستم تحويل بدم... واسه وروديايي مثل من كه برنامه جالبی بود از چند تا شاعر هم دعوت کرده بودن و يک گروه موسيقی و در پايان شعر خونی بچه ها... جای همگی خالی من تا حالا توی اين جور مراسمها شرکت نکرده بودم ولی خيلی عالی بود و خيلی ازخوندن شعرای بچه ها کيف مي کردم ...

...


اين روزها خيلي سرم شلوغ شده، ديگه نميدونم چي بايد بكنم؟
ديروز توي خيابون ابي رو ديدم (دانشجوي مهندسي كامپيوتر ترم اول دانشگاه آزاد تهران مرکز) خيلي از اوضاي اونجا و تهران تعريف ميكرد: يكي شركت در كلاسهاي دانشكاه شريف و يا ساختمان دانشگاه آزاد كه سه طبقش زيره زمينه و...

...

امروز و ديروز توی دانشگاه تريبون آزاد برعليه اجرای طرح فراگير بود، يكي يكي بچه ها ميومدن و به راحتی حرفاشون رو ميزدن و اظهار نظر ميکردن طبق آخرين آمار ۱۸۰۰۰ نفر ثبت نام کرده اند (فکر ميکنم در حال حاضرکل دانشگاه بوعلی ۸۰۰۰ دانشجو دارد) دم در ورودی سالن اجتماعات هم يه پارچه طومار چند متری بود که اکثر بچه ها اون رو امضا کرده بودن. در آخر گفته شد که فردا جلوی سردر دانشگاه تحصن و تجمع اعتراض آميز نسبت به اجرای طرح فراگير اجرا بشه. و اگه کسی از مسئولین پاسخگو نباشه به تعطیلی کلاس ها کشیده خواهد شد. تو اين شلوغيا مجتبي از بچه هاي صنايع 80 هم مجري بود و هم خيلي گيرا و خوب حرف ميزد...

ديشب که با يکی از بچه ها چت ميکردم، كه يهو اين شعرو گفتم:


گفتم از بهار عشقم
گفتی از خزان و برگ ريزان
گفتم از سرخی عشق
گفتی از زردی و هجرت آن
گفتم از ستاره ها، از آواز آبشار
گفتی از خاک و زمين، از مرداب و رنجش
گفتم در نظرم خزان سبز است،
ومرگ آغاز ديگری از عشق است
و نسيم را بايد گفت :
که ديگر خزانی نيست
عم و تنهايی من، مونس من
و دگر نمی دانم چه بگويم
...



آشپزخونه خونه مجيد



نوشته ي ديگري از يه گردن زخمي در تاريخ سه شنبه 9 مهر 1381


سلام وقت شما بخير سن و سال من بيشتراز اينهاست كه قاطي شماها باشم برحسب تصادف بوسيله يكي ازعزيزانم با صفحه ي شما آشنا شدم البته خيلي قديمي ولي خيلي قشنگه اميدوارم هميشه در زندگي موفق باشيد وامام زمان يارتان باشد . يك مادر 47 ساله

نظر ارسالی توسط در تاريخ January 14, 2007 12:49 PM