صفحه اصلي
معشوق به سامان شد تا باد چنين باد / کفرش همه ايمان شد تا باد چنين باد
بعد از آن ديوانگي ها ‚ اي دريغ / باورم نايد كه عاقل گشته ام


يكشنبه 27 شهريور 1384
بر غنچه اي كه پژمرد در حسرت شكفتن / بگذشت آنچه بر ما در آرزوي گفتن





پرنده فقط يك پرنده است
پرنده گفت :چه بوئي چه‌‌آفتابي
آه بهار آمده آست
ومن به جستجوي جفت خويش خواهم رفت.
پرنده از لب ايوان پريد
مثل پيامي پريد ورفت
پرنده كوچك بود
پرنده فكر نمي كرد
پرنده روزنامه نمي خواند
پرنده قرض نداشت
پرنده آدمها را نمي شناخت
پرنده روي هوا و برفراز چراغ هاي خطر
در ارتفاع بي خبري مي پريد
ولحظه هاي آبي را
ديوانه وار تجربه مي كرد
پرنده
آه
فقط يك پرنده بود.
فروغ



امروز به روايت تاريخ تولد وبلاگ "گل سرخ" بايد باشه، فكرشو كه مي كنم پارسال و پيرارسال تو چه حال و هوايي و امسال هم اين جور ، وبلاگ رو با چند روز بعد از اعلام نتايج كنكور شروع به نوشتن كردم، اون موقع خيلي تنها شده بودم ، هر كي يه دانشگاه افتاده بود و الانم باز يه جورايي بوي تنهايي رو استشمام مي كنم ، از 26 شهريور 81 تا 26 شهريور 84 ، يعني به همين سادگي اين سالها طي شده ، ديگه خيلي نمي خوام شلوغش كنم و از روزگار و ايام و انسانها و دوستان گله كنم… ولي اين چند روزه يا به عبارت بهتر چند هفته حسابي درگير پروژه ها بودم ، كامپايلر كه بالاخره با كلي بالا و پايين آخر يه 19.6 شدم و از اون 0.4 كه نداد مي سوزم …، ديتا بيس رو بگو امروز نمره ها رو زده بود . با اين همه ادعا شدم 77 …، من تو اين چند سال 2 بار بيشتر به خاطر درس تا ساعت 3 اينا بيدار نمونده بودم كه ديشب به خاطر پروژه نرم افزار تا 4.5 فقط پشت كامپيوتر بودم و مطالبش رو جمع و جور مي كردم ...، اين روزهايي كه تحويل پروژه هست آدم 100 دفه ميميره و زنده ميشه تا يه وقت ، استاده گيرخاصي و مشكلي پيش نياد...، صبح هم كه اومديم تحويل بديم انداختش بعدازظهر ، سر تحويلشم اين استاده عجب آدم گيري بود ،با اينكه 3 تا بوديم اين قده سوال مي پرسيد كه بالاخره يكي سوتي بده، اين امير توپولي كه ديگه هيچي ، چه چيزاي بي ربسي رو به هم مي بافيد و ميگفت ، راجع به سيستم سرچ كه ديگه هيچي...، تو اين گروه آمانج اينا هم علي مجدي بود كه آخر خنده بود ، اصلا نمي دونست پروژشون چي بوده ، از خودش يه چيزي مي گفت ، ائنجا كه سيستم هاي تصميم يار رو به درخت تصميم ربط داد كه من و امير از خنده صدامون درومد ، 2-3 بار از بس بلند خنديدم ،خودشم شاكي شد. حالا فقط مونده پروژه گرافيك و ديتابيس…. امروز آخه انتخاب واحد هم بود مام كه خيرسرمون گروه داريم، هر ترم يه لنگي ميزنه ، فقط اين آرزو به دل من موند كه يه ترم عين آدم انتخاب واحد كنيم و واحدي كم و زياد نباشه ، ترم اول كه تو عوالم ورودي بوديم و ترم 2 دردسر معادلات ديفرانسيل و ترم سوم دردسر آمار و ترم چهارم دردسر زبان تخصصي و ترم پنجم دردسر شيوه ارائه و ترم ششم هم دردسر نرم افزار و پايگاه داده و طراحي الگوريتم و اين ترمم كه اصلا آقايون يادشون رفته واحد اختياري ارائه بدن ...، خودمونو مي كشتيم ميشد 8 واحد (هوش و نرم افزار2 با 2 تا آزمايشگاه) ، با اجازتون فقط هوش برداشتم تا حذف و اضافه درس ارائه بشه ، با اوضاع احوال درس و كنكور حوصله اين نرم افزار2 و آزمايشگاه ها رو هم ديگه ندارم





وحشت از عشق که نه
ترس ما فاصله هاست
وحشت از قصه که نه
ترس ما خاتمه هاست
ترس بيهوده نداريم
صحبت از خاطره هاست
صحبت از کشتن نا خواستهء عاطفه هاست
کوله باريست پر از هيچ
که بر شانهء ماست
گله از دست کسی نيست
مقصر دل ديوونهء ماست
ما سرانجام ؛
سرانجام گرفتيم به هيچ
راهی سفر به هيچستانيم
گله ای هست که از خود داريم
چاره ای نيست اگر انسانيم
درد ما مرگ تفاهم
غم ما کوچ محبت
غم ما از بيکسی مردن و رسوا شدنه
اينم از عاقبتش که تنها شدنه


برگرفته از وبلاگ "گاهي دلم براي خودم تنگ مي شود"



چند روز پيشا با خواهرم يه سر رفته بوديم موسسه پارسه (پرسپوليس) ، ببينيم برنامه هاشون چطوريه ، همين كه وارد شديم ، اون خانومي كه متصدي پاسخگويي بود ، گفت كه من شما رو مي شناسم و شما كامپيوتر ميخوني و قيمتا به اين صورته (همينو بگم كه امسال اومده آزمون هاش رو با جزوه هاش يكي كرده ، واسه آزمون 100000 تومان و واسه جزوه هم كامپيوتر 100000 ...)... ، هيچي ديگه اين عالم بلاگ نويسي ديگه مارو حسابي تابلو كرده رفته ، يادمه اون وقتا كه تازه وبلاگ مي نوشتم توي بعضي وبلاگا از اين چيزا مي خوندم... توي جامعه كوچيكي هم باشي كه ديگه هيچي يه جورايي همه آشنا هستن يا مي شناسن حالا از اينا كه بگذريم از وقتي كه سايت هايي مثل orkut يا gazzag راه افتاده ديگه توي خيابون نصف بيشتر افرادي كه عبور مي كنن يا مي بينم خيلي آشنا به نظر مي رسن و اون آشنايي كه توي نت و چت هست معمولا توي بيرون نيست و اين به راستي از ضعف هاي بزرگيه كه توي تفكرات و برخورد جامعه وجود داره ، شخصيت هاي مجازي توي نت كه پرهيجان و زيبا و دوست داشتني و در باطن آنگونه ما فكر مي كنيم ، نيستند، از اون وقتيم كه اين يوزر روم هاي ياهو غيرفعال شده ، ملت خوردن به كوچه بن بست ....





و اين ترانه مهستي رو خيلي دوست دارم :


بگو در شبای تو چی میگذره
بی من از شبای تو کی میگذره
بی تو عمرم مثل آهنگ سکوت
توی لحظه های خالی میگذره
تو به می خونه نرو عزیز من
من تو دستای تو پیمونه میشم
با همه مستی و آشفتگیم
من برای تو یه می خونه میشم
بگو در شبای تو چی میگذره
بی من از شبای تو کی میگذره
بگو در شبای تو چی میگذره
بی من از شبای تو کی میگذره
دیگه من با تو غریبه نیستم
نفسات محرم دستای منه
می دونم که آشناتر شده ای
با همون من که تو من داد میزنه
تو به می خونه نرو عزیز من
من برات قصه مستا رو ميگم
مثل رقاصه ی معبدا میشم
سر عشق بت پرستا رو میگم
بگو در شبای تو چی میگذره
بی من از شبای تو کی میگذره
بگو در شبای تو چی میگذره
بی من از شبای تو کی میگذره
من همون شاخه نباتم به خدا
توی چشمام منه تن ناز و ببین
تو سکوتم که به عرفان میرسه
غزل خواجه شیراز و ببین
تو به می خونه نرو عزیز من
من برات باده میشم جام میشم
نوبت بهشتی روباییات
ساقی بزم های خیام میشم
بگو در شبای تو چی میگذره
بی من از شبای تو کی میگذره
بگو در شبای تو چی میگذره
بی من از شبای تو کی میگذره
بگو در شبای تو چی میگذره
بی من از شبای تو کی میگذره
بگو در شبای تو چی میگذره



خدایبندگان اقتصاد
با اجازه صاحب وبلاگ ، ماهی ۵۱۲ هزار تومان در آمد بدون زحمت ... این جملاتی است که امروزه در همه جا حتی در کامنتهاتون ممکنه با هاش بر خورد کنین، (( خدایبندگان اقتصاد )) با رموزی که فقط خود از آن آگاهند و از روزی حس همنوع دوستی به یاری ما می شتابند تا ما را از عقب ماندگی و جمود نجات دهند، از زیبای کار می گویند از ریسکهای کم هزینه ، کافیست بدانند که به چه معتقدی اگه متشرع باشی به آن نقاب شرع می زنند و اگر بینند که ملی هستی پای هزار چهره ملی را می کشند وسط ، اگر اهل فلسفه باشی مطمن باش میگویند طرح هگل است ... از سیستم چرخه ان در بیش از ۱۲۰ کشور جهان نام میبرند . آنقدر از روی ان جزوه ها می خوانند که دیوانه می شوی خدا هیچ تنابنده ای را گرفتار اینها نکند ( اما اگر اینا گیر من بیفتند تا ۸۴ ساعت مداوم براشون خاطره ميگم )

برگرفته از وبلاگ

13 بدر

اين رو هم يكي از خوانندگان وبلاگ توي يكي از كامنتا برام گذاشته بود :

آدم ها , ماهی را در تنگ دوست دارند و قلب ها را در سینه ...اما ماهی وقتی در دریا شناور شد ، ماهی ست و قلب وقتی در خدا غوطه خورد , قلب است .هیچ کس نمی تواند نهنگی را در تنگی نگه دارد, تو چطور می خواهی قلبت را در سینه نگه داری ؟ و چه دردناک است وقتی نهنگی مچاله می شود و وقتی دریا مختصر می شود و وقتی قلب خلاصه می شود و آدم ، قانع .این ماهی کوچک اما بزرگ خواهد شد و این تنگ بلورین , تنگ و سخت خواهد شد و این آب ته خواهد کشید .تو اما کاش قدری دریا می نوشیدی و کاش نقبی می زدی از تنگ سینه به اقیانوس .
کاش راه آبی به نامنتها می کشیدی و کاش این قطره را به بی نهایت گره می زدی . کاش .....




نوشته ي ديگري از يه گردن زخمي در تاريخ يكشنبه 27 شهريور 1384


اين جمله كه اي كاش همه ادم ها به جاي ديوار پل مي ساختند واقعا قشنگ بود

موفق باشيد

نظر ارسالی توسط shima در تاريخ October 23, 2005 11:18 PM
 

سلام وبلاگ خیلی قشنگ و لطیفی داری خوشحالم می کنی اگه به منم سری بزنی
موفق و شاد باشی

نظر ارسالی توسط پگاه در تاريخ October 23, 2005 08:51 PM
 

سلام اميد وارم حالتان خوب باشد يك سوال فني ميدي بكنيم آهاي كس

نظر ارسالی توسط حميد رضا در تاريخ October 21, 2005 09:16 PM
 

پس كي مي نويسي؟

نظر ارسالی توسط darya در تاريخ October 15, 2005 10:52 PM
 

علي چرا نمي نويسي.

نظر ارسالی توسط فواد در تاريخ October 15, 2005 05:58 AM
 

سلام علي ... چرا اپ نميكني .. منتظرما..

نظر ارسالی توسط taha در تاريخ October 13, 2005 01:08 PM
 

سلام
ميگم كه ممنون كه مياين پيش من و مامانم
هرچند دير اومدم اما تولد وبلاگت مبارك

نظر ارسالی توسط شيما در تاريخ October 12, 2005 02:06 AM
 

سلام ما رو انگار فراموش كردي ؟ طاعات قبول و موفق باشي

نظر ارسالی توسط حمید رضا در تاريخ October 8, 2005 01:17 PM
 

سلام. ممنون كه سر زديد. اين اي كاش تمام ... اميدوارم به حقيقت بپيونده. براتون آرزوي شادكامي و سربلندي مي كنم. در ضمن سفارش شاد نوشتن هم بهم رسيد!!! چشم سعيمو مي كنم...

نظر ارسالی توسط Farangiss در تاريخ October 6, 2005 11:16 AM
 

بيا بنويس

نظر ارسالی توسط حامد در تاريخ September 28, 2005 11:51 PM
 

براي سومين بار .. علي راستي ممنون

نظر ارسالی توسط taha در تاريخ September 21, 2005 10:45 PM
 

سلام دوباره

نظر ارسالی توسط taha در تاريخ September 21, 2005 10:39 PM
 

سلام.. علي جون اخرش تونستم اينجا رو واز كنم تا برات بنويسم.. تولد وبلاگت مبارك... دردسرش كم نبود.. يه ويندوز عوض كردم.. كلا علي جان مبارك ها باشه... به قول همشهريتون شيريني يادت نره..

نظر ارسالی توسط در تاريخ September 21, 2005 10:36 PM
 

تولد وبلاگت مبارك...به نظر من كه ارزش آدم به فكرايي كه تو سرشه...و شايد هم حرفايي كه واسه گفتن نداره...راستي اصلا ارزش يعني چي؟مگه آدم ها از يه سنخن كه با هم مقايسشون كرد؟خوش باشي.

نظر ارسالی توسط حامد در تاريخ September 18, 2005 07:13 PM
 

به قول خودت ارزش آدم به حرفاييه كه واسه گفتن داره . علي جون تولد سه سالگيت مبارك........

نظر ارسالی توسط فواد در تاريخ September 18, 2005 06:32 PM
 

سلام علي جون تولد گل سرخت مبارگ من هنوز نخوندم ولي ميدونم كه مثل هميشه قشنگه .فقط اون عكس ميدان ميشان كه زمستانه..چقدر خاطره انگيزه!

نظر ارسالی توسط sana در تاريخ September 18, 2005 04:24 PM
 

سلام دوست عزيزم سالگرد تولد وبلاگت رو تبريك ميگم اميدوارم توي تمامي مراحل زندگي موفق باشي و همچنين توي دانشگاه و پروژه هاش

نظر ارسالی توسط حمید رضا در تاريخ September 18, 2005 02:36 PM
 

بابا گوفتم يادي از ما بكن اما نه اينجوري

نظر ارسالی توسط amir در تاريخ September 18, 2005 02:32 PM
 

مبارکات

نظر ارسالی توسط هما در تاريخ September 18, 2005 10:41 AM