صفحه اصلي
بي تو طوفان زده دشت جنونم / توچسان مي گذري غافل از اندوه درونم
دور از تو هرشب تا سحر گریان چو شمع محفلم / تا خود چه باشد حاصلی از گریه بی حاصلم

دهانت را مي بويند.
مبادا گفته باشي دوستت مي دارم.
دلت را مي بويند...
روزگار غريبي ست نازنين.
و عشق را
کنار تيرک راه بند
تازيانه مي زنند.
عشق را در پستوي خانه نهان بايد کرد.
در اين بن بست کج و پيچ سرما
آتش را
به سوخت بار سرود و شعر فروران مي دارند.
به انديشيدن خطر مکن.
روزگار غريبي ست نازنين.
آن که بر در مي کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است.
نور را در پستوي خانه نهان بايد کرد.
آنک قصابانند
بر گذر گاه مستقر
با کنده و ساطوري خون آلود.
روزگار غريبي ست نازنين.
و تبسم را بر لبها جراحي مي کنند
و ترانه را بر دهان.
شوق را در پستوي خانه نهان بايد کرد.
کباب قناري
بر آتش سوسن و ياس
روزگار غريبي ست نازنين.
ابليس پيروز مست
سور عزاي ما را بر سفره نشسته ست.
خداي را در پستوي خانه نهان بايد کرد.
زنده ياد احمد شاملو

بعدازظهر شنبه روز قشنگي بود. بعد از ظهرش هم جشن انجمن گويش همداني بود. نميدونم چه کارايي پيش اومد که نتونستم برم، تازه وقتي فهميدم که جشنه، بچه ها داشتن از جشن بر ميگشتن و تازه بعدش ساعت نزديکاي 7 بود که فهميدم که اي دل غافل الان تنظيم خانواده دارم وکلاس توي آمفي تئاتر علوم برگزار ميشه ......
يکشنبه ظهر تا رفتم دانشکده، انتخابات انجمن اسلامي بود و تعدادی هم از بچه ها کانديد شده بودن. ما تا رفتيم راي بديم، تا اسمم رو ديد گفت که شما وبلاگ گل سرخ رو داري و شروع کرد تعريف و تمجيد و.......(بابا معروف.......)

دوشنبه صبح امتحان تربيت بدني بود. اولين امتحانش دوي 4*9 متر بود که با کمال افتخار با رکورد 8.3 ثانیه در ميان بچه ها بهترين بودم و بعد دراز نشست که 38 تا بيشتر زورمون نرسيد. ولي عجب امتحاني بود همش خالي بندي، من که خودم شمارش ميکردم برای بچه ها مرام ميذاشتم و چند تا هم بيشتر ميگفتم. از تست کوپر بگم که پدر همه رو در مياره. ما که کلا 4-5 جلسه رفتيم سر تمرین تربیت بدنی و هي هر دفه سر تمريناش دير رفتيم و زود برگشتيم تازه ميفهميديم که.... توی این امتحان بايد دور زمين رو توي 12 دقيقه 26 دور ميدويديم. قرار بود اينو هفته بعد امتحان بگيره و جو گرفتمون با بچه ها گفتيم که هفته بعد تعطيل بشه و الان بديم. 6 نفرآزمايشي داوطلب شديم فقط يادمه که 7 دورشو پياده رفتم. نميگم کلا چند دور شد چون بعدا فهميدم که چه آبرو ريزي شده و .....
ظهر دوشنبه جلسه دفاع از پايان نامه داييم بود توي دانشکده دندانپزشکي. البته من وسطاش رسيدم ولي چقدر مراسم قشنگي بود از دانشجويان ورودي تا سال بالا و همکلاسي و دوست و آشنا و همه و همه جمع شده بودن و به پايان نامه گوش ميدادن و منتظر نظر هيئت علمي بررسي کننده بودن. گل دادن ها و قسم ياد کردن ها و سوال پرسيدن اساتيد و عکس گرفتن ها و .....پراز خاطره و.....

اين کاراي اداري وامضايي چقدر آدمو اذيت ميکنه سه شنبه رفتيم دنبال برگه هاي ترم تابستوني و مهمان. دانشگاه مشهد و شيراز همه جور سرويسي ارائه ميداد و چند جاي ديگه هم فقط عمومي ولي دور بودن و بالاخره علوم پزشکي برگزيده شد. براي امضا تا ظهر موفق به اخذ يه امضا و يه مهر شدم. و بعد از ظهر هم 2 امضاي ديگه به برگه افزوده شد. چهارشنبه هم کلا شد يه مهر گروه و از مسولين محترم.....
چی ميشه گفت ......و بقيه هم موند براي شنبه، امروز هم آخر کلاس از معاون آموزشي دانشکده امضا رو گرفتيم ولي هنوز 2 تا امضاي ديگه مونده.
چهارشنبه هم روز قشنگي بود. آخرين جلسه کلاس با مهندس و آخرين تمرين حل کردن و جلسه هماهنگي واسه اردو. بعد از چند روز آفتاب، ابرا اومدن خورشيد رو پنهون کردن و نم نم قطره هاي بارون خنک کننده گونه سبز زمين بود و ما رو هم که زير بارون بوديم خيس ميکرد. يادمه اون روزاي اول دانشگاه که آسمون گريه ميکرد. زير بارون من تنها کسي بودم که خيس ميشدم ولي حالا تنها نیستم و..........

پنج شنبه با بچه ها رفتيم مجلس ترحيم دايي يکي از بچه هاي 79 و......
اما از بعد از ظهر بگم که مراسم جشن فارغ اتحصيلي بچه هاي عمران 78 بود. چقدر مراسم قشنگ و جالبي بود. من که خيلي لذت بردم. برخلاف جشن هاي ديگه موسيقي مراسم رو گرم نکرده بود و....وقتي که خاطراتشون رو مرور ميکردن و خصوصا حوادث و اتفاقات و ......وقتي که از سوتي هايي که طي 4 سال پيش اومده حرف ميزدن و..........و چه لحظات وصف ناپذيري بود و خلاصه كلي خوش گذشت.
جمعه قرار بود با جمعی از اساتید بريم کوه که همون صبح مهندس به ما اطلاع دادن که نمي يان. کلي ضد حال شد ولي ديگه تا عصري با برو بچ و مهندس بوديم و کلي خوش گذشت و همش گذشت و شد يه خاطره. چه روز قشنگي بود و.......
از امروز هم يکي يکي بچه ها دارن ميرن خونه هاشون وما بازم داريم تنها ميشديم

"سکوتی سرد نوازشگر گوشهای خسته تنهایی شده بود و سپید جامگانی که با رفتاری خاکستری روی آسمان دریا گونه را پوشش می دادند. و آن لحظات زجر آوری که در برابر وزش فریادهای لطیف گونه , کوههای سنگی را در بر خود میدید و ناله های صخره سنگهای کوه توام با اشکهای آبشاری , گونه های سبز و زرد زمین را نوازش میکرد و لرزشی همراه با ترس چهره بید را در میان نفس های زندگی جنگل مشوش میکردو باز هم سکوت........."