صفحه اصلي
سالها ميگذرد / روزها ميگذرد
دهانت را مي بويند / مبادا گفته باشي دوستت مي دارم


يكشنبه 11 خرداد 1382
بي تو طوفان زده دشت جنونم / توچسان مي گذري غافل از اندوه درونم





بي تو طوفان زده دشت جنونم
توچسان مي گذري غافل از اندوه درونم؟
بي من از کوچه گذر کردي و رفتي ؟
بي من از شهر سفر کردي و رفتي ؟
قطره اي اشک درخشيد به چشمان سياهم
تا خم کوچه به دنبال تو لغزيد نگاهم
تو نديدي نگهت هيچ نيفتاد به راهي که گذشتي
چون در خانه ببستم
دگر از پا ننشستم
گوئيا زلزله آمد
گوئيا خانه فروريخت سر من
بي تو من در همه شهر غريبم
بي تو کس نشنود ازاين دل بشکسته نوايي
بر نخيزد دگر از مرغک پر بسته
تو همه بود ونبودي
تو همه شعر و سرودي
چه گريزي زبر من
که زکويت نگريزم
گر بميرم زغم دل
به تو هرگز نستيزم
من و يک لحظه جدايي
نتوانم، نتوانم
بي تو من زنده نمانم
بي تو من زنده نمانم
هما ميرافشار
(در پاسخ به كوچه فريدون مشيري)




نزديک به چند ماهي بود که دنبال شعر خانم هما ميرافشار بودم که در جواب شعر کوچه فريدون مشيري گفته بود بودم . بالاخره يکي از دوستان زحمت کشيده بود و برام گير آوردن. بازم ازشون تشکر ميکنم. ولي جالب اینجا بود که من حتی توی نمایشگاه کتاب تهران هم به دنبال كتابش بودم اما پیدا نکردم ولی روز سه شنبه با یکی از بچه ها رفته بودیم یه فروشگاهی که اتفاقی لابه لای کتابا چشمم به کتاب آلاله هما میر افشار خورد......
هفته ای که گذشت یه ۲۹ اردیبهشت دیگه هم گذشت. بالاخره تولد بود و ......دوستان زیادی از دور و نزدیک با میل و کادو و.... شرمنده کردن و....اما جمله های قشنگی لابه لای اینا بود دلم میخواد یکی از اونا رو اینجا ذکر کنم که :
زندگی یعنی
چکیدن همچو شمع در گرمی عشق
...



نمی دونم ما با کی دشمنی داشتيم رفته بود ما رو هک کرده بود. تحقيقات کارگاهی از اون موقع شروع شد که يه چند روزی اصلا آفلاين مسج (offline message) نداشتم و بعد add شدن از توی friend list من و بعد با يکی که چت ميکرديم ميگفت که من ادعا کردم که دانشجوی مديريت هستم و نمی دونم چرا کلی از آفلاین مسجام نرسیده بودن و نمیدونم دیگه ماجراهای دیگه ای پیش اومده باشه یا نه ..... توی اين مدته ۴-۵ بار پسورد عوض کردم. ديگه به هيچ کس اعتماد ندارم......
ما یه اکانت خوب و نامحدودی داشتیم قدرشو ندونستیم. محدود شد و تموم شد. از اون موقع هی رفتم کلی کارت گرفتم. برای همینم نتونستم زودتر از این وبلاگ رو آپدیت کنم. دوربین رو هم این هفته یکی از بچه ها رفته بود اردو با خودش برده بود عکس تازه ای ندارم اینا هم گلچینی از قدیمیاس. قرار بود یه چند تا عکس بچه کوچولو دستم برسه. هنوز منتظرم....



الوند


ديگه ميانترم ها و درس ها هم داره تموم میشه و این هفته، هفته آخره و بعدشم فرجه و امتحانا و روزای بلند تابستون و........
این چند روزه سر کلاسا کلی متن و نثر و شعر نوشتم. هر کدوم هم لحن و ماجرای مخصوص به خودشو داره میخواستم همه رو بذارم روی وبلاگ ولی يه جورايي هم زیاده و هم بی ربطه یکی دوتاش رو مينويسم بقيش بمونه برای بعد :
" روزی که حرفا ديگه حرفی برای گفتن ندارن ولی چشما تازه میخوان حرف بزنن و برای سالها حرف دارن. روزی که شعر زندگی دیگه به آخر برسه و قلمها نثر زندگی رو شروع کنن و اون موقع که حسرت نگاهها تموم شده و قشنگی و ترس و اضطراب... و اون روز تازه شنيدنها شروع ميشه ......."


نمی دونم چرا هر وقت دلم میگیره یا دلم میشکنه تازه نوشتن من شروع میشه. وقت شادیها که میرسه آدم همه چی يادش ميره. هميشه حرف برای گفتن توی دل زياده ولی جرات ها برای بيانش کمه. اون موقع چه کاری از دست آدم بر مياد. وقتی که دادم نمی تونی بزنی نکنه مزاحم کسی بشه. شايد دلت بخواد آواز بخونی ولی هميشه آوازهايي هست که از آواز تو قشنگ تره ولی فکر ميکنم که آواز مهم نيست اون که دلش صاف تره خوش آهنگ تره.
در هفته ای که گذشت هم من هک شدم هم سايت آراز صمدی. جالب بود که هر کی ميخواست بگه يه کم از امورات هکری بلدم ميگفت سايت Far30 رو خوندم.....
شنِدم که اولين isp افغانستان با ساعتی 3$ توی قندهار به راه افتاده (مبارکه....)




خوابگاه پسرا (طبق معمول)



نوشته ي ديگري از يه گردن زخمي در تاريخ يكشنبه 11 خرداد 1382