صفحه اصلي
باید کتاب را بست / باید بلند شد
دل من شکست بارها / وبه کس نگفتم آن را

ديدي اي دل که غم عشق دگربار چـه کرد
چون بـشد دلـبر و با يار وفادار چـه کرد
آه از آن نرگس جادو که چه بازي انگيخـت
آه از آن مست که با مردم هشيار چـه کرد
اشـک من رنگ شفق يافت ز بيمهري يار
طالـع بيشفقت بين که در اين کار چه کرد
برقي از مـنزل ليلي بدرخـشيد سـحر
وه کـه با خرمن مجنون دل افگار چـه کرد
ساقيا جام ميام ده کـه نـگارنده غيب
نيسـت معـلوم که در پرده اسرار چه کرد
آن کـه پرنـقـش زد اين دايره مينايي
کـس ندانست که در گردش پرگار چه کرد
فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت
يار ديرينـه بـبينيد کـه با يار چـه کرد

امروز ۲ بار خوردم زمين. نمی دونم شايد عزراييل هی زير پام ميزد. اول صبحی که ماشين بهم زد و بعد از ظهرم از پله ها که می دويدم به زمين خوردم. شايدم آه بعضی دوستان باشه كه ديگه نمي دونم، دفه بعد کی بخورم زمين و زنده بمونم يا نه ؟!
امروز امتحان ميان ترم معادلات داشتيم. عجب سوالهايی از همون لحظه اول انگشت ها به دهان مونده بود. يکی از بچه ها ميگفت : استاد اينا سوالای المپياده !!!!
و برگه های سفيد و بدون اسمی بود که تحويل استاد ميشد.........

ولی يه چيزيو بيشتر متوجه شدم که بعضی از حرفا چقدر ميتونه تاثير گذار باشه. قرار گرفتن يه سری کلمه در کنار هم ميتونه چه حرفايی بزنه و يا اينکه چيا بكنه. از اين به بعد بايد محتاط تر عمل کنم. چون از اون طرف قضيه بی خبرم.
بعد از اين جريان داشتم با خودم فكر ميكردم كه چرا تا حالا نشده به يكي بگي : نه !
بارها در هراس از شكستن دلي از گفتن نه ها خودداری کردم چند شب پيشم با يه آقا ساسان آشنا شدم دانشجوی فوق ليسانس کامپيوتر شريف بود. اونم يه چيزی از ما خواست ما هم مونديم توی در وايسی، هيچی ديگه بازم بله رو گفتيم. حالا که فکرشو ميکنم چی بايد بکنم ميبينم نه کار من نيست.
تا حالا براتون پيش اومده با يکی چت کنين بعدش آشنا از آب در بياد....هفته پيش واسه من تجربه جالبی بود.اين هفته رکورد اينترنت بیداری رو هم شکستم (البته چیزه قابل افتخاری نیست.....) تا ۴ صبح بیدار بودم.البته ۲-۳ بارم قطع شد. ولی رکورد اینترنت بدون قطعی هم ۸.۵۰ است. يه چند روزی کار نکرده بوديم رفتيم تلافی کرديم. اينو واسه يکی از دوستام كه تعريف کردم هي ميگفت: "كوفتت بشه"
امروز ۱۲-۲ سالن سينما فيلم "مرثيه ای برای شاملو" رو گذاشته بودن. يه فيلم تقريبا مستند، البته کيفيت فيلم پايين و سياه سفيد بود. همش با بچه ها و اين امير بحث شاملو بود. امیر عاشق شاملو، ولی من نظرم اينه که سهراب يه چيزه ديگس. به نظر من که شعرای سهراب لطيف تره. حميد مصدق هم يه جورايی به سهراب نزديکه ولی شايد سهراب نسبت به مصدق کمتر از عشق گفته.

بايد امشب بروم
من كه از بازترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت كردم
حرفي از جنس زمان نشنيدم.
هيچ چشمي، عاشقانه به زمين خيره نبود.
كسي از ديدن يك باغچه مجذوب نشد.
هيچكس زاغچه اي را سر يك مزرعه جدي نگرفت.
من به اندازة يك ابر دلم مي گيرد
وقتي از پنجره مي بينم حوري
ـ دختر بالغ همسايه ـ
پاي كمياب ترين نارون روي زمين
فقه مي خواند.
چيزهايي هم هست، لحظه هايي پر اوج
(مثلا شاعره اي را ديدم
آنچنان محو تماشاي فضا بود كه در چشمانش
آسمان تخم گذاشت.
و شبي از شب ها
مردي از من پرسيد
تا طلوع انگور، چند ساعت راه است؟)
بايد امشب بروم.
بايد امشب چمداني را
كه به اندازة پيراهن تنهايي من جا دارد، بردارم
و به سمتي بروم
كه درختان حماسي پيداست،
رو به آن وسعت بي واژه كه همواره مرا مي خواند.
يك نفر باز صدا زد: سهراب!
كفش هايم كو؟
سهراب سپهري
دیشب تا ۱۲.۳۰ -۱ دانشکده مهندسی پیش بچه های گروه روبوکاپ بودیم. آدم تا در شرایط قرار نگیره نمی دونه که چه خبره. هر کی هم از دور وایساده میگه لنگش کن.......
ولی دیشب عجب بارون و تگرگ شدیدی اومد. شکوفه ها و جونه هایی که تازه در اومده بوده همه شکستن و آسیب دیدن. ولی هوای آخر شب چقدر لطیف بود، کلی توی اون هوا قدم زدیم (البته از بی ماشینی)

اصلا برام مهم نیست. الان فقط میخوام بنویسم. بعضی وقتا این جوری خالی میشم.
خیلی ناراحت بودم. یاد روز انتخاب واحد افتادم. وقتی که برخورد مسئولين با بعضی از بچه ها، چقدر بچه ها رو ناراحت کرده بود. وقتی که خشم مياد سراغ يکی، خيلی کارا می خواد بکنه ولی بعدش ممکنه پشيمونم بشه. وقتايی که اين جوری ناراحتم. ناراحتيهای ديگه هم به يادم مياد. تحویل نگرفتن بعضی دوستان. رفتار و تغییر رفتار دوستان دیگر. چیزایی که پریروز شنیدم. چیزایی که میبینم. حسرت گذشته هایی که گذشته. حسادت نسبت به خیلی چیزا. ظهر وحشتناک بعد از کنکور و غروب غمناک آن شب...
شاید اینو زیاد گفتم : "وقتایی که دلم میشکنه آرزو میکنم کاش کلاغ بودم. و اون بالاها پرواز میکردم. و به چیزی هم فکر نمیکردم....."
دلم از خيلي روزا با كسي نيست
تو دلم فرياد و فرياد رسي نيست
ديگه دل با كسي نيست
ديگه فرياد رسي نيست
آسمون ابري شده
ديگه خار و خسي نيست
بارون از ابرا سبكتر مي پره
هر كسي سر به سوي خودش داره
مثل لاك پشت تو خودم قايم شدم
ديگه هيچ كس دلمو نمي بره
ديگه دل با كسي نيست
ديگه فرياد رسي نيست
آسمون ابري شده
ديگه خار و خسي نيست
...........