صفحه اصلي
من که ميدانم شبی / عمرم به پايان ميرسد / پس چرا عاشق نباشم
بي تو طوفان زده دشت جنونم / توچسان مي گذري غافل از اندوه درونم


سه شنبه 30 ارديبهشت 1382
سالها ميگذرد / روزها ميگذرد





سالها ميگذرد
روزها ميگذرد
وزپي اش ثانيه ها
بادها در گذرند
عمر ما در گذر است
عاقبت چشمه و رود
دريا شد
ابرها باريدند
باز هم ميگريند
عمر ما در گذر است
ياد يک خاطره است
که به ذهن من و توست
ياد آن شب که برفت
ياد آن روز که خورشيد نيامد
ياد آن شب که خواب
تا صبح نرفت بر چشمم
ياد آن شب که
پلکهايم گريان به دنبال تو بود
ياد آن شب که بزد آهنگي
دل من زخستگي هايش
ياد آن فريادم
ياد آن آه و فغان
ياد آن ستاره ها
ياد آن گل که شکست
ياد آن غم که برفت
ياد آن شاديها
رقص و پايکوبيها
عمر ما ميگذرد اما
دل من پير نشد
دل من باز هنوز ميخواند
نغمه يک گل سرخ
عمر گردو به سر آمد
باز هم گنجشکان
مي سازند بر سر آن
"بايد عاشق شد و رفت
بايد عاشق شد و خواند
بادها در گذرند "
ياد من ياد تو است
ياد تو ياد چه کس؟
عمر من عمر گل است
آسمان آبي نيست
ابرها در گذرند
ليک دلش آبي است
اما دل من سرخ و بنفش
باز هم ميخوانم
نغمه ما، من و تو



آبشار زير پل گنج نامه


هميشه اين حرفو همه ميزنن که توي دانشگاه ما همه چي پيدا ميشه. فضاي دانشگاه هم که اوه سر و تهش پيدا نيست. ديروز بعد از ظهر پشت ساختمون نظري مهندسي نزديک سلف تازه 2 نفر غريبه مسلح به چاقو با تهديد از آمانج و سيد نزديک 5-6 تومان ازشون دزديدن.....
بچه هاي انجمن لر زباني هم امروز سنگ تموم گذاشته بودن توي سالن اجتماعات مراسم شاد و جالبي رو تدارک ديده بودن سالن اجتماعات غلغله بود.......




ديروز دانشگاه چه شلوغي بود. سروصدا و مثل هميشه دعوا بين انجمن اسلامي و بسيج ...کلاسهاي بعداز ظهر که کلا تعطيل شده بود. استادا و دانشجو ها همه جمع شده بودن ....بگذریم.....
این روزا کلاسها يکي يکي دارن تموم ميشن. اول معادلات ديفرانسيل بعدشم فيزيک2 و ديروزم آزمايشگاه فيزيک1 ، برنامه سازي پيشرفته هم تقريبا تمومه اين دو جلسه آخری هم که عملي بود. فقط مونده ساختمان گسسته و رياضي2 . یه تعدادی از بچه ها هم که اين چند روزه از حالا رفتن تعطيلات... تا چند روزه ديگه هم همه چي تموم ميشه.


و باز سياهي شب و اين بار زير تور ماه و فرامز اصلاني و "يه ديواره، يه ديواره...." .فکرهايي که توي ذهن ميگذره وقلمهايي که به سفيدي کاغذ زيبايي ميده. نگاههاي بي جوابي که در دست هاي تاريک به دنيال حقيقتي روشن ميگردند واشکهايي که در دلها جاري است.وحرفهايي که در نگاهها خلاصه شده و درد دلهايي که محرمي جز ماه تنها و گوشه کاغذ نيافت.
وزش نسيمي خنک که گيسوان بيد را ميلرزاند و مي رقصاند. ونورماه که درامتداد آب گم ميشود. باز هم شبي گذشته و روز به شب آمده. بازهم نگاهها تمام شده و پلک ها بسته شده و تصورات و خيالات اندرون خواب در حال شکل گرفتن است. توي باغچه گلهايي هستند که با ماه قهر کردن و فقط با خورشيد دوستند که منو به ياد همون آدمايي مياره که... ولي توي همين گلها يه تعدادي هم هستن که هم با ماه دوستن هم با خورشيدخانم مثل بعضي گلهاي باغچه دل بعضي از ما آدما. جيرجير جيرجيرکها و صداهايي که از دور دستها مي رسند. مه با من حرف ميزنندو نمي گذارند تنها باشم. "ماه بالاي سر تنهايي است..." چنار بلند که تا ساعتي پيش سايه درختان کوچيکتر بود حالا ابر و آسمان سياه بالاي سر اون سايه کرده... گلهاي اطلسي مغرور که يادشون رفته تا مدتي پيش اونجا برف بوده و از زندگي خبري نبوده و همه چي رو يادشون رفته حالا به نازي و عطر خودشون ميبالند. علفاي هرز که بويي از معرفت نبردن و در عين بي وفايي طعمه الاغها ميشن و با گلهاي خوشبو ميرن تو شکمه الاغه....




وقتي همه از آدم انتظار دارن و هميشه هم به کسي نه نگي. حداقل انتظارت اينه که غرغر نشنوي حالا اگه کار ديرو زود ميشه بالاخره يه جوري بايد آدم درک بشه، ديگه نميدونم چي بگم. بعضي وقتا بعضيا ميگن از سادگي خودته و دارن ازت سو استفاده ميکنن.
هفته پيش دانشگاه اعتصاب غذا بود و نميدونين چيا شد و ........بعد از اون ماجرا براي دانشجوهاي مهندسي سلف جدا گذاشتن و ژتون جداگانه ميدن و توي برنامه غذايي هفتگي هم تغييراتي دادن يکي از تن ماهيا حذف شده جاش ماکاروني گذاشتن. يادم هفته پيش شاهين ميگفت : "دلم براي غذاهاي خونه تنگ شده ،دلم ماکاروني ميخواد..." رضا ميگه کاش زودتر اعتصاب کرده بوديم تا بهتر ميشد هنوز کيف رضا پره از ژتون هاي روزهاي شنبه و سه شنبه (تن ماهي ترم قبل).....

درپي نشر مطالبي در نشريه f.b.d بچه هاي مکانيک، بچه هاي صنايع هم جوابيه شديد الحني رو به اعلانات دانشکده مهندسي زده بودن.....
اين روزا خيلي زود ميگذره همين هفته پيش بود که رفتيم نمايشگاه به همين زودي يه هفته گذشت. ياد پارسال ميفتم که توي يه همچين موقعي براي کنکور درس ميخوندم. اون موقع هم ارديبهشت و خرداد خيلي زود گذشت. هرچي که هست روزهاي قشنگيه که داره به زودي ميگذره. يه روزي هم پير ميشيم و از اين روزا ياد ميکنيم. بعد از ما چي ميشه! و چي ميخواد بشه نمي دونم؟ ولي هميشه يکي ميگه ما بايد فقط به حال فکر کنيم.



ميانترم گسسته هم براي خودش حکايتي داشت ولي حيف که فقط لحظات آخر اطلاعات رسيد. سوالا هم آسون بود کاش يه ذره بيشتر ميخونديم...روز سه شنبه ترافيک آفلاين بود و چهارشنبه ترافيک ميل و چت.
ديگه چهارشنبه بعد از ظهر دانشگاه خلوت بود مثل چهارشنبه هاي ديگه اما اين دفه اکثر بچه ها رفتن تا دوشنبه-سه شنبه برگردن. چهارشنبه-پنج شنبه کنفرانس برق و کامپيوتر توي کرمانشاه بود. اردوش که جور نشد. اول قرار بود پنج شنبه رو با چند تا از بچه ها بريم کرمانشاه ...اما به هر دليلي که بود نشد. منم نشستم خونه. از بعد از عيد شايد اين اولين بار بود اين همه درس خوندم. يه جزوه خوب و تر تميز معادلات هم دستم بود ديگه بهتر. تا بعد از ظهر هم چند تا از کارايي رو که مدتي بود قول داده بودم حاضر کردم. عکسها رو هم یکی از دوستان خوش سلیقه لطف کرده بود برام فرستاده بودن. ببینین چه بچه های نازی هستن









من اينجا بس دلم تنگ است،
و هر سازي که مي بينم بد آهنگ است.
بيا ره توشه برداريم،
قدم در راه بي برگشت بگذاريم
ببينيم آسمان هر کجا آيا همين رنگ است؟؟








نوشته ي ديگري از يه گردن زخمي در تاريخ سه شنبه 30 ارديبهشت 1382