صفحه اصلي
دوست داشتن از عشق برتر است
کاش می شد که نرفت / کاش می شد که بمانيم


دوشنبه 16 تير 1382
باز هم پنجره را بگشا / صبح را وارد کن





باز هم پنجره را بگشا
صبح را وارد کن
شايد از روزن اين پنجره ها
بتواند امروز
دل افسرده و ديوانه من
بال و پر باز کند
به ديار دگري سفر آغاز کند
شايد از سينه تنگ
بتواند با خود
غم و اندوه و سياهي را
ببرد تا مجهول
ببردتا آنجا
که خدا هم آنجاست
باز هم پنجره ها را بگشا
روز را وارد کن
گر چه در روشني روز هم امکان دارد
که دلي در دل تاريکي شب باشد باز
صحبت تز روشني روز که نيست
سخن از روشني اين دلهاست
روشني بايد در دل باشد
دل من تاريک است
دل من غمگين است
بي تو من خاموشم
بي تو من تنهايم
بي تو تنهايي درديست عظيم
بي تو من شب را باور کردم
روز را چون گل پژمرده به قهر
با دو دستي لرزان پرپر کردم
هما ميرافشار




ني ني کوچولو ! تا حالا بهش فکر کردين! ني ني کوچوله! خوشگل و زشتش هم خواستنيه! ني ني فقط بلده بخوابه و گريه کنه و.... ني ني نه دلش ميشکنه و نه دل کسي رو ميشکونه ني ني رو همه دوست دارن. کاش بازم ماها ني ني ميمونديم. ني ني سهمش از دنيا چيه. ما سهممون از دنيا چيه... من يه ني ني ميشناسم که الان توي بيمارستانه. اسمش سپهره و همش 5 ماهشه. من که نمي تونستم برم بيمارستان ولي ميگفتن که دستاي کوچيک و لطيفش رو کبودياي سرم و سوزن گرفته. از همه ميخوام که براش دعا کنيد.....



امروز 11 تيره و فردا 12 تير روز کنکور تجربي ها و انساني هاست. جمعه هم بچه هاي رياضي و هنر و شنبه هم زبان. ديگه بالاخره اين همه استرس و اضطرابم تموم ميشه. يادش به خير خودمون سال گذشته همين موقع توي چه حال و هوايي بوديم و حالا چطور..... يادمه يه وقت با بچه ها از کنکور آزمايشي ميومديم. از کنار خوابگاه پسراي دانشگاه آزاد که رد شديم من گفتم که سال ديگه هم هر کدوم از ما يه جا اين جوري پلاسيم. يادمه که بابک ميگفت حالا تا ما قبول بشيم ....... نتايج که اومد، رتبه بابک 38 شده بود و الانم از بچه هاي برق شريفه.... اما متاسفانه يا خوشبختانه اين کنکور براي بعضيا شده کار و زندگي و از اين راه نون ميخورن و بچه هاي مظلوم هم اين وسط همش دچار استرسن. من خودم که خيلي رله (relax) بودم. حتي يادمه اولين رتبه کنکور آزمايشي سنجش شده بود 11000 و اصلا عين خيالم نبود. همش پيش خودم ميگفتم که من جزو 10-20 نفر اولم. وقتايي که حسابي درس ميخوندم. ميگفتم ديگه من فيزيک پيوسته رو حتما ميارم. آخرشم مهندسي کامپيوتر بوعلي سينا. اينم بگم موقع درس خوندن و تست زدن واقعا لذت ميبردم و اصلا خسته نميشدم. هيچ وقت زحمتا و کمکهايي که از امير حسين (مکانيک جامدات) و سجاد (مکانيک سيالات) داشتم رو از ياد نميبرم!



حالا ميخوام يه کم کارشناسي کنم و نظرات خودمو بذارم اينجا. البته ميتونه خيلي نسبي باشه و يه سال هم قديمي باشه. ولي چون خواهرمم سال ديگه کنکور ميده. اينه که باز در جريان هستم. به قول خودمون update شدم. و از شماهايي هم که تجربه دارين ميخوام که نظر بدين.

چند توصيه به کنکوريها:

1. ورزش رو فراموش نکنيد.
2. ديگه اين امروز و فردا درس رو ول کنيد يه کم استراحت کنيد. اگه خواستين شب يه ذره بعضي از خلاصه ها رو نگا کنيد. (فقط يه ذره)
3.از خوردن هله هوله پرهيز کنيد و سعي کنيد ميوه هاي سالم و خوب بخوريد. سبزي رو فراموش نکنيد
4. ديگه به جلسه کنکور فکر نکنيد. شما يکي از بهترينها خواهيد بود. اين جمله رو زياد تکرار کنيد (اگه من قبول نشم پس کي ميخواد قبول بشه)
5.براي جلسه شکلات يا يه چيزه شيريني ببرين
6.سعي کنيد اين روزا (امروز يا فردا برای رياضيا) يه کم خسته بشين (فقط يه ذره) تا شب کنکور راحت بخوابين
7.شب کنکورم اگه خوابتون نبرد طبيعيه. اصلا بهش فکر نکنيد. فردا صبحش ميبينين همه اين جوري بودن
8. به چيزايي هم که نخوندين و بلد نيستين هم اصلا فکر نکنين. صبح کنکورم از همديگه هيچ سوال درسي نپرسين.
9.تکنيک علامت گذاري بر روي سوالات رو فراموش نکنيد.
1۰. اگه با سختي و آساني سوالات مواجه شدين. اصلا به خوتون ترس راه ندين. سختي و آسوني سوالا براي همه يکسانه.
1۱. به ورقه هاي بقل دستي ها هم نگا نکنين. به عقب و جلو بودن خودتونم نسبت به اونا فکر نکنين
۱۲. زمان رو از دست ندين. هر چند لحظه يه بار به ساعتتون نگاه کنيد
۱۳. هيچ وقت لبخند رو فراموش نکنيد
1۴. توکل به خدا داشته باشين
........
اميدوارم همه موفق باشن (همش همون 150000 نفر ديگه)
(البته فکر نميکنم از بچه های کنکور امسال کسی اينو ببينه.....)



آرامگاه بوعلي سينا


هر کسي از روز کنکور خاطرات مخصوص به خودشو داره. شايد اين چيزا که الان مينويسم 100 (100 بار که نه، يعنی خيلی) بار گفته باشم. من خودم يادمه همون لحظه که سوالها رو گذاشتن کنار صندلي 5 تا از ادبياتا رو زدم. ولي براي رياضي 2 تا سوال رو رسيدم زدم. اين قدر عجله کرده بودم که اصلا نفهميده بودم چي ميخواد. صفحه اول سوالها کابوس بزرگي بود. فقط 3-4 بار صفحه رو پاک کردم و نوشتم. اون مثلثاتيه که با عدد حل ميشد. فقط قلقش اين بود که بايد عدد منفي ميدادي. صفحه بعد رو نفهميدم چطور گذشت. هندسه که ديگه هيچي و ماتريسا هم که هيچي. وقتي که سرم رو انداختم روي ورقه بقل دستي وسطاي فيزيک بود و من وسطاي رياضي. وسطاي فيزيک که رسيدم 11.50 بود و بقيه تو شيمي. همون جا يه لحظه خودم رو باختم. از اين لحظات زياد پيش اومده ولي بعدش نميدونم چي شد که ادامه دادم. شيمي رو هم در عرض 20 دقيقه جواب دادم. ظهر و عصر اون روز خيلي تلخ بود. بعد از ظهرش با يکي از بچه ها گذر ماشينا رو توي جاده گنج نامه نظاره گر بوديم و گذر لحظه ها واي که روزا چه زود ميگذره.....



ساختمان برق و كامپيوتر - دانشكده مهندسي - دانشگاه بوعلي سينا





آنچه که به پروردگار مديونيم دوست داشتن است ( لاکوردر )



نوشته ي ديگري از يه گردن زخمي در تاريخ دوشنبه 16 تير 1382