صفحه اصلي
مرگ پايان كبوتر نيست
رفتم و قربونت شدم / اما، بازم نيومدي...

خرم آن روز کز اين منزل ويران بروم
راحت جان طلبم وز پی جانان بروم
گر چه دانم که به جايی نبرد راه غريب
من به بوی سر آن زلف پريشان بروم
دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت
رخت بربندم و تا ملک سليمان بروم
چون صبا با تن بيمار و دل بیطاقت
به هواداری آن سرو خرامان بروم
در ره او چو قلم گر به سرم بايد رفت
با دل زخم کش و ديده گريان بروم
نذر کردم گر از اين غم به درآيم روزی
تا در ميکده شادان و غزل خوان بروم
به هواداری او ذره صفت رقص کنان
تا لب چشمه خورشيد درخشان بروم
تازيان را غم احوال گران باران نيست
پارسايان مددی تا خوش و آسان بروم
ور چو حافظ ز بيابان نبرم ره بيرون
همره کوکبه آصف دوران بروم

خيلي وقته كه گنج نامه نرفتم، زمستونا كه آبشار يخ ميزنه خيلي ديدنيه، اما امسال همه جا و همه چي رو به خاطر كنكور ممنوع كرده بودم، دلم واسه الوند خيلي تنگ شده، خيلي وقته كه از نزديك نديدمش، هيچ وقت اين قدر نشده بود كه كوه نرم، دلم لك زده واسه يه كوه حسابي رفتن، اون ميدان ميشان، همون تخته سنگه كه هميشه روش واسه فواد و امير و عرفان آواز ميخوندم، دلم باز از همون املتا ميخواد كه با ما مرحوم جعفر درست مي كرديم هنوز يادم مياد كه آتيش سويشرت منو سوزوند..، يا پيش اون چشمه كه با مهندس رفته بوديم، يا اون گاوا كه مهدي تيك باهاشون خيلي حال ميكرد و هي ازشون عكس ميگرفت، آخرين بار با عرفان و ممد و گروه نفيسه اينا رفته بوديم...
خيلي وقته بوعلي نرفتم (فقط اونايي كه همدان بودن و هستن ميدونن منظورم چيه!!!)، باز با اين امير و هيچکس و عرفان و حامد و وحيد و مهدي و خلاصه همه ارزل و اوباش جمع بشيم و خيابونو پايين و بالا كنيم، و وحيد باز از سوتياش با مژگان بگه!!! دلم خيلي براي حسن خالي بند تنگ شده، از خونه مجرديش و بچه هاشون توي سنندج تعريف كنه و يا يه ملتي رو بذاره سركار!!!

ديواره يخ زده آبشار گنج نامه همدان - زمستان 81
اما هرچي بود اين روزا ديگه تموم شد، امروز عصري كارت ورود به جلسه رو هم با امير گرفتيم!!! كاري كه 3 سال بود انجام ميدادم ولي فرقش اين بود كه امسال ديگه همه چي جدي بود، امسال سازمان سنجش هم سياستشو عوض كرده و كلن شده 3 روز : پنج شنبه (IT) و جمعه و شنبه كنكور (كامپيوتر) اكثر بچه ها از 3 روز شدن و پراكنده شدنش شاكي بودن، با مهران كه تلفني حرف ميزديم، خودشم نرفته بود كارت بگيره و ميگفت وقت نداره و هنوز مشغول خوندنه !!!
اين بار هم باز زود گذشت و ما خبر نداريم كه چه زود ميگذره روزي كه از خيلي وقت پيش انتظارشو ميكشيديم ... همه چي از 4 تير شروع شد، درست فرداي روز تحويل پروژه كامپايلر،... تابستون به خاطر كارآموزي خيلي جالب پيش نرفت، سري دوم برنامه ها هم از 20 آذر شروع شد ولي فقط يه كم جدي تر شده بود و بازم چنگي به دل نميزد، اما از 10 بهمن به اين طرف ديگه حسابي تر شده بود و اين 15-20 روزه آخر ديگه بدتر، حتي يه سري حال هوام مثل كنكور 4 سال پيش شده بود و افتاده بودم به شعر گفتن و نوشتن (البته اون موقع ها اميرم بود) !!! ولي شعر و نثر بي عشق و معشوق اصلا جالب نيست، يا از غمه و يا از زمونه و از گذشته ها و خاطراتش... اما اين هقته آخر خيلي سخت گذشت، اكثر بچه ها هم از اين اوضاع هفته آخر شاكي بودن!!! و از همه بدتر اين دوشنبه كه خيلي بد بود، گردنم گرفته بود و ديگه تكون نميخورد و بماند كه من كه سالها آمپول نزده بودم مجبور شدم 3 تا آمپول بزنم...
3 روز سرنوشت ساز و جمعيتي قريب به 400 نفر پسر و دختر براي كامپيوتر توي همدان كه از بين اونا كمتر از تعداد انگشتان دست قراره فقط مجاز بشن !!! (ديگه فكرشو بكنين كه چطور ميشه) 3 روزي كه ميتونه بهترين و بدترين روزاي آدما رو رقم بزنه (البته واسه بعضيا اصلا فرقي نميكنه!!! )
ماه شمار و روز شمار ديگه جاي خوشونو به ساعت شمار و ثانيه شمار ميدن تا سه تا آزمونه 3 ساعت همه چيو رقم بزنه و چه شود؟؟؟ همه چي تا ارديبهشت!!!!

آفتاب را به تو نمي دهم
تا خرده خرده بشكافي اش
و از آن هزار ستاره بسازي
ماه را به تو نمي دهم
تا به خاطر كوه نور
درياي مرواريد را انكار كني
ستاره ها را به تو نمي دهم
تا بگويي خوشا شب هاي بي مهتاب
آسمان را به تو مي دهم
تا نداني كه چه بايد كرد.
يدالله اميني (مفتون)

| درصد قبولي | پذيرفته شده | شركت كننده | رشته | رديف |
| 18.97% | 479 | 2525 | مهندسي مواد | 1 |
| 15.29% | 1191 | 7789 | مهندسي مكانيك | 2 |
| 13.41% | 198 | 1477 | مهندسي هوافضا | 3 |
| 11.82% | 1377 | 11641 | مهندسي برق | 4 |
| 9.64% | 1284 | 13313 | مهندسي عمران | 5 |
| 6.77% | 63 | 930 | مهندسي نفت | 6 |
| 5.34% | 313 | 5852 | مهندسي صنايع | 7 |
| 4.51% | 319 | 7065 | مهندسي كامپيوتر | 8 |
| 1.02% | 62 | 6062 | مهندسي فناوري اطلاعات | 9 |

|
che ghadr latif neveshti! saman_uk_shiraz@yahoo.com |
| نظر ارسالی توسط saman در تاريخ September 15, 2006 03:24 AM |
|
سلام پسر جون امیدوارم همیشه سلامت باشی خسته نباشی می خواستم بگم عکسایی که زدی زیباست خیلی زیباست دستت درد نکنه مرسی مرسی مرسی موفق باشی |
| نظر ارسالی توسط مهناز -س در تاريخ June 5, 2006 05:44 PM |
|
سلام پسر رضا جون خسته نباشی میخواستم بگم عکسایی که زدی واقعا قشنگه دست درد نکنه ای ول |
| نظر ارسالی توسط مهناز -س در تاريخ June 5, 2006 05:41 PM |
|
salam aghaye rezvaniyan |
| نظر ارسالی توسط mandana در تاريخ March 9, 2006 10:59 AM |
|
سلام علي جون كنكورم گذشت ولي چه گذشتني! اميدوارم موفق باشي راستي منم همين روزا آپديت ميكنم.بعد 6 ماه با يه كوه بدبختي منتظرم باش! |
| نظر ارسالی توسط هيچکس در تاريخ March 8, 2006 09:54 AM |
|
سلام aziizam |
| نظر ارسالی توسط taha در تاريخ March 5, 2006 11:19 AM |
|
سلام ... منم خيلي وقته اينجاها نرفتم... منم خيلي وقته كه فقط گذرون عمر مي كنم و نه زندگي!!! اگه كامپيوتر سخت بوده براي همه بوده... اميدوار باشين... اگه قراره فقط به تعداد انگشتاي دست قبول بشن ، بازم اميدوار باشين... خدا زحمت رو بي حاصل نميذاره بمونه... شاد باشين... |
| نظر ارسالی توسط فرنگيس در تاريخ March 4, 2006 07:02 PM |
|
خوب دنيا زود ميگذره ولي اگه تا اينجاش همه چيزت درسته خوب لابد اين يكي هم درست ميشه من به روزم |
| نظر ارسالی توسط hichki در تاريخ March 3, 2006 06:31 PM |
|
خواستي بم سر بزن...از نوشته هات هم خوشم نمياد :)) |
| نظر ارسالی توسط hichki در تاريخ March 1, 2006 09:37 PM |
|
salam |
| نظر ارسالی توسط narges در تاريخ March 1, 2006 03:52 PM |
|
سلام پسر جان. راستي منم كنكور دارم. برا اولين بار. |
| نظر ارسالی توسط طاها در تاريخ March 1, 2006 08:27 AM |