صفحه اصلي
باز هم پنجره را بگشا / صبح را وارد کن
و عشق صداي فاصله هاست / صداي فاصله هايي كه غرق ابهامند


چهارشنبه 18 تير 1382
کاش می شد که نرفت / کاش می شد که بمانيم





کاش می شد که نرفت
کاش می شد که بمانيم
وبسازيم خانه ای با گل دل
کشور عشق کجاست؟
صحبت از رفتن و بیزاری نیست
پای رفتن لنگ است
جای ماندن اینجاست
فکر فردا باشیم حاصل ما این است
کاش می شد که نرفت
وزمان را بوسید
و زمین را نوشید
همره باد نبود آشتی را پیمود
آشنایی را پای یک سرو خرید
زندگی را فهمید
به کجا باید رفت؟
زندگی نزدیک است
مهدی فرشچی



همين الان آخرين خبر رو از مسابقات روبوکاپ 2003 توسط ميل نيما دريافت کردم. خيلي خبرخوشحال کنندهاي بود. من چيزي نميگم. متن ايميل نيما رو براتون مينويسم :
"
سلام به همه دوستاي خوبم .همگي
ما رفتيم تو 12 تيم............
..................................................
کي باورش ميشه ؟ ؟ ؟
تيم روبوسينا از دانشگاه همدان ....
تيمي که توي کل شهرش حتي يه دونه دانشجوي هوش مصنوعي هم نداره.... بين 12تا تيم برتر دنيا قرار بگيره....
جالبه بدونين که از سال 2000 تا حالا هيچ تيم ايراني بين 12 تا تيم قرار نگرفته بود.
ما واقعا ممنون از همه اونايي که براي ما دعا کردن و به ما فکر کردن، انرژي دادن، دعا کردن
اميدوارم براي اولين سال شرکت قابل فبولي باشه و جواب محبتهاي شما رو بده خيلي خيلي از همتون ممنون هستيم. برامون دعا کنيد.
.......
دوستدار شما نيما

"

خيلي جمله هاي قشنگ و قسمتهاي غرور آفريني بود. من که ميل رو ميخوندم موهاي بدنم مور مور ميشد. چه احساس خاصي به آدم دست ميده وقتي چنين خبر خوبي رو ميشنوه... اين بچه ها که از تير ماه پارسال شروع کردن و شبانه روز توي اتاق روبوکاپ مشغول برنامه نويسي و تحليل بودن و شبا فقط چراغ اون اتاق روشن بود و يه ماه بالاي آسمون و ستاره هاي روشن.من خودم 3 شب به صورت آزمايشي پيش بچه ها بودم و ميدونم چه زحمتهايي ميکشيدن. به قول نيما کي باورش ميشد. بوعلی که سال ديگه تازه اولين فارغ التحصيلانشو ميده حالا دارن نتيجه تلاشهاي خودشون رو ميگيرن.
بچه ها ممنون متشکر و دستتون درد نکنه.
هميشه يادمه به مصطفي ميگفتم به اميد شباي پرستاره
حالا ميگم به اميد موفقيتهاي بيشتر و شباي پر ستاره تر



جمعه صبح اين دفه ديگه به کوه نرسيديم.(شبش تا 3-3.30 بيدار بودم ...) با بچه ها يه سر تا گنج نامه رفتيم يه کم خلوت يود. از اونجا رفتيم دم در دانشگاه ماشين آتش نشاني از دور پيدا بود. و جمعيت زيادي جلو در ايستاده بودن. اونايي که اومده بيرون ميگفتن خيلي آسون بوده. ولي بيشتر دوستامون دانشکده مهندسي بودن رفتيم اون طرف. يکي يکي بچه ها اومدن از بچه هاي پيام نور هم اومده بودن کنکور بدن. با يکي از دوستام که خيلي خوب نکرده بود. همون مسيري رو که سال گذشته با هم رفته بوديم دوباره پياده رفتيم. سال پيش چه حرفايي ميزديم و حالا چه حرفايي خودم اون موقع چقدر ناراحت بودم. زير آفتاب گرم خاطره پارسال رو دوباره زنده کرديم. و کلي پياده رفتيم.
بعد از ظهر که سوالها رو ديدم با خواهرم نشستيم رياضياشو حل کنيم. ميگفتن آسون بوده ولي خيلي هم اين جوري نبود. ولي سوالها خيلي جا افتاده نبود. بعضياش خيلي تابلو و بعضيا خيلي وقت گير. هر جوري که بود مثل پارسال که يه کابوس بزرگ بود. اون جوري نبود. سوالها بيشتر جنبه مچ گيري و نکته اي به خود گرفته بود، مخصوصا كه توي فيزيک که از سوالهاي تعريفي هم استفاده شده بود و قسمت آخر که براي سالي واحدي و ترمي واحدي جدا داده بودن که ديگه هيچي...و شيمي هم مسئله زياد شده بود برخلاف 2 سال گذشته. عمومي ها رو هم اصلا نگا نکردم. (اين هم از نظر کارشناسي ما درباره سوالهاي کنکور 82). البته قبلا ازم خواسته بودن که نظر کارشناسي بدم .....



نوشته ي ديگري از يه گردن زخمي در تاريخ چهارشنبه 18 تير 1382