صفحه اصلي
دهانت را مي بويند / مبادا گفته باشي دوستت مي دارم
نـه هر کـه چهره برافروخت دلـبري داند / نـه هر کـه آينـه سازد سکـندري داند


شنبه 24 خرداد 1382
دور از تو هرشب تا سحر گریان چو شمع محفلم / تا خود چه باشد حاصلی از گریه بی حاصلم





دور از تو هرشب تا سحر گریان چو شمع محفلم
تا خود چه باشد حاصلی از گریه بی حاصلم
چون سایه دور از روی توافتاده ام در کوی تو
چشم امیدم سوی تو وای از امید باطلم
از بس که با جان و دلم ای جان و دل آمیختی
چون نکهت از آغوش گل بوی تو خیزد از گلم
لبریز اشکم جام کو آن آب آتش فام کو
و آن مایه آرام کو تا چاره سازد مشکلم
در کار عشقم یار دل آگاهم از اسرار دل
غافل نیم از کار دل وز کار دنیا غافلم
در عشق ومستی داده ام بود و نبود خویشتن
ای ساقی مستان بگو دیوانه ام یا عاقلم؟
چون اشک می لرزد از موج گیسویی رهی
با آنکه در طوفان غم دریا دلم دریا دلم
رهي معيري



نمیدونم از کجا شروع کنم. همیشه توی شروع کردنا مشکل هست ولی بعدش دیگه تموم کردن مشکل میشه . به هر حال.
از چهارشنبه دیگه تقریبا فرجه های امتحانی شروع شده و بچه ها هم از شنبه دیگه اکثرا برگشتن خونه هاشون. بچه های رشته های دیگه هم دوشنبه رفتن . ولی این چند روزه چقدر بد میگذره. اصلا به تنهایی عادت ندارم. این روزا که تنهام حس میکنم دیگه روزای قشنگ تموم شده . وقتی به گذشته فکر میکنم میبینم چقدر زمان داره زود میگذره .....


شبا که آسمون تیره رو میبینم فقط یه ماه کم فروغ و ستاره ها جلب توجه میکنن و یه پسر تنها میون این همه ستاره ......چقدر این روزا در حسرت جواب میل بودم و..... همیشه یادمه توی مدرسه موقع هایی که می رفتیم فرجه امتحان. سر امتحانا می دیدم که یه تعداد از بچه ها دست یا پاشون شکسته.... این حامد دادفرما هم دچار سانحه شده و در روزهای گذشته دستش به زیر تیغ جراحی رفته و.....از طرف دیگه یکی از اساتید دانشگاه هم دچار تصادف شده .....




با چند تا از بچه ها رفتیم برای تابستونیه نامه مهمان گرفتیم. خدا میدونه چقدر پی گیری داشته و کجاها رفتیم....ولی حیف که همش 4 واحد عمومیه. مثلا اگه میشد 6 واحد تخصصی یا پایه میگرفتیم خیلی عالی میشد.
یه سفرکوتاه یا یه اردو یا یه مسافرت کوتاه میتونه خیلی به آدم کمک کنه. شناخت نسبت افراد و دوستان. خیلی چیزا به آدم ثابت میشه. به خیلی چیزا میرسه. بعضی چیزا عکسش ثابت میشه و..... هفته پیش که با بچه ها رفتیم کوه به خیلی چیزا رسیدم......
امیر هم ماشین خریده. حالا فعلا یه شرینی غیر رسمی بهمون داده تا بچه برگردن تا یه شرینی حسابی بده .....


این گلهای رزی هم که میبینین مال محوطه دانشگاست. من که همیشه محو زیبایی این گلا میشم. اون روزي که میخواستم ازشون عکس بگیرم. همین جوری که رفتم توی باغچه یهو دیدم که زیر پام آب و گله ....هیچی دیگه بقیشو خودتون میدونین که چه بلایی به سر کفش و لباسم اومد.... ( بوی گل چنان مستم کرده بود که دامن از دستم برفت ....)







نوشته ي ديگري از يه گردن زخمي در تاريخ شنبه 24 خرداد 1382