صفحه اصلي
به کجايی غمگسار من؟، فغان زار من بشنو باز آ، باز آ
باز هم پنجره را بگشا / صبح را وارد کن

تنها انسان گريان نيست
من ديده ام پرندگان را
من برگ و باد وباران را
گريان ديده ام
تنها انسان نيست
گريان نيست
تنها انسان نيست که مي سرايد
من سرودها از سنگ
نغمه ها از گياهان شنيده ه ام
من خود شنيده ام سرودي از باد و برگ
تنها انسان
سرود خوان نيست
تنها انسان نيست که دوست مي دارد
دريا و بادبان
خورشيد و کشتزاران يکسر
عاشقانند
تنها انسان تنهايي بزرگست
انسان مرگراي
انديشه هاي مرگش ويرانگر
تنها
انسان
گريان نيست
م.آزاد

ديروز با بچه ها (حامد، وحيد، هيچکس + خودم...) رفتيم کوه. ( قرار بود امير و علي هم بيان ولي بنا به دلايلي نيومدن...)
برخلاف هفته هاي قبل و مخصوصا هفته پيش که خيلي خلوت بود. اين هفته شلوغ بود. هم مدرسه اي ها امتحانشون تموم شده بود و هم مسافر زياد اومده بود.... نزديک ظهرم جمعيت زيادي کنار آبشار بودن و تعدادي هم نزديک زير آبشارو خيس شدن توي گرماي ظهر چه حال و هوايي داره....

امشب دلم گرفته. میخواستم بزارم بعدا بنویسم. ولی اکثرا اعتراض کردن که زیاد مینویسی. این روزهای تابستون هم داره همین جوری میگذره. یه کمی مینویسم و بقیشو میزارم واسه دفه بعد.
این روزا هم که دیگه ارتباط بین بچه ها اکثرا میلی (mail) و چتیه (chat) تا تلفنی....
برنامه امتحانی شهریور هم اعلام شد. قبلا برنامه امتحانی از ۲۸ خرداد تا ۹ تیر بود که همگی منتقل شده از ۱ شهریور تا ۱۳ شهریور .....
این جابجایی برنامه امتحانی بعضی از برنامه ریزیهای شهریور رو به هم ریخت و....
" دانشگاه تموم شد با همه خاطرات و قشنگیها. و قشنگیهاش (می خواستم بنویسم زشتیها دیدم آدم باید همه چیز رو قشنگ ببینه. شاید چیزایی که ما فکر کنیم زشتن، ذاتا قشنگن) و تابستون شروع شد... گر چه بدون خدافظی اما چه بهتر! هميشه خدافظی سخت بوده و هست. می تونيم همه اتفاق ها رو به حساب خاطره ها بذاريم تابستونمون رو قشنگ شروع کنيم. اميدوارم همه همکلاسی هام هم دانشکده ای هام هم دانشگاهی هام و همه و همه دانشجوها و آدمها تابستون و ... و عمر قشنگي داشته باشند..... به اميد سلامی دوباره"....
بارون مهر

هيچکس هم از بچه های برق ۸۱ هم به جمع وبلاگ نویسان پیوست. دست به قلم هيچکس هم قشنگه. (البته منم یه ذره کمکش کردم....). حالا برید ببینین راجع به منم یه چیزایی نوشته. من که میخوندم از خنده ميتركم......
همیشه درک متقابل بین آدما خیلی سخته. ما آدما اکثر وقتا از همدیگه شناخت و درک خوبی نداریم. چرا همیشه روی ظاهر قضاوت میکنیم و چرا همیشه زود قضاوت میکنیم.
اگه ما مسائل زندگی رو مثل معادلات دیفرانسیلی فرض کنیم. همیشه معادلات درجه یک نیستند و همیشه درجه دوماش هم همگن نیستند و توی جوابا همیشه یه مقدار ثابت میمونه. وبالاخره همیشه هم لاپلاس نمیتونه موفق باشه.
اما چرا همیشه حل معادلات ما درست در نمیاد. به نظر من چون بیشتر اکثر کارای ما احساسیه تا عقلانی و حل این معادلات که مثل سریهای توانی طولانی میمونه. همیشه نتیجه گیریهای ما درست نیست.
به امید اون روزی که طرز تفکر بعضی آدما درست بشه تا آدما بتونن نسبت به هم درک درستی داشته باشن....و انتظارای بیخودی از همدیگه نداشته باشن. دیروز که با یه مسئول بانک حرفم شد و امروزم که دیگه هیچی .....

خدايا به هر آنكه دوست داري بياموز
كه عشق از زندگي كردن بهتر
و به هر آنكس كه دوست تر داري بچشان كه
دوست داشتن از عشق برتر است!
زنده ياد دكتر علي شريعتي