صفحه اصلي
نـه هر کـه چهره برافروخت دلـبري داند / نـه هر کـه آينـه سازد سکـندري داند
به کجايی غمگسار من؟، فغان زار من بشنو باز آ، باز آ

داني کـه چنگ و عود چه تقرير ميکنـند
پـنـهان خوريد باده کـه تعزير ميکنـند
ناموس عـشـق و رونق عـشاق ميبرند
عيب جوان و سرزنـش پير ميکـنـند
جز قـلـب تيره هيچ نشد حاصل و هـنوز
باطـل در اين خيال که اکسير ميکـنـند
گويند رمز عشـق مـگوييد و مـشـنويد
مشکـل حکايتيسـت کـه تقرير ميکنند
ما از برون در شده مـغرور صد فريب
تا خود درون پرده چـه تدبير ميکـنـند
تـشويش وقـت پير مغان ميدهـند باز
اين سالـکان نـگر که چه با پير ميکنـند
صد مـلـک دل به نيم نـظر ميتوان خريد
خوبان در اين معامله تقـصير ميکـنـند
قومي بـه جد و جهد نهادند وصل دوسـت
قومي دگر حوالـه بـه تقدير ميکـنـند
في الجملـه اعتـماد مکن بر ثـبات دهر
کاين کارخانهايسـت کـه تغيير ميکنـند
مي خور که شيخ و حافظ و مفتي و محتسب
چون نيک بنـگري همه تزوير ميکـنـند

اين بار ديگه خيلی حرفا برای گفتن دارم. (بیا تا برایت بگویم/.... ) اما .....این قدر دلم گرفته که (من اینجا بس دلم تنگ است / وهر سازی که میبینم بد آهنگ است).....
همه چی داشت به خوبی پيش ميرفت اما ......
نميدونين اين شبا چی گذشته. چه اتفاقايی افتاده و چيا شده ...
کاش ميشد چشمامونو باز ميکرديم و ميديديم همش يه خوابه...
حمله به خوابگاه دانشجويان و ضرب و شتم و خونريزی .....
وقتی که اون شب تاريک رنگ خون به خودش گرفته بود. اون موقعی که بچه های بيگناه کتک خوردند و ......
اون شبايی که بچه ها از ترسشون تختا رو جلو در سر و ته کرده بودن .....و اون لحظه هايی که وحشت رو از پشت تلفن و فريادهایی که از اطراف میومد میشد حس کرد. و چه بد لحظاتی بود که از ما کاری بر نمیومد جز شنیدن و....

دانشگاه تعطیل شد و امتحانا هم کلا لغو شد. اول قرار بود امتحانا دلخواه باشه ولی با جریاناتی که پیش اومد دیگه کلا محول شد برای شهریور. بچه های زیادی آماده امتحان بودن و عده زیادی هم اصلا آماده نبودن. رفتن بچه ها چه لحظات سختی بود! ساعت ۲.۳۰ بعد از ظهر که اوج خروج بچه ها از خوابگاه بود. بعد از ظهر همه رفتن و به همین زودی تعطیلات تابستونی شروع شد.
وای که امشب چقدر بی تابم. فردا هم بقیه بچه ها میرن. همیشه خداحافظی تلخه و آخرین خداحافظی ها هم (برای یه مدت طولانی ) از پشت تلفن هم چقدر تلخ بود.
هیچ وقت فکرشو نمیکردم همه چی این جوری تموم بشه. آغاز سال با اعتصاب و تحصن های طرح فراگیر همراه بود و در ادامه هم با اعتصاب های صنفی و سیاسی و پایان ترم هم این جوری.

خاطره تلخ 28 خرداد 82 - بي حرمتي و هتك حرمت به دانشجويان - دانشگاه بوعلي سينا
در غم دوری یاران همان بس که اشکها سیل شوند و دریایی از اشک راهی برای رفتن و امیدها قایقی برای رفتن از میان این سيلاب به رودهای انتظار رسید و از آنجا به جویبار هایی سر چشمه شده از عشق و محبت و آنجا که فاصله میان من و تو جویباری است به اندازه قطره قطره های اشک و از اشک تا اشک جویباری به وسعت انتظار یک نگاه و یک لبخند ....
بيزارم از آنانکه که از عشق و محبت بویی نبرده و سرخی عشق را به سرخی دیگری آلودند و همچنين آناني که در اندک فرصتی به میان یاران دوری و جدایی انداختند و دریغ نگاهی را به غارت بردند و وای بر غارتگران محبت و دوستی ...
و وای بر آنانکه حسرت یک خداحافظی دیگر را بردل ما گذاردند .....
