صفحه اصلي
يك پنجره براي من كافيست / يك پنجره به لحظه‌ي آگاهي و نگاه و سكوت
من ترک عشق شاهد و ساغر نمی‌کنم / صد بار توبه کردم و ديگر نمی‌کنم


دوشنبه 14 آذر 1384
پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت / من چرا ملک جهان را به جویي نفروشم





من که از آتش دل چون خم می در جوشم
مهر بر لب زده خون می‌خورم و خاموشم
قصد جان است طمع در لب جانان کردن
تو مرا بين که در اين کار به جان می‌کوشم
من کی آزاد شوم از غم دل چون هر دم
هندوی زلف بتی حلقه کند در گوشم
حاش لله که نيم معتقد طاعت خويش
اين قدر هست که گه گه قدحی می نوشم
هست اميدم که عليرغم عدو روز جزا
فيض عفوش ننهد بار گنه بر دوشم
پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت
نا خلف باشم اگر به جويي نفروشم
خرقه پوشی من از غايت دين داری نيست
پرده‌ای بر سر صد عيب نهان می‌پوشم
من که خواهم که ننوشم بجز از راوق خم
چه کنم گر سخن پير مغان ننيوشم
گر از اين دست زند مطرب مجلس ره عشق
شعر حافظ ببرد وقت سماع از هوشم


يكشنبه قرار بود از طرف انجمن اسلامي يه كنسرت پاپ بزرگي برگزار بشه ! خبرشو هيچکس داده بود و قرار بود مثل كنسرت 3 سال پيش بريم (اون سال برگشتي بعد از كنسرت، مهدي با گوله برف زده بود به چشم يه دختره و جيم شده بود ... مابقي ماجرا بماند كه خودش شاكي ميشه!!!!) ، هيچي ديگه به دلمون صابون زده بوديم كه بعد از مدتها با بچه ها دور هم جمع مي شيم و مثلا يه تفريحي توي فاصله درسي بيفته ... اما چه ميدونستيم كه مديراني در اين جامعه رندگي مي كنند كه اين موضوع رو حرام ميدونن و نميخوان يه وقت خداي ناكرده گناهي توي دنياي خداي اتفاق بيفته !!! ولي ما پر روتر از اين حرفاييم كه اين قضيه بخواد ما رو برنجونه و ناراحت كنه ، هيچي تصميم به سينما و فيلم كافه ترانزيت ، اثري كه ميشد از وسطات بوي فيلم واكنش پنجم رو هم حس كرد، اينجا زني به اسم ريحانه كه با مرگ شوهرش ، برادر شوهرش (دقيقا مثل حاجي توي واكنش پنجم كه پدر شوهره ) راضي به تعطيلي، كارگري، ازدواج با اون هست ولي يه چيزي (كه اين جور مردا بهش ميگن غيرت) و حرف مردم و راننده ها و مردم و كوته فكري جامعه باعث ميشه دست به چه كارايي بزنه و خيلي چيزا رو از اون بگيره .... توي سينما يه اتفاق جالبم افتاد : طبق معمول كه ما بالا قسمت مجردا بوديم، اما وسطاش يه دختر و پسر در حال لاوتركوني اومدن تو ، به قول مجيد حتما بايد از اين بچه ورودي هاي 84 باشن.... اما بعد از مدتها با امير و مجيد به ياد گذشته هاي نزديك و دور ، مجيد كه گفت چند وقته كه ما با هم بيرون نرفتيم ، زير لب گفتيم كه يه سال شده ولي كسي اينو بلند نگفت، از اين كه بگذريم يواش يواش جمعهاي دوستانه اي كه داريم و داشتيم داره كمرنگ ميشه ، واسه بچه ها بالاخره يه چيزاي جديدي شايد داره جايگزين ميشه كه يا كاره ، يا پوله، يا دختره، يا پسره، يا درسه، يا ... يا صد جور گرفتاري ديگه، شايدم سنامون داره ميره بالا !!!!



پدر دخترک پنج ساله اش را تشر زده بود که چرا کاغذ کادويی طلايی گران قيمتش را خراب کرده. مخارجش زياد بود و هزينه های زندگی کلافه اش می کرد. اما وقتی که دخترک جعبه کادو پيچ شده را به او داد از رفتار تندش پشيمان شد. جعبه را باز کرد اما وقتی چيزی درون آن نيافت با عصبانيت گفت ، هنوز نمی دانی وقتی هديه ای به کسی ميدهی انتظار دارد که چيزی درون آن باشد
اشک در چشمان دخترک حلقه زد و با بغض گفت : اما پدر جعبه که خالی نيست پر از بوسه های من است.
" دايانا استيونسون"






پيش توضيح : " قسمت اولشو مجبور شدم حذف كنم از همين جا مينويسم " : ... هميشه كه يه جا ميرم سفر برگشتنيش يه جورايي ماه از پنجره اتوبوس مياد سراغم ، اين دفه هم همين طور ،خيلي وقت بود كه ماهو (ماه رو) نديده بودم ، ماه تنها كسيه كه خيلي چيزا رو ديده از خيلي چيزا خبر داره ، ماه يادآور چه شباي تيره و تار و روشني كه هست و نيست !!! ، با ماه خيلي درددل كرديم، اونم خيلي دلش پر بود و برام خيلي قصه تعريف كرد ، از خاطره ها و گذشته ها و پيش آمدها و اشتباهات، من كه همه دست نوشته ها و شعرا و خاطراتمو از بين برده بودم ولي يه چيزاي تو ذهنم مونده كه خيلي دوست دارم يه روز يه پاكني گير بيارم كه اونا رو هم پاك كنم ولي ماه نانوشته اي خواندني و موندگاره، از طرفي mp3 ها هم كه صداش توي گوشم بود ديگه رسيده بود به آلبوم دكلمه هاي "يا تو يا هيچ كس" و "به خاطر تولد" مريم حيدر زاده ، هيچي ديگه دوتاييشون دست به دست هم داده بودن كه ديگه حسابي اون شب اشك منو دربيارن، اما دريغ از حتي يه قطره!!! ، اما اين دل ديگه مثل قديما نبود، شايد شده يه تيكه سنگي كه نه احساس و نه لطافتي داره ... لحظاتي بغضي ميومد و ميرفت ولي اصلا خبري از شكستن اون نبود، يه وقتي فاصله بين ميهماني اشكها بر روي گونه هام فقط 1-2 روز بود اما الان مدتهاست كه اين اشكا به ميهماني گونه هام نرفته...





دوستان‌ شرح‌ پريشاني‌ من‌ گوش‌ كنيد
داستان‌ غم‌ پنهاني‌ من‌ گوش‌ كنيد
قصه‌ بي‌ سرو ساماني‌ من‌ گوش‌ كنيد
گفتگوي‌ من‌ و حيراني‌ من‌ گوش‌ كنيد
شرح‌ اين‌ قصه‌ جانسوز نهفتن‌ تا كي‌ ؟
سوختم‌، سوختم‌ اين‌ راز نگفتن‌ تا كي ؟
روزگاري‌ من‌ و دل (او)‌ ساكن‌ كوئي‌ بوديم‌
ساكن‌ كوي‌ بت‌ عربده‌جوئي‌ بوديم‌
دين‌ و دل‌ (عقل و دين) باخته‌ ديوانه‌ روئي‌ بوديم‌
بسته‌ سلسله‌ سلسله‌ موئي‌ بوديم‌
كس‌ در آن‌ سلسله‌ غير از من‌ و دل‌ بند نبود
يك‌ گرفتار از اين‌ جمله‌ كه‌ هستند نبود
نرگس‌ غمزه‌زنش‌ اين‌ همه‌ بيمار نداشت‌
سنبل‌ پرشكنش‌ هيچ‌ گرفتار نداشت‌
اين‌ همه‌ مشتري‌ و گرمي‌ بازار نداشت‌
يوسفي‌ بود ولي‌ هيچ‌ خريدار نداشت‌
اول‌ آن‌ كس‌ كه‌ خريدار شدش‌ من‌ بودم‌
باعث‌ گرمي‌ بازار شدش‌ من‌ بودم‌
عشق من شد سبب خوبي و رعنايي او
داد رسوايي من شهرت زيبايي او
بسكه دادم همه جا شرح دلارايي او
شهر پر گشت ز غوغاي تماشايي او
اين زمان عاشق سرگشته فراوان دارد
كي سر برگ من بي سروسامان دارد
چاره اينست و ندارم به از اين راي دگر
كه دهم جاي دگر دل به دل آراي دگر
چشم خود فرش كنم زير كف پاي دگر
بر كف پاي دگر بوسه زنم جاي دگر
بعد از اين راي من اينست و همين خواهد بود
من بر اين هستم و البته چنين خواهد بود
پيش او يار نو و يار كهن هردو يكي ست
حرمت مدعي و حرمت من هردو يكي سي
قول زاغ و غزل مرغ چمن هردو يكي ست
نغمه بلبل و غوغاي زغن هر دو يكي ست
اين ندانسته كه قدر همه يكسان نبود
زاغ را مرتبه مرغ خوش الحان نبود
چون چنين است پي كار دگر باشم به
چند روزي پي دلدار دگر باشم به
عندليب گل رخسار دگر باشم به
مرغ خوش نغمه گلزار دگر باشم به
نوگلي كو كه شوم بلبل دستان سازش
سازم از تازه جوانان چمن ممتازش
آن كه بر جانم از او دم به دم آزاري هست
ميتوان يافت كه بر دل ز منش ياري هست
از من و بندگي من اگر اشعاري هست
بفروشد كه به هر گوشه خريداري هست
به وفاداري من نيست در اين شهر كسي
بنده اي همچو مرا هست خريدار بسي
مدتي در ره عشق تو دويديم بس است
راه صد باديه درد بريديم بس است
قدم از راه طلب باز كشيديم بس است
اول و آخر اين مرحله ديديم بس است
بعد از اين ما و سر كوي دل آراي دگر
با غزالي به غزلخواني و غوغاي دگر
تو مپندار كه مهر از دل محزون نرود
آتش عشق به جان افتد و بيرون نرود
وين محبت به صد افسانه و افسون نرود
چه گمان غلط است اين برود چون نرود
چند كس از تو و ياران تو آزرده شود
دوزخ از سردي اين طايفه افسرده شود
اي پسر چند به كام دگرانت بينم
سرخوش و مست ز جام دگرانت بينم
مايه عيش مدام دگرانت بينم
ساقي مجلس عام دگرانت بينم
تو چه داني كه شدي يار چه بي باكي چند
چه هوسها كه ندارند هوسناكي چند
يار اين طايفه خانه برانداز مباش
از تو حيف است به اين طايفه دمساز مباش
ميشوي شهره به اين فرقه هم آواز مباش
غافل از لعب حريفان دغل باز مباش
به كه مشغول به اين شغل نسازي خود را
اين نه كاري ست مبادا كه ببازي خود را
در كمين تو بسي عيب شماران هستند
سينه پر درد ز تو كينه گذاران هستند
داغ بر سينه ز تو سينه فكاران هستند
غرض اينست كه در قصد تو ياران هستند
باش مردانه كه ناگاه قفايي نخوري
واقف كشتي خود باش كه پايي نخوري
گرچه‌ از خاطر وحشي‌ هوس‌ روي‌ تو رفت
وز دلش‌ آرزوي‌ قامت‌ دلجوي‌ تو رفت‌
شد دل‌ آزرده‌ و آزرده‌ دل‌ از كوي‌ تو رفت‌
با دل‌ پرگله‌ از ناخوشي‌ روي‌ تو رفت‌
حاش لله كه‌ وفاي‌ تو فراموش‌ كند
سخن‌ مصلحت‌ آميز كسان‌ گوش‌ كند
وحشي بافقي



جاده تاريك دره همدان - زمستان 1383



نوشته ي ديگري از يه گردن زخمي در تاريخ دوشنبه 14 آذر 1384


سلام وب جالبی دارید همچنین عکس ها !

نظر ارسالی توسط رها در تاريخ July 16, 2008 06:19 PM
 

اصلا جالب نبود.

نظر ارسالی توسط raheleh در تاريخ December 15, 2006 02:23 PM
 

تصاوير جالبي داريد

نظر ارسالی توسط در تاريخ October 23, 2006 12:48 PM
 

سلام وخسته نباشید
امیدوارم زندگیتان سرشار از صفا
وبلگتو جالب بود انشاالله بهتر هم بشه
1385 روهم تبریک میگم...........بخدا می سپارمتون

نظر ارسالی توسط بیدار در تاريخ April 22, 2006 12:59 PM
 


سلام. وبلاگ خوبي داشتي
بي دوست زندگاني ذوقي چنان ندارد.

نظر ارسالی توسط مهدي در تاريخ March 17, 2006 04:23 PM
 

چه هديه زيبايي دخترك به باباش داده بود...

نظر ارسالی توسط mina در تاريخ December 11, 2005 03:16 PM
 

سلام علي جان
دمت گرم منم لينك كن
جواد سليماني - ورودي 82 خودتون

نظر ارسالی توسط javad در تاريخ December 11, 2005 09:10 AM
 

salam mer30 ke baram comment gozashtin man ta hade emkanscript hasho kam kardam...rasty linketoono ham gozashtam too weblogam...alan ham be rooz shodam khoshhal misham sar bezanin...baz ham mamnoon
Marzieh.M

نظر ارسالی توسط marzieh در تاريخ December 9, 2005 12:29 PM
 

سلام علي جان. خيلي خوشحال كردي وقتي كامنتتو خوندم . من سه ماهه كلن اومدم كرج البته به همراه خانواده . برات آرزوي موفقيت ميكنم . آرزو ميكنم يه روز همديگه رو دوباره ببينيم. قربون تو . سرزيمن عجايب هميشگي.

نظر ارسالی توسط mohammad در تاريخ December 8, 2005 12:43 PM
 

"من غريبه ديروزم آشناي امروز و فراموش شده فردا پس در آشنايي امروز مي نگرم تا در فراموشي فردا يادم كني " از روزي مي ترسم كه افسوس امروزو بخورم كه مي شد حداقل يه نظر بچه ها رو ديد.
موفق باشي عزيزم

نظر ارسالی توسط amir در تاريخ December 7, 2005 03:39 PM
 

اون موقع ها كه اشك مهمون صحن صورتمون بود زندگي بهتر نبود؟... خوش باشيد و موفق در درس و كنكور و ....

نظر ارسالی توسط Farangiss در تاريخ December 6, 2005 09:43 PM
 

سلام وبلاگتون خيلي قشنگه وبا محتوا
منو كه يادتون هست ...اميدوارم هميشه موفق باشين ...... روشنك.....


مثل آب
مثل آب خوردني
سنگ هاي پايه را به باد مي دهند
اختران تشنه را به چاههاي خشك مي كشند
مثل آب خوردني
خون ساليان سال را
بي حساب خرج مي كنند
و ذخيره براي روزهاي بد نمي دهند
مثل آب
مثل آب خوردني
مي زنند سر بلندتر سر زمانه را به دار
مي پراكنند
مهربانترين دل زمين داغ را به سرب
آن چه زير چشم ماست
حسرت است و ظلمت است و تشنگي
و آن چه روي رمل هاي سوخته
جاي پاست
طرفه آن كه اختران غوطه ور به چشمه هاي شب
خواب مرگ را چه آشنا پذيره مي شوند
مثل آب
مثل آب خوردني

سياوش كسرايي

نظر ارسالی توسط roshanak در تاريخ December 5, 2005 09:46 PM
 

سلام علي جون .بلاگ قشنگی داری.......خیلی عالیه
شاد باشی
دير وقت است و شب، مهتابي
خيابانهاي شهر عشق خالي
شب چادر سياهش بر سر
ترازوي سكوت، سنگين
گلدان ز شقايق خالي ست
ابر دل چه باراني ست
فاصله چه نزديك ست..............
پیش ما هم بیا.............

نظر ارسالی توسط وحيد در تاريخ December 5, 2005 09:03 PM
 

سلام... خوبي علي كوچولو...
وبلاگتو عشق است. علي جون
راستي كلمه مستهجن "خر" يعني چي؟؟؟؟
يه ارزو.... ارزو ميكنم تو كنكور امسالت قبول شي و يه رشته خوب در اي..
جيگرتو باي

نظر ارسالی توسط طاها در تاريخ December 5, 2005 05:52 PM
 

سالم دوست عزیز وبلاگ بسیار جالبی دارید

نظر ارسالی توسط مینا در تاريخ December 5, 2005 01:42 PM
 

خیلی جالب خسته نباشی

نظر ارسالی توسط golale در تاريخ December 5, 2005 12:58 PM
 

salam dooste azizam :)

mibinam ke bazam mano sharmande kardi o axa ro gozashti inja :)

mamnoon o omidvaram ke betoonam bebinamet be zoodi. delam bara hamatoon tang shode. kheili mokhlesim

نظر ارسالی توسط Nima در تاريخ December 5, 2005 05:49 AM
 

سلام علي جان . منم خيلي دلم براي يه بيرون رفتن كلي تنگ شده بود .
ايشاالله بازم مثل قديما حالشو ببريم . هنوز وقت هست .

نظر ارسالی توسط majid در تاريخ December 5, 2005 02:20 AM