صفحه اصلي
دور از تو هرشب تا سحر گریان چو شمع محفلم / تا خود چه باشد حاصلی از گریه بی حاصلم
مي خور که شيخ و حافظ و مفتي و محتسب / چون نيک بنـگري همه تزوير ميکـنـند

نـه هر کـه چهره برافروخت دلـبري داند
نـه هر کـه آينـه سازد سکـندري داند
نـه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست
کـلاه داري و آيين سروري داند
تو بـندگي چو گدايان به شرط مزد مکـن
کـه دوسـت خود روش بـنده پروري داند
غـلام هـمـت آن رند عافيت سوزم
کـه در گداصـفـتي کيمياگري داند
وفا و عـهد نـکو باشد ار بياموزي
وگرنـه هر کـه تو بيني ستمـگري داند
بـباخـتـم دل ديوانـه و ندانسـتـم
کـه آدمي بـچـهاي شيوه پري داند
هزار نکـتـه باريکـتر ز مو اين جاسـت
نـه هر کـه سر بتراشد قـلـندري داند
مدار نقـطـه بينـش ز خال توسـت مرا
کـه قدر گوهر يک دانـه جوهري داند
به قد و چهره هر آن کس که شاه خوبان شد
جـهان بـگيرد اگر دادگـسـتري داند
ز شـعر دلکـش حافـظ کـسي بود آگاه
کـه لطـف طبـع و سخن گفتن دري داند

قصد نداشتم که به اين زودي وبلاگ رو آپ کنم ولي يه چند تا خبر بود که گفتم اينا رو هر چه سريعتر بزارم روي وبلاگ آخرين اخبار از مسابقات داخلي Robocup که در دانشگاه صنعتي شريف داره برگزار ميشه ساعتي پيش (خيلي جدي نگيريد "ساعاتي پيش + 2 روز پيش ") آخرين اخبارمسابقات داخلي روبوکاپ دانشگاه صنعتي شريف رو با تماس تلفني که داشتم از نيما گرفتم.(اول ميخواستم همون روز توي وبلاگ بذارم ولي بنا به مشکلاتي 2 روز طول کشيد .....) تيم روبوکاپ دانشگاه بوعلي سينا (robosina). نتايج جالب توجهي رو بدست آورده. در اولين بازي يا تيم کيميا (دانشگاه تهران) با سربلندي با نتيجه 2-1 شکست را پذيرا شدند. و با تيم آريا (اميرکبير تهران) بعد از 3 ماراتن طولاني در هر سه مسابقه با 0-0 مواجه شدند و در ادامه در برابر تيم آرين (دانشگاه آزاد) با انصراف اين تيم نتيجه 3-0 به نفع روبوسينا اعلام شد. ولي با اين احوالات تيم روبوسينا با افتخار و شرافتمندانه از ادامه مسابقات حذف شد. ولي تيم غوغا کرده ها. خود نيما و حتي مهندس هم فکرشو نميکردند که تيم به اين خوبي بتونه نتيجه بگيره. امير از پشت تلفن ميگفت که خيلي هيجاني بوده و .... (شايان ذکر است که برگزاري مسابقات در سطح دوستانه و داخلي جهت آمادگي بيشتر بين تيمهاي شرکت کننده در مسابقات تير ماه ايتاليا بوده )...
اول گفتم خبر خوب و خوشحال کننده بچه هاي روبوکاپ رو بزارم. اما بازم حادثه هفته پيش مواجه بوديم با درگذشت يکي از اساتيد گروه مکانيک که دريک حادثه تصادف ..... وچند روز پيش هم براي يکي از فاميلا اتفاق افتاد. از دانشجويان ورودي مهندسي نساجي کاشان در بين راه با برخورد به يک کاميون 10 تني ...و لحظات دلخراشي که شايد بارها پيش اومده كه توصيف اون رو لازم نميدونم..... ياد تصادف ميثم افتادم. ميثم با موتور توي خيابون تصادف کرده بود. بعد از فوت ميثم ديگه خانوادش از توي محله هم اسباب کشي کردن و رفتن. تصادف محمد توي عيد... ياد تصادف دکتر توي خيابونهاي فرانسه ميوفتم و.....فوت ناگهاني مهدي و.... بعضي وقتا که خيلي زور دنيا ميزنم. و دلم میگیره يادم ميوفته که ما هم يه روزي با این همه تعلقات ميخوايم بريم زير خاک و.....

اين قسمت آخر هم توي پيام هاي ديگران بدون نام و مشخصات بود. دست به قلمش قشنگ و دلنشين بود. به نظرم جالب اومد که اينم اينجا بذارم :
" و باز .... گذشت. اين اولين باری نيست که به اين زودی میگذره. آخرين بار هم نخواهد بود. امسال با همه خوبی ها و بدی هاش با همه خاطره هاش با همه درسها و تجربه هاش با همه سختی ها و مشکلاتش با همه شادی ها و خنده هاش چه زود گذشت. باورت ميشه ۲ ترم مثل برق و باد گذشت. پارسال اين موقع ها تو چه حال و هوايی بوديم تو چه اظطراب و استرسی بوديم.... خداحافظی چه قدر زود بعد از سلام ميياد. اميدوارم بعد از اين خدافظی از دانشگاه سلامی نو هم زود بياد. بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران کز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران... "
