صفحه اصلي
صدا كن مرا / صداي تو خوب است.
ديگران را غم هست به دل / غم من ليک ، غمي غمناک است


پنجشنبه 20 آذر 1382
من از بیگانگان دیگر ننالم / که با من هر چه کرد آن آشنا کرد





سحر بلبل حکايت با صبا کرد
که عشق روي گل با ما چها کرد
ز آن رنگ رخم خون در دل افتاد
و از آن گلشن به خارم مبتلا کرد
غلام همت آن نازنینم
که کار خیر بی روی و ریا کرد
من از بیگانگان دیگر ننالم
که با من هر چه کرد آن آشنا کرد
گر از سلطان طمع کردم خطا بود
ور از دلبر وفا جستم جفا کرد
خوشش باد آن نسیم صبحگاهی
که درد شب نشینان را دوا کرد
نقاب گل کشید و زلف سنبل
گره بند قبای غنچه وا کرد
به هر سو بلبل عاشق در افغان
تنعم از میان باد صبا کرد
بشارت بر به کوی می فروشان
که حافظ توبه از زهد ریا کرد
وفا از خواجگان شهر با من
کمال دولت و دین بوالوفا کرد


بعد از دو هفته بازم فرصتي شد تا بيام تو گل سرخ چيزي بنويسم. اين دو هفته اين قدر اتفاق افتاده، شايد اگه توي اين دوهفته ميخواستم چيزي بنويسم هر روزش 10 تا وبلاگ ميشده بنويسم. چند وقت پيشا يکي بهم گفت که همه چيزي رو توي وبلاگ ننويسم و بعضي از احساسات رو توي دفتر خاطرات بنويسم يا بعضيا رو روي يه کاغذ بنويسم و بعد اون کاغذا رو پاره کنم. ولي چيزاي زيادي بوده که اين دفه همه توي دلم نوشتم. جايي که نه ميشه ديد و نه ميشه خوند و نه ميشه پاره کرد بازم خودم و خودم. ديگه اين دفه سعی ميکنم کمتر از احوالات دلم بنويسم. امروز بعد از عمري يه چيزو از اين دنيا فهميدم که برام دونستنش برام خيلي ارزشمند بود....(تو خماريش بمونين...)


امروز براي اولين بار رفتن سر کلاس از 8 صبح تا 6 بعد از ظهر به طور مداوم رو عملا تجربه کرديم. ( يعني 8-10 و 10-12 و 12-2 و 2-4 و 4- 6 ) نه که اين جوري نداشتيم ولي تا هفته پيش بدون 12-2 بود ، پس از ماهها از تشکيل کلاسا و عوض شدن 2 تا استاد حل تمرين براي درس ساختمان داده ها ، پيشنهاد شد که به جاي يه روز در هفته بيشتر بشه، هر وقتي که بحث وقت ميشد (آخه جالبه که دفه اولم نبودا ...) نميشد که نمشد. بعضيا رفتن يکي دو نفري درس عمومي واحد برداشتن و دو نفر از بچه هاي سال بالا که با ما دارن نميشد که نميشد. نميدونم از دهن کي درومد که چهارشنبه 12-2 رو گفت (فکر ميکنم خودشم امروز سر کلاس نيومده بود....) حالا ما هر چي ميگيم بابا!!! "پدرمون در مياد که هيچي پدربزرگمونم در مياد و ....مگه به گوش کسي ميرفت پسرا هم که حالا همه پايه دودر شده بودن (همش 3 نفر بوديم) .... بالاخره شد آش نخورده و دهن سوخته (حالا ربطش کجا بود نمیدونم ...) سرکلاس آمارو احتمال مهندسي ساعت 3 بود که ديگه خودش درسو متوقف کرد و گفت چهره هاي شما خيلي خستس...


از هفته ديگه، هفته پژوهش شروع ميشه، از مدتها پيش برگزاری غرفه در اين هفته توسط شوراي دبيران انجمن هاي علمي دانشجويي (چقدر دراز شدا ) مورد تحريم قرار گرفته بود به علت کم توجهي به انجمن هاي علمي دانشجويي و عدم بودجه کافي و مسائل ديگه، به هر کلکي بوده مسئولين سعي در برگزاري غرفه ها هستند ولي امروز برام جالب بود وقتي که از يه سري ساخت و پاختا ....باخبر شدم.

ميگن امروز صدا سيما وسط برنامه هاش ، همه رو قطع کرده و خبر "بهترين بازيکن آسيا" رو اعلام کرده (قصد بی احترامی و ناراحتی کسی رو ندارم)، حالا اگه يه رتبه علمي بود که يه همچين کاري نميکردن. از وقتي که بچه هاي شبيه سازي روبوکاپ دانشکده (روبوسينا) براي اولين بار رفتن ايتاليا و مقام دهم (10) جهان رو دربين 53 تيم خارجي بدست آورد و در بين 14 تيم ايرانی شرکت کننده تيم امير کبير (از سطح علمي دانشگاه و استادا و حضور سالانه نگذريم ) رتبه هفتم رو کسب کرد. ولي از سوي دانشگاه جز يه پرده به ديوار و ... هيچ تقدير و حمايت ديگه اي ازاين کار پژوهشي صورت نگرفته و از حمايت آنچناني هم از سوي مسئولين برخوردار نيست. پروژه ای که در حد يه تز دکترا حرف برای گفتن داره ... چطور است تيم واليبال و فوتبال دانشگاه (قصد بي احترامي به ورزشگاران رو ندارم ) يه مقام کوچولوي استاني مياره کلي تقدير و تشکر صورت ميگيره، و چه بايد گفت به چيزايي که ديده ميشه، وقتي به اردوي تفريحي و يا يه برنامه فرهنگي کلي بودجه اختصاص ميابه و براي شرکت در يه سمينار علمي هيچ گونه حمايتي از سوی مسئولين دانشگاه صورت نگيره ... واقعا بعضي چيزا خيلي فاجعس... راستي از ديروز واکسن زدنا شروع شده (ديدن صحنه آمپول زدن هميشه وحشتناک و ترسناکه! نه !!؟؟ ... )


مراسم تقدير از برگزار کنندگان کنفرانس ICT هم برگزار شد و عده اي هم به جاي اينکه از اينکه از اونا تقدير شده تشکر کنن دست به اعتراض زده بودن و به مسائل حاشيه اي مي پرداختن ...

چند روزي داشتم به اين فکر ميکردم که کار ما هميشه از يه جا ميلنگه. اگه يه روز با يکي خوبيم با يکي ديگه بد ميشيم و اگه با يکي خوش رفتاري کنيم با يکي ديگه... يا به بعضيا بر ميخوره و .... نميدونم اشکال کار کجاس.

ثانيه ها و لحظه ها و ساعتها و روزها و سالها و ....همين جوري به سرعت ميگذره ، ماها هم هيچ عين خيالمون نيست هيچ به اين فکر کرديم آخرش چي ميشه ما روز به روز که ميگذره بهتر ميشيم يا بدتر ؟ ، کارهايي که ميکنيم و نميکنيم؟ بعضي از ماها به چي فکر ميکنيم ؟ غم و شادي اين روزاي زودگذر و آينده از آن کيست ؟ و ....


* به چيزي که گذشت غم مخور پس به آنچه که پس از آن آمد لبخند بزن
* زياده از حد خود را تحت فشار نگذار در بهترين چيزها زماني اتفاق ميفتد که انتظارش را نداري
(گابريل گارسيا مارکز)

اندر احوالات بعضي از دوستان چنين خبر رسيده که دوستي با دوست ديگري تماس تلفني داشته و به تقليد از صداي دختر ديگري را سر کار گذاشته و حرفها زده شده و سوتيها گرفته شده و بسي نشاط و خنده به وجود آمده ... وبماند که به عاقبت اين يکي چه آمده. و اندر احوال ديگران آمده که از دانشجويان مهندسي به دانشگاه پزشکي رفته و باعث آبروريزي به پيش دختران آنجا گرديده اند و همچنين در روز شنبه بر روي برد دانشکده اطلاعيه تسليت بدين مضمون که "پرپر شدن جوان ناکام ...." ايشان با ديدن اطلاعيه غمي بر آنها افزوده شده بود لاکن که در اندک زماني هويدا شد که مزاحي بيش نبوده و آورده اند که سال 78 هم بچه هاي عمران نيز چنين کرده بودند. هم چنين حکاياتي هم رسيده از اردوي کرمانشاه و مخصوصا حرکات موزوني که همزمان با حرکت اوتوبوس صورت ميگرفته


نکته اخلاقي :


1. به همه به اين راحتي اعتماد نکنين
2.مواظب باشين از تلفنايي که به شما ميشه و سيستمتون رو به caller id مجهز کنيد.
3.اردوهايي که رفته ميشه جا نمونين
4.مواظب سوتيايي که بعدا ميشود باشيد





زيباترين حرفت را بگو
شكنجه ي پنهان سكوتت را آشكاره كن
و هراس مدار از آن كه بگويند
ترانه ي ما
ترانه يي بيهوده مي خوانيد
چراكه ترانه ي ما
ترانه ي بيهودگي نيست
چراكه عشق
حرفي بيهوده نيست


حتي بگذار آفتاب نيز برنيايد
به خاطر فرداي ما اگر بر ماش منتي ست


چرا كه عشق
خود فرداست
خود هميشه است.
( احمد شاملو )







نوشته ي ديگري از يه گردن زخمي در تاريخ پنجشنبه 20 آذر 1382