صفحه اصلي
دردم از يار است و درمان نيز هم / دل فدای او شد و جان نيز هم
آري آغاز دوست داشتن است

مرا مهر سيه چشمان زسر بيرون نخواهد شد
قضاي آسمانست اين و ديگرگون نخواهد شد
رقيب آزار ها فرمود و جاي آشتي نگذاشت
مگر آه سحر خيزان سوي گردون نخواهد شد
مرا روز ازل كاري به جز رندي نفرمودند
هرآن قيمت كه آنجا رفت از آن افزون نخواهد شد
خدا را محتسب ما را بفرياد دف و ني ببخش
كه ساز شرع از اين افسانه بي قانون نخواهد شد
مجال من همين باشد كه پنهان عشق او ورزم
دلا كي به شود كارت اگر اكنون نخواهد شد
شراب لعل و جاي امن و يار مهربان ساقي
مشو اي ديده نقش غم زلوح سينه حافظ
كه زخم تيغ دلدارست و رنگ خون نخواهد شد

آينده مال كيه !؟
اين سوالو امروز از 2 تا از استادامونمپرسيدم شما به چي فكر ميكنين ؟
اين از وضع جامعه و دانشگاه و مردم و مجلس و شوراي نگهبان و رد صلاحيت و ...
كسايي كه براي ما تصميم ميگيرن يه روزم يكي براي اونا تصميمي ميگرفته اما حالا ...
قانون و قانون گرايي مال كيه ؟ رابطه يواش يواش داره جاي ضابطه رو ميگيره ...
امتحانا تموم شد و بازم يه تراژدي ديگه پايان يافت. به قول بعضيا البته ميتونست تراژدي هم نباشه به هر حال امتحاناي اين ترم هم براي خودش تجربه جالبي بود هم توي تقلبا (دخترا يه طرف و پسرا يه طرف ...) و هم توي نمره ها ، پاس شدن هايي به چشم ديديم كه هيچ بني بشري نديده !!!!
با تو ای درس شبی باز در اين خانه نشستم
همه شب خيره شدم ثانيه ای چشم نبستم
شوق يک بيست پديدار شد اندر رخ زردم
يادم آمد که شبی با تو در اين گوشه نشستم
اولين بار در اين ترم که يک جزوه به دستم
جزوه را مرتبه ها باز همی کردم و بستم....
توهمه مساله ها ريخته در متن مصيبت
من همه محو سوالات عجيبت !
يادم آمد تو به من گفتی از اين ۲۰ حذر کن
لحظه ای چند به آينده نظر کن
آه آينده برای تو گران است
تو که امروز به يک بيست اميدت نگران است
باش فردا که دو پايت پی استاد روان است
تا فراموش کنی چندی از اين نمره حذر کن
با تو گفتم حذر از درس ندانم
گذر از ۱۹ هرگز ! نتوانم ... نتوانم...
اشکی از چشم فرو ريخت
۱۹ ناله ی تلخی زد و بگريخت
۱۸ آهسته از افکار من آهنگ سفر کرد
۱۷ از خانه ی اميد من آرام گذر کرد
شب و سرما و من و ترس....
همه دل داده به يک ۱۶ از اين درس
روز اول که به صد شوق ز کنکور گذشتم
شاد و خندان به سوی خانه دويدم
خويش را عالم اين دهر بديدم
تو به من پند بدادي٬ نشنيدم نشنيدم !
باز گفتم تو آسانی و من
ميتوانم که بگيرم ز تو من ۱۵ آسان
يادم آمد که از اين صفحه به آن صفحه پريدم
سوی هر مساله رفتم به جوابی نرسيدم
پای در دامن خواب کشيدم
صبح شد زير پتو آن شب. و شبهای دگر هم
نگرفتم دگر از درس خبر هم
نکند ۱۱ به اين بنده گذر هم
با ۱۰ اما به چه حالی من از آن ترم گذشتم ....

بعد از امتحان آمار بود كه داشتم به اين فكر ميكردم كه جامعه آينده ما چه جوري ميشه ؟ ما كه دانشجوشيم اين جور دودر .... براي امتحانا كه كافيه فقط يكي دو نفر بخونن و بقيه رو ساپورت (Support) كنن و .... نماينده مجلس هم اون جوري دودر ميشه و رييس فلان جا به حكم رشوه دستگير ميشه ...خلاصه كه همه در حال دودر كردن و دودرشدن
اگه قرار باشه چراغ بدستان آينده ما ها باشيم اين چراغ قراره كجا دودر بشه !!!!
دنياي بي وفايي داره ميشه !!! صداقت و راستي داره يواش يواش از بين ميره !!! ديگه كي به اين چيزا اهميت ميده تا دروغ و حقه و كلك مونده چرا راست بگي !!! وقتي يكي صداقت داره حتما خره ؟؟؟ خودتو بزن به اون راه اصلا از هيچي خبر نداري و هر چيزي رو هم هرجور خواستي فكر كن
وقتي يه عده بيان به خاطر نمره چه حرفا كه نزنن وفكر كنن كسي چيزي نميفهمه، حرفهايي كه با حقه كلك يكي ميزنه چقدر موثرتره تا حرفهايي كه يكي ديگه از رو صداقت ميزنه ...
روز به روز دارم نسبت به بعضي آدما بي اعتماد تر ميشم. شايد بايد ياد بگيريم ديگه از كسي انتظار نداشته باشيم و اميدمون به خدا باشه. با اين حال همه ازم يه انتظاري دارن. به قول "مهرداد" بايد همه رو دوست داشته باشيم و اونايي هم كه بد ميشن گول ميخورن، و يا اصلا عاشق نيستن (بايد عاشق شد و خواند / بادها در گذرند ...) . اي خدا جون كي ميشه كه ديگه فقط منت كش خودت بشيم شايدم لياقت ميخواد

(شبای امتحان توی خوابگاه)
نميدونم چرا هرچي مينويسم هي به نمره ها و استادا ميرسم (از بعضيا كه دل پري دارم...) بعضي وقتا كه خيلي عاجز ميشم پيش خودم ميگم يه روزم نوبت من ميشه (ولي فكر نميكنم اگرم يه دفه نوبت من بشه دلم نميزاره براي كسي بد بخوام... شايدم تا اون روز خيلي چيزا پيش بياد بيخيال بابا )
بعضيا كه واقعا شورشو در ميارن حالا اگه رو در رو نتونتم بگم همين جا ميگم واقعا جنس دل اينا از چيه ؟ بعضيا كه فقط دلشون ميخواد كه منتشون كشيده بشه! خدا به فرياد برسه اونايي كه به خاطر عشوه هاي بعضي از اين دخترا چه حالي ميكنن ... بعضيام با اشك و گريه حال ميكنن ولي اين وسط هم معدود دختران و پسران آزاده سرشتي هستند كه حال اونا رو ميگيرن ولي با شرايط هايي كه پيش مياد شايد ديگه چيزي نمونه ؟؟
از يه درس آمار وقتي فقط 2 نفر پاس بشن و بقيه 9.5 (خودم) و 7.5 و 6.5 وبيا پايين ...
شايد توي اين عمر 19.5 ساله و 13.5 ساله تحصيلي ننگ افتادن رو هم تجربه كرديم (حالا خدا كنه توي درساي اون بالاسريه نيوفتيم).... بعضيام كه به ما خنديدن (بذار خوش باشن)
(تو به من خنديدي و ندانستي ....)
اون دفه مجيد ميگفت كه من به همه چيز و همه كس بسته بودم و توپيده بودم ولي اوني كه بايد ميگفتم چيزي نگفته بودم ....
"باغها و آباديها همه را رفته ام ، شرق و غرب عالم را همه گشته ام ، از اقصاي تاريخ ميايم ، از شاعران ، حكيمان ، عارفان و پيامبران همه سراغ او را گرفته ام . اين راه ها همه به بي سويي است . اين سرمنزل ها همه منزلي بر سر راه است .......
اين پيامبران چه ميگويند ؟ از كجا سخن ميگويند ؟ به كجا ميخوانند ؟ اين حكيمان به چه مي انديشند ، به كجا مي انديشند ؟ شاعران شوق كجا را دارند ؟ شعر سخن گفتن كيست ؟ سخن گفتن از چيست ؟ نقاشان ميكوشند تا چه بيافرينند ؟ مگر رنگها و طرح هاي اين جهان دل زيبا پرستشان را بس نيست ؟ پيكر تراشان را چه سرمشقي به خلق آنچه نمي يابند وا ميدارد ؟ اين همه آوازها و قيل و قال ها و اصوات در زمين و آسمان و شهر ها و خانه ها كفايت نميكند ؟ از دل سيمهاي گيتار ، از سر انگشتان نرم و اعجاز گر يك پيانو ، از حلقوم افسونساز يك ني اين آوازهاي آشنا از چيست ؟ ....."
هبوت دكتر شريعتي

خوب حالا از چيزاي ديگه بگيم آلبوم بي سرزمين تر از باد سياوش قميشي رو كه ديگه همه شنيديدن با روزي چند بار گوش دادن هنوزم مثل بعضي از آهنگاش تازه و دلنشينه. شادمهرم كه قراره به زودي ( احتمالا براي فروردين) آلبوم آدم فروش رو بده بيرون مثل اينكه يه نمه توي يكي از كنسرتاش خونده بوده يه چند ثانيه اي از آدم فروش و تهديد روي بعضي سايتا هستش ....
توي اين مدته چه چيزايي ديديم و خبردار شدم كه نبايد اصلا ميديدم، چه چيزايي شنيديم و نبايد ميفهميديم و چه اسراري فاش شد و نبايد ميشد بعضي وقتا اين سوال تكراري جالب ميشه ؟ " چرا من ؟! " اين همه آدم ترسم از جرم اونه كه اسرار هويدا ميکرد

حرام گشت از اين پس فغان و غمخواري
بهشت گشت جهان زانكه تو جهان داري
مثال ده كه نريزد گلي زشاخ درخت
مثال ده كه كند خار توبه از خاري
مثال ده كه نيايد زحج غمازي
مثال ده كه نگردد جهان شب تاري
مثال ده كه كند ابر غم گوهر باري
مثال ده كه رهد حرص از گدا چشمي
(مولوي)

شونه به شونه داشتن ميرفتن (هيچ تريپي هم جز صحبت نداشتن) ....و يهو يه صداي خشن : "شما دو تا چه نسبتي با هم دارين ؟ " ......... و اونجا كه هيچ فرقي بين دوست داشتن و فحشا نميزارن و براي حرف زدن جرمي همتراز با چند تا (خيلي ببخشيد) بدکاره بزارن !!!! چه بايد گفت به اين به اصطلاح انسانها؟؟؟؟
توی اين هفته یه نمايشگاه اسباب بازي و عروسك بود. با بچه ها قرار گذاشتيم روز آخر امتحانا بريم اونجا... بالاخره كه رسيديم اونجا از همون در ورودي برامون وروود ممنوع زدن كه فقط خانواده.... حال گيري اونجا بود كه هرچي لات و خزي (تو مايه هاي همون لات و لوت) بود با دوست دخترش (معلوم نبود چند لحظه پيش با هم آشنا شدن... ) همين جوري ميرفت تو .... يه دفه هم كه خواستيم يه جا بريم نشد هيچي اين بود كه متوسل شديم به متراژ خيابان بوعلي (اون وقت ميگن چرا ملت ميرن خيابان بوعلي ...)
