صفحه اصلي
تو به من خنديدی / و نمی دانستی، من به چه دلهره از باغچه همسايه ، سيب را دزديدم
دوباره بوسه بر افق زدی / غروب سرخ، مرا به کنج خانه می کشد

سينه ام آينه ايست
با غباری از غم
تو به لبخندی از اين آينه بزداي غبار
فروغ فرخزاد
كاش بازم بچه بودم، همه منو دوست داشتن!
كاش بازم بچه بودم و دروغ نميگفتم!
كاش بازم بچه بودم و خدا منو بيشتر دست داشت!
كاش بازم بچه بودم فقط با كامپيوتر بازي ميكردم
كاش بازم بچه بودم همه ديونگيام رو به حساب بچگي ميذاشتن
كاش بازم بچه بودم بعضي چيزا رو دوباره شروع ميكردم
كاش بازم بچه بودم از بعضي چيزا ميترسيدم.
كاش بازم.....
البته ديگه مهم نيست اين گذر زمونه كه داره ميره و خاطرات اونه كه ميمونه بايد به فكر آينده بود و درس گرفت.
از روزي كه ترم شروع شده خيلي اينترنت كار نكردم. امروزم با بچه ها زديم بيرون يعني من و عليرضا و امير حسين، نهارم نيك بوديم، پيتزاش عجب حالي داد و وقتي بيشتر حال داد كه اين دوستاي تهراني حساب كردن، اين چندمين باره كه اين تهرانيا اين جور مرام ميذارن دفه پيشم شرمنده آقا مجيد شديم.

دل من کجاست امشب
پی نرگس کدام باغ است
و چو آهو در چمنزار
به کجا گريز دارد
به کدام دريا
به کدام دشت و صحرا
به کدام آسمانها
بروم بجويم او را
بروم ببينم اورا
شب و دل به ماه ماند
و دلم چوماهی آب
ومیان قفس تیره وتار
امیدش خورشید
وزخورشید گیرد همه نور عشقش
کاش آنجا برویم
بیشه هایش سبز است
آسمانش آبی
و دلی سرخابی
کاش ...
این شعرم مال ۲ ماه پیشه (اگه اشتباه نکنم) امشب به خاطر یکی از دوستام گذاشتمش اینجا
امشب بازم برف اومد. به غير از اینجا شهرهای ديگه هم برف باريده حتی تهران که همیشه خبری نیست برف اومده. و طبق آخرین خبرا بلیط برگشت به شهرستانا کمه (اصلا نیست) شايد بعضی از بچه ها برای شنبه نرسن.

من در اين ظلمت شب خيره به دنبال توام
من در اين سردی غم گوش به آوای توام
آتش عشق وجودم زتو سرخی دارد
آسمان دل من تيره و من چشم به ديدار توام
عصری بازم با بچه های دوره دبیرستان جمع شدیم. آرش و مهدی و بابک و برزین هم که قرار بود بیان نیومدن.
شبی هم فيلم ليلا رو دوباره نشون دادن، واقعا فيلم قشنگيه بود و بعضي صحنه هاشو خيلي احساساتي درآورده.
يادمه که پارسال توی کلاس پيش دانشگاهیمون با مسعود و امير کنار هم مينشستيم و مسعودم از اون مخای معدل بيست کلاس بود و همه ما برای اون به کمتر از شريف و تهران فکر نميکرديم. اما دست تقدير اينو نخواست و مسعود رفت برق دانشگاه آزاد تهران مرکز و ديگه با مسعود ارتباط نداشتيم تا اينکه امروز امير با مسعود تماس گرفت و اومد و ديديمش و با هم چند جا رفتيم.
اين عکسه که اينجا گذاشتم آبشار گنج نامه است که امروز صبح با امير گرفتم.

آبشار يخ زده گنج نامه
هر چند که رنگ و بوي زيباسـت مرا
چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا
معـلوم نـشد که در طربخانه خاک
نـقاش ازل بـهر چه آراسـت مرا
بالاخره حذف و اضافه هم تموم شد. در اين ميان بعضيا به ۲۰ واحد رسيدن و بعضيا هم ۱۶ (منظورم تعداد واحده ها) و بعضی هم فقط به حذفش رسيدن تا به اضافه... اما يه عده هم اين وسط به فکر اعتراض به شيوه سيستم حذف واضافه و انتخاب واحد بودن و اين جور که شنيدم يه طومار ۸۰ امضايی آماده شده.
من نديدم دو صنوبر باهم دشمن
من نديدم بيدی سايه اش را بفروشد به زمين
رايگان ميبخشد نارون شاخه خود را به کلاغ
هر کجا برگی هست، شورمن ميشکفد
بوته خشخاشی شستشو داده مرا در رسيدن بودن
....
سهراب سپهري

محوطه دانشكده علوم پايه - دانشگاه بوعلي سينا
فردا روز حذف و اضافه است. قرار بود يه ديفرانسيل برامون بزارن که اونم دودره شده ...و معلوم نيست قرعه فال به نام کدوم گروه بيوفته و...
عصری با بچه های خوابگاه رفتيم سينما فيلم کلاه قرمزی و سروناز، اگه شمام وقت کردين يه سر برين بد نيست جالبه، ما که کلی خنديديم.
شبی که مياد روز ميشه
روزی که مياد شب ميشه
ولی برای غروب زندگی
طلوعی نيست
امير حسين ز.
دلا ديدی که آن فرزانه فرزند
چه ديد اندر خم اين طاق رنگين
به جای لوح سيمين در کنارش
فلک بر سر نهادش لوح سنگين

باز اومده برف
گشته سپيدی
روی سفيدی
زیبا و زیبا
ديگر چه خواهی
باران پولک
برف سفيد است
در ديدگانم
یادش پیاپی
جاری جاری
این اشکهایم
دیشب نمیدونین چه خبر بود کلی برف اومده بود كه شهرو فلج کرده بود از ۶ بعد ازظهر دیگه برقا رفت ماشینا که سر میخوردن ما.... هم اولین وتنها کلاسمون رو دیروز ۴-۶ تشکیل دادیم. دیگه بعد از کلاس ماشین نبود که پیاده راه افتادیم و از تاریکی شهر عبور میکردیم. خیلی جالب بود در لحظاتی صدای هولناکی توجه ما رو به خودش جلب کرد در فاصله یک متری ما شاخه بزرگی از یه درخت به خاطر فشار برفا شکست و به زمین افتاد. لحظاتی رو هم شاهد رعد و برق بودیم که عامل اصلی قطعی برق بود. هیچی دیگه ۸ رسیدم خونه. یه چندباری برق رفت و اومد (امیر میگفت همون موقع ۲ تا cd سوزونده بود)منم منتظر اومدن برق بودم برم اینترنت که خبری نبود تا ۴ برق نبود. صبح که از خونه اومدیم بیرون معلوم شد درختای زیادی شکستن و علاوه بر برق در بعضی مناطق تلفن و گاز هم قطع شده بود.

اشکهايت رابايد ديد
در آن هنگام که
پشت پنجره خيال
تو را ديدم
در آن روز که من گريستم
به چه فکر ميکردی
آن روز که آسمان
چهره اش را از گلهای بهاری گرفت
تو کجا بودی
وآن روز که
دلم شکست
به چه خنديدی
تو چه وقت ميگريی
آيا تو نيز
به پروانه و شمع خاموش ميگريی
آيا تو نيز
به آسمان ابری ميگريی
بارها چيدم يک گل سرخ
و بوییدم از عمق دلم
وبارها غنچه خشکيد
زفراق برگ و لاله
و اميدی آبی
در ميان ابرها