صفحه اصلي
ديدي اي دل که غم عشق دگربار چـه کرد / چون بـشد دلـبر و با يار وفادار چـه کرد
چه بگويم سخنی نيست / می وزد از سر امید نسیمی

دل من شکست بارها
وبه کس نگفتم آن را
به کنار جويباران
به ميان بوته زاران
همه چشم انتظار بودم
همه دل سپرده بودم
به نسيم صبحگاهی
که نگفته بودم اين راز
بسپردم پيامها
که رسد به لاله ای سرخ
گله و شکايت من
به سرای بی کسان من
کس بی کسان بودم
به قمار عاشقانه
دل و جان سپرده بودم
همه را به يک نگاهی
به کنار غنچه سرخ
که به گريه من نشستم
زغم دل بنفشه
به غروب دل نگاهم
همه بر طلوع ديگر
............
از خودم

اين شعرو روز سه شنبه 2 ارديبهشت ماه، سر کلاس گسسته گفتم. فکر ميکنم بايد يه کم روش کار بشه تا پخته بشه. حالا همين جوری داشته باشينش.
ولی مدت زياديه که طبع شعرم کم شده و هر از چند گاهی يه چيزايی مياد به ذهنم. قبلنا روزی چند بار و حالا اين جور .....
ديروز با بچه ها رفتيم کوه. البته رفتيم به اردوی کانون فرهنگی امور فرهنگی پيوستيم. تقريبا ۵۰-۶۰ نفر بوديم. فقط اين اتوبوسه که قرار بود تا يه مسيری ما رو برسونه. خيلی دير اومد. به هر حال.... تا نزديک ۴ اون بالاها بوديم و با بچه ها کلی عکس گرفتيم. و نهارم اونجا بوديم و جای دوستان حسابي خالي، خوش گذشت.

سال ميان دو پلك را
ثانيه هايي شبيه راز تولد
بدرقه كردند.
كم كم، در ارتفاع خيس ملاقات
صومعه نور
ساخته مي شد.
حادثه از جنس ترس بود.
ترس
وارد تركيب سنگ ها مي شد.
حنجره اي در ضخامت خنك باد
غربت يك دوست را
زمزمه مي كرد.
از سر باران
تا ته پاييز
تجربه هاي كبوترانه روان بود.
باران وقتي كه ايستاد
منظره اوراق بود.
وسعت مرطوب
از نفس افتاد.
قوس قزح در دهان حوصله ما
آب شد.
"هبوط رنگ از کتاب ما هيچ، مانگاه"
اين چند روزه بنا به دلايلي (يكيش همدردي با يكي از دوستان كه خيلي دسترسي نداره) خيلي آنلاين نشدم و چيزي هم ننوشتم. اين مطلب آخري هم از توي سايت نوشتم.
اول از همه از سهراب ياد ميكنم. امروز سالگرد درگذشت سهراب سپهري بود، يادش گرامي.
دو هفتس كه اين كارنامه ما رو دادن ميخواستم كارنامه رو اسكن كنم بزارم روي وبلاگ. هنوز وقت نكردم. ولي كارنامه اوليه كه به ما دادن افتخار چارمي كلاس رو داشتم. (خرخوني هم حدي داره ها....)
نتايج انتخابات انجمن علمي كامپيوتر هم چند روزيه كه اعلام شده.
ميانترما هم حسابي نفس ها در سينه حبس كرده و فرصت حركت وتكاني رو نميده. نكته جالب توجه هماهنگي و همدلي كليه بچه ها در جواب دادن به سوالات بوده......
بهارم شده هوا خوب شده اين روزا روي بردهاي دانشكده هاي مختلف رو كه نگا ميكني يه اعلان ثبت نام براي اردو ديده ميشه.
ما هم در بدو ورود به انجمن علمي كامپيوتر تصميم به برگزاري يه اردوي نمايشگاه كتاب داريم.
اميرحسين هم خونه دار شده. در نزديكي محله ما يه خونه نقلي اجاره كرده. عصري باهم رفتيم يه سري چيزميز گرفتيم.
ديروز دانشگاه باز تحصن و اعتراض بود. يه چند تا کلاس تعطيل شد. اصلا بعضی از بچه ها به اعتصاب توجه ندارن که فقط ببينن کلاس تعطيل ميشه... اعتصاب ۲ ساعت بيشتر طول نکشيد.
