صفحه اصلي
يک نظر ديدم ويک عمر شدم غرق نگاهت آهو
خورشيدم و شهاب قبولم نمی کند / سيمرغم و عقاب قبولم نمی کند

تو به من خنديدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسايه
سيب را دزديدم
باغبان از پی من تند دويد
سيب را در دست تو ديد
غضب آلود به من کرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سال ها هست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من انديشه کنان غرق اين پندارم
که چرا
خانه کوچک ما
سيب نداشت
حميد مصدق
من این آقای حمید مصدق رو نمیشناسم، و نمي دونم که الان زندس یا مرده ولی چند تا از شعراشو روی اینترنت خوندم، (همين شعر که این جا گذاشتم). اینو توی وبلاگ اتاق آبی دیدم. یکی از دوستام هم بهم قول داده بود دیوانشو برام بیاره ولی هنوز كه نياورده.
بازدید کننده ها هم یواش یواش داره زیاد میشه بیشترش به خاطر این سرچ گوگله و ....
میخواستم یه شعر تازه بزارم اینجا ولی دفترچه شعرام رو گم کردم این یکی از اولین و قدیمی ترین شعرامه، یادمه که توی دانشگاه تربيت معلم تبريز، کنار یه باغچه گل اینو گفتم (اگه اسمشو بشه شعر گذاشت...)

باز اين اشک روانم
می نوازد گونه هايم
خلوت تنهايی ام
باز هم
بهترين يار من است
يا که بهتر گويم
آفرين بر غم باد
آسمانی طوسی
ونسيمی از دور
می نوازد دل تنهايی من
که يک بار دگر
پروانه و شمع
نيستند در بر هم
شهرمن، تنهايی
باغ من، بزگ خزان
و آبها به کجا ميگذزند
و شاید
به اميد دريا
يا دلی درياييم
...
خدا نسيب کافرش نکنه، نميدونم چه اصطلاح بهتری ميتونم به جای اين به کار ببرم آخه نمي دونم تمام دنیا هم این جوري انتخاب واحد ميکنن!؟ ما امروز از 2 بعدازظهر رفتيم دانشكده و بعد از کلی الافی و بالا-پايين رفتن از طبقات، ساعت نزديک 4 بود که فهميديم بارکد درس معادلات ديفرانسيل تموم شده و تا حالا هم تعداد واحدام شده 12 واحد (مار و بگو که صبح پيش خودمون همگی برای 20 واحد خيز برداشته بوديم) اماحالا ديگه مونده بوديم چی کنيم؟ دروس عمومی هم همه وقتاش تداخل داشت. هيچی ديگه از همون محوطه دانشگاه با ماشين دربست رفتيم دانشکده علوم و اونجا هم همه گروه ها پر بود. اما امان از ذره ای بخشش و اما 4 تا آزفيزيك گرفتيم و سر بقیه بچه ها بی کلاه موند از اونجا رفتیم دنبال تربیت بدنی دانشکده ادبیات اونجا هم تموم شده بود و از معارف و بقيه هم خبری نبود اما یه تنظيم خانواده بود که همونو برداشتيم وشدیم 14 واحد حالا ديگه ساعت4.30 بود و رفتيم یه زبان تخصصی برداریم تا کم نیاريم زبانو برداشتيم اما استاد راهنما مخالفت کرد و بارکد اونم کنديم و بعد از اینکه مهر و امضای کتابخانه و استاد راهنما برگه انتخاب رو رنگین کرد اونو به آموزش تحویل دادیم تا تاییدیه ها هم صادر بشه دیگه از 5.15 منتظرشدیم تا اینکه کلی زیر سرما منتظر شدیم نزدیکای 6.30 بود که دیگه تاییدیه رو هم گرفتیم ودیگه خلاص.

بر درخت زنده بی برگی چه غم
وای بر احوال برگ بی درخت
من امروز صبح (۴.۳۰ صبح) رسیدم.
تمام زحمتای ما توی تهران به عهده آقا مجید گل بود . اینجا هم اسمشو میارم و ازش تشکر میکنم
یه چند تا چیز (یکی از بچه ها گفته که به کسی نگم !؟) خریدم .
این یه روزه که من نبودم کلی برف اومده.
بعد از ظهری یه سری زدم دانشگاه توی یکی از درسا نمره یکی از دوستام رو دیدم تنها کسی که توی کلاسشون افتاده بود، اون بود. ناراحت شدم چند روز پیشا هی میگفت ممکنه که بیفته ...من میگفتم بی خیال باش و نگران نباش ...ولی جدی جدی افتاد.
این عکسه که اینجا گذاشتم. سرخوردن (ليز خوردن) چند تا از بچه های مدرسه ای به کمک سپر یه ماشین توی بلوار ارم میباشد.
