صفحه اصلي
بر غنچه اي كه پژمرد در حسرت شكفتن / بگذشت آنچه بر ما در آرزوي گفتن
يك پنجره براي من كافيست / يك پنجره به لحظهي آگاهي و نگاه و سكوت

بعد از آن ديوانگي ها ‚ اي دريغ
باورم نايد كه عاقل گشته ام
گوييا او مرده در من كاينچنين
خسته و خاموش و باطل گشته ام
هر دم از آيينه مي پرسم ملول
چيستم ديگر بچشمت چيستم ؟
ليك در آينه مي بينم كه واي
سايه اي هم زانچه بودم و نيستم
همچو آن رقاصه هندو بناز
پاي ميكوبم ولي بر گور خويش
وه كه با صد حسرت اين ويرانه را
روشني بخشيده ام از نور خويش
ره نمي جويم بسوي شهر روز
بيگمان در قعر گوري خفته ام
گوهري دارم ولي آن را ز بيم
در دل مردابها بنهفته ام
مي روم ... اما نميپرسم ز خويش
ره كجا ... ؟ منزل كجا ...؟ مقصود چيست ؟
بوسه مي بخشم ولي خود غافلم
كاين دل ديوانه را معبود كيست
او چو در من مرد نا گه هر چه بود
در نگاهم حالتي ديگر گرفت
گوييا شب با دو دست سرد خويش
روح بي تاب مرا در بر گرفت
آه ... آري ... اين منم ... اما چه سود
او كه در من بود ديگر نيست نيست
مي خروشم زير لب ديوانه وار
او كه در من بود آخر كيست كيست ؟
"فروغ"

هيچ وقت محيط بيمارستان رو دوست نداشتم و ندارم ، يه دايي عزيزي دارم كه بازم مدتيه به خاطر كليه ش رفته بيمارستان ، امروز رفته بودم سراغش يه سري بهش بزنم ، اين دفه ديگه مثل هميشه سرحال نبود و رنگ به رخش نمونده بود، دستاش از زور سرم كبود شده بود، ديداري بعد از مدتها از فراسوي فاصله هاي مقررات بيمارستان ... فقط چند لحظه به قاصله 3-4 متر، ، بيمارستان اكباتان كه ديگه گفتن نداره ، از اون محيط و سرو صدا و چهره هاي مضطرب و نگران افراد و شلوغي پشت درهاي بسته و راهروهاي تودرتو ، نمي دونم چرا هرچند وقت يكبار يادشون ميفته يه جا رو خراب كنن و دوباره يه ديوار كم يا زياد كنن ، اين باز هم طبق معمول داشتن به جاي ديوار يه سقف درست ميكردن : فكرشو بكنين توي محيط بيمارستان 4-5 تا كارگر با 2-3 تا داربست و كلي و آجر و گل و ملات چه افتزاحي به بار مياره ، گردوخاك و رفت و آمد ...
آهاي دعاخوانا و دعاگوا و نمازخونا و روزه گيرا و وبلاگ خونا و خلاصه همه دوستا، به ياد دايي قشنگ منم باشين ، دعا يادتون نره !!!
يادم باشه كه يادت بيارم كه يادت بدم كه ياد بگيري كه يادم بياري هميشه به يادتم و هيچ وقت از يادم نميري ، اينو يادت نره !!!!
بزن باران که دین را دام کردند
شکار خلق و صید خام کردند
بزن باران خدا بازیچه ای شد
که با آن کسب ننگ و نام کردند
بزن باران به نام هرچه خوبیست
به زیر آوار گاه پایکوبیست
مزار تشنه جویباران پر از سنگ
بزن باران که وقت لای روبیست
بزن باران بهاران فصل خون است
بزن باران که صحرا لاله گون است
بزن باران شادی بخش جهان را
به باران شوق و شیرین کن زمان را
به یام غرقه در خون دیارم
به پا کن پرچم رنگین کمان را
بزن باران که بیصبرند یاران
نمان خاموش گریان شو به باران
بزن باران بشوی آلودگی را
ز دامان بلند روزگاران
بزن باران بهاران فصل خون است
بزن باران که صحرا لاله گون است
بزن باران که دین را دام کردند
شکار خلق و صید خام کردند
بزن باران خدا بازیچه ای شد
که با آن کسب ننگ و نام کردند
بزن باران به نام هرچه خوبیست
به زیر آوار گاه پایکوبیست
مزار تشنه جویباران پر از سنگ
بزن باران که وقت لای روبیست
بزن باران بهاران فصل خون است
بزن باران که صحرا لاله گون است

حرفهاي زيادي براي گفتن دارم و حرفهاي زيادتري براي ناگفتن ، از نامردمي ها و جهل انسانها تا... فعلا ترجيح ميدم حرف و صحبتي نباشه ! يه ماهي هست كه به روز نكردم ، خيليا پرسيدن و گفتن !!!! درگيريا و گرفتاريا زياده و يكيش درس و كنكوره ، اما از اينم كه بگذريم ، ميخواستم به دفاع پايان نامه كارشناسي سلمان و شهرزاد و اخيرا سميه اشاره كنم و به طبع آن شيريني ... شبهايي كه با بهترين خاطره ها طي شد و جز يادي از آن چيزي باقي نمونده...و اون شب خونه نويد و آرش و ممد، آرش خان چه سنگ تمومي گذاشت با سه تار و سنتورش ...
و اينا رو هم يكي از دوستان فرستاده :
"...صبح بدون تو تاريك است شب ها بي ياد تو طولانيست ذهن قلبم مشوش سواليست : دليل تپشم بدون او چيست ؟ مدتيست كه دلم در كنج تنهايي مي گريد زندگي را هدفي ديگر نيست همه گلهاي شقايق سر به زير آوردند آسمان خاكستريست ، خورشيد خاكيست همه چيز را غبار تنهايي پوشانده هوايي نيست ، وزشي نيست..."
"...خاطرم هست روزي را كه آسمان آبي بود آفتاب بر خاك دلم تابيد تو شكفتي در من ، من شكفتم در خود ريشه در جانم كردي ، پيچكي بر دور قلبم گشتي ولي افسوس كه ديگر نيلوفر نيست حس آبي پريدن نيست ، گرايش به سمت سقوط است دليلي نيست تا هدفي باشد خوابهايم خاكستريست طعم شيرين تو را دارد ، مزه تلخ جدايي كار هر روزم است دفتر كاهي خاطرتم را ، روي ميز پوسيده ذهنم ورق مي زنم تا مگر حس گل سرخ خشكيده ميان كاغذ ياد سبزي از تو ، خاطرم بياورد پر پروانه خوابيده ميان دفتر حس نرم نوازش تو را يادم بياورد..."
شكسپير ميگه : اگه يكي رو خيلي دوست داري ...ولش كن ... اگر قسمت باشه خودش برميگرده ... اگر هم برنگشت از اول مال تو نبوده !!!!

|
عالي بودن... هم شعرها ، هم اين جمله ي آخر... احوال دايي گرامي الان چطوره؟ ان شاا... كه بهترند. مربوط به شعر :// اي صاحب فتوا ز تو پر كارتريم... با اين همه مستي ز تو هشيارتريم... ما خون رزان خوريم و تو خون كسان... انصاف بده كدام خونخوارتريم// شاد و سربلند باشيد. |
| نظر ارسالی توسط فرنگیس در تاريخ November 11, 2005 10:20 AM |
|
سلام آيا كپي جروه پرسپوليس را ميفروشيد ؟ با ايميل من تماس بگيريد . |
| نظر ارسالی توسط مصطفي در تاريخ November 10, 2005 05:07 PM |
|
امیدوارم امتحان چند ماه دیگه موفقیت آمیز باشه.انقدر که یه شیرینی درست و حسابی مهمون بشیم البته با شعر مورد علاقه اینجایی ها)می سانی بسان و ...) با آرزوهای سلامتی برای اون آقا |
| نظر ارسالی توسط sara در تاريخ November 8, 2005 01:44 AM |
|
سلا م بلاگ زيبايي دارين اميدوارم داييتون زودي خوب بشن... |
| نظر ارسالی توسط hilda در تاريخ November 7, 2005 05:56 PM |
|
salaaaaaaaam |
| نظر ارسالی توسط parastoo در تاريخ November 7, 2005 03:01 PM |
|
دنبال عکس می گشتم.یک عکس خیلی بانمک بود که آدرس این بلاگ رو داشت.عکسهایی که در بلاگت گذاشتی خیلی قشنگند هعر چند زیاد هم به متن نوشته هات نمیاد. ولی من هم امیدوارم حال دایی تون خیلی زود خوب بشه. |
| نظر ارسالی توسط محبوب در تاريخ November 6, 2005 03:42 PM |
|
سلام عزيزم خيلي عالي بود ولي خداييش فكت رو درست كن بهت نمياد! |
| نظر ارسالی توسط mortaza در تاريخ November 4, 2005 06:57 PM |
|
سلام منم اين چند وقته خيلي حرف دارم ميبيني كه آلان ساعت 4 چند شبه خوابم نمي بره ماماني |
| نظر ارسالی توسط amir در تاريخ October 29, 2005 03:50 AM |
|
سلام علی جان خیلی وقت بود منتظر آپدیتت بودم خیلی قشنگ بودن برای دایی تونم امشب که می رم مراسم احیاء دعا می کنم ان شاء الله هر چه زودتر خوب بشه . وقتی تو نیستی من هر کجا باشم دلم تنگ است چه فرقی می کند بی تو زمین یا آسمان امشب من و یک روح سرگردان و اقیانوسی از غربت کجایم می کشد این کشتی بی بادبان امشب موفق باشی |
| نظر ارسالی توسط yassaman در تاريخ October 24, 2005 12:18 PM |
|
salam: |
| نظر ارسالی توسط st در تاريخ October 22, 2005 08:16 PM |
|
آى ول ‘لى جآ، |
| نظر ارسالی توسط در تاريخ October 22, 2005 02:07 PM |
|
هميشه حرفايي رو كه مي خوام بزنم ولي دلم نمياد ، از تو ميشنوم .كار خوبي كردي به روز كردي .... خوش باشي |
| نظر ارسالی توسط فواد در تاريخ October 22, 2005 05:10 AM |
|
خوشحالم دوباره نوشتي. مثل هميشه ساده و راحت. شكسپير شوخي كرده زياد جدي نگير |
| نظر ارسالی توسط darya در تاريخ October 21, 2005 08:33 PM |
|
سلام علي جان. مدتها س منتظر اپت بودم. و اينبار با چه شعر قشنگي اپ كردي. بعد از آن ديوانگي ها ‚ اي دريغ .. واقعا شعرهايي فروغ محشرن. اين طور نيست؟ اميدوارم كه داييت هم هر چه زود تر حالشون بهتر شه. تا بعد. عزيز |
| نظر ارسالی توسط taha در تاريخ October 20, 2005 09:09 AM |