صفحه اصلي
به شقايق سوگند که تو برخواهی گشت / من به اين معجزه ايمان دارم
بر غنچه اي كه پژمرد در حسرت شكفتن / بگذشت آنچه بر ما در آرزوي گفتن

معشوق به سامان شد تا باد چنين باد
کفرش همه ايمان شد تا باد چنين باد
زان لب که همي زهر فشاندي به تکبر
اکنون شکر افشان شد تا باد چنين باد
آن غمزه که بد بودي با مدعي سست
امروز بتر زان شد تا باد چنين باد
آن رخ که شکر بود نهانش به لطافت
اکنون شکرستان شد تا باد چنين باد
حاسد که چو دامنش ببوسيد همي پای
بي سر چو گريبان شد تا باد چنين باد
نعلي که بينداخت همي مرکبش از پای
تاج سر سلطان شد تا باد چنين باد
پيداش جفا بودي و پنهانش لطافت
پيداش چو پنهان شد تا باد چنين باد
چون گل همه تن بودي تا بود چنين بود
چون باده همه جان شد تا باد چنين باد
ديوي که بر آن کفر همي داشت مر او را
آن ديو مسلمان شد تا باد چنين باد
تا لاجرم از شکر سنايي چو سنايی
مشهور خراسان شد تا باد چنين باد
سنايی

نتايج نهايي كارشناسي ارشد هم بالاخره اومد، اکثر بچه ها جاهای خوب آوردن و ما همچنان در حسرت مانده ايم، حتي علي ببو (BABO) هم قبول شد ، كي ؟؟؟ علي ببو (BABO) !!! امير چقدر اينو مسخره كردي !!! علي ببو ، رياضي شبانه اينجا مي خوند بالاخره مهندسي صنايع علوم تحقيقات رو قبول شد ... اون روز شيريني آورده بود دانشگاه ... ، امروز غروب با بچه ها وايساده بوديم و به دوستان تبريك مي گفتيم ، به همين زودي از روز كنكور گذشت اون روز سرد اسفند 83 كه بعد از كنكور IT نزديك غروب جلو سردر دانشكده علوم وايساده بوديم و راجع به سوالات بحث مي كرديم ، اما حالا ديگه نتيجه ها اومده و ماها غيرمجاز با چه حسرتي به اونا تبريك مي گفتيم.

عكس تقديمي ويژه مصطفي گله
از اكثر بچه ها گفتيم از نيما هم بگم ، نيماي گلي كه اين روزها ديگه ايران نيست و توي ونكوور داره ادامه تحصيل ميده، قطعا بزرگترين افتخار گروه و دانشكده نيماي عزيزه، نيما با معدل بالا ، 4 سال سابقه در تيم روبوسينا با كوله باري از درخشش در عرصه ها داخلي و خارجي ، نيمايي كه نماد قشنگي براي مرام و معرفت و صداقت و مهرباني و ديگه هر چي بگم كم گفتم (متاسفانه من درس اخلاق رو خوب پاس نكردم خيلي بلد نيستم از اين صفتا بشمارم...) ، چه اون وقت كه ما دانشجو نبوديم و نيما رو مي شناختيم چه وقتي كه تو روبوكاپ حسابي رفيق شديم و چه وقتي كه توي اسپروت باهم بوديم ...چقدر اذيتش مي كرديم ... يادمه اون روزي كه سر پروژه كامپايلر ، استاد اشك بچه ها رو درآورده بود ، با خودم مي گفتم ، توي اينجا هيچ كسي لياقت اين همه استعداد اينا رو نداره ... آره نيما جون هر كجا هستي ، زير هر آسموني كه هستي ، آسمان مال من و توست ، پنجره ، فكر ، هوا ، عشق ، زمين ، ...

تابستون ما هم اين سال با كم تنوع ترين نوع خودش ديگه به يواش يواش داره به اتمام ميرسه ، روزهايي كه با كارآموزي و درس و پروژه و شبهاي آنلايني گذشت ، تفريحي هم جز سينما و يكي دو بار بوعلي پنج شنبه ها و كوه هاي روز جمعه نداشتيم.. ، كوههايي كه با فواد و امير و حميد و هيچکس عزيزم مي رفتيم ، اون دفه كه فواد از بلندي افتاد و خدا رحم كرد افتاد رو گلا وگرنه خدا ميدونست چي پيش ميومد ، لباساش از سر تا پا شده بود گل ، ديگه مجبور شديم توي كوه لابه لاي سنگا لختش كنيم و لباساشو بشوريم ...، يا اون دفه كه زير آفتاب داغ ، رفتيم زير آبشار وايساديم و حسابي خيس شديم ، فرداش امير خشگله كه اصلا زير آب نيومده بود سرما خورده بود ... ، و اين دفه آخر كه با هيچکس عزيزم از كوه ميومديم داش وحيد هم پايين بود و با اون پرايدي كه تازه خريده بودن چقدر اين بلوار ارم رو دور زديم ، به قول هيچکس : "دوغ و عشق و ماشين پرايد"، مثل هميشه چه آوازايي از دلكش با هيچکس گلم راه برگشت خونديم :
این همه آشفته حالی ، این همه نازک خیالی
ای به دوش افکنده گیسو ، از تو دارم، از تو دارم
این غرور عشق و مستی ، خنده بر غوغای هستی
ای سیه چشم سیه رو ، ازتو دارم ، از تو دارم
این تو بودی کز ازل، خواندی به من درس وفا را
این تو بودی کآشنا کردی به عشق این مبتلا را
من که این حاشا نکردم ، از غمت پروا نکردم
دین من، دنیای من، از عشق جاویدان تو رونق گرفته
سوز من ، سودای من ، از نور بی پایان تو رونق گرفته
من خود آتشی که مرا داده رنگ فنا می شناسم
من خود شیوه نگه چشم مست تو را می شناسم
دیگر ای برگشته مژگان ، از نگاهم رو نگردان
دین من، دنیای من، از عشق جاویدان تو رونق گرفته
سوز من، سودای من، از نور بی پایان تو رونق گرفته
این همه آشفته حالی، این همه نازک خیالی
ای به دوش افکنده گیسو، از تو دارم ، از تو دارم
...

فيلم بيد مجنون هم روي پرده رفت، مجيد مجيدي مثل فيلمهاي قبليش فيلمي نمادين از جامعه ايراني و طرز تفكرات افراد به نمايش كشيده بود ، پرويز پرستويي مثل هميشه سنگ تموم گذاشته بود، يه كم دقيق تر كه بشيم شايد زندگي تك تك ماها هم مثل شخصيت پرستويي توي فيلم باشه ، وقتي كه كوره همه چيو داره و وقتي بينا ميشه همه چيو از دست ميده و در نهايت با كور شدن مجدد ديگه چيزي نداره ، شايد فلسفه طبيعت همينه يا اينكه ماها لياقتشو نداريم ، حريص بودن انسانها براي خواستن و آنچه بيش از اين است يا آنچه نديده اند ومي خواهند ببينند و شايد حضرت آدم هم مي خواست مزه چيزي را حس كند كه تا به حال نخورده بود ... و اما زن زيادي تهمينه ميلاني ، اين بار هم رنگ و بوي فمنيستي توي فيلم ديده ميشه ، رفتارها و برخوردهايي كه توي جامعه وجود داره ، از شخصيتهاي اصلي تا دختري كه دوست پسرش خرش كرده كهبرن شمال و با خودش 3-4 تا پسر ديگه هم آورده و ياجملاتي كه امين حيايي عنوان ميكنه : "من تو زندگيم جووني نكردم..." يا جملات پارسا پيروزفر كه توي جامعه به عينه وجود داره : "دوسش داشتم ، عاشقش بودم ، بهونه زندگيم بود ، دوسش داشتم ، كشتمش ... " دقيقا مثل سپيده و مرتضي دانشگاه خودمون ...
سبز و سفيد و قرمز فرشيد هم در نوع خودش بي نظيره ، بعد از اين همه شعر و ترانه پاپ كه براي ايران ساخته شده ، اينم جالب بود ، گفته ميشه معين هم اين روزها قراره آلبوم جديدشو بده ، هنوز كه خبري نيست ... دو ترانه از شادمهر هم از آلبوم popcorn هم بالاخره روي نت اومد ، هنوز از بقيه هاش خبري نيست و البته هنوز توي شعراش مطلق گرايي شادمهر ديده ميشه ؟

دست تو ، تو دست من بود، دلت اما جاي ديگه
تو خودت خبر نداري، اما چشمات اينو ميگه
مدتي بود حس ميكردم، كه دلت يه جا اسيره
پشت پا زدي به بختت كي واست جز من ميميره
تو ميگي يه وقتا گاهي ، پيش مياد يه اشتباهي
نه ديگه ، ديگه نميشه ، واسه تو نمونده راهي
ديگه ديدنم محاله ، ديگه برگشتم خياله
سزاي كارت همينه ، دل از اون نگات بي زاره
...
نميدونم داشتن زيد واسه بعضيا چقدر مهمه !!!؟ كه اين اين دوستان "ا" و "ه" دوستيشون واسه ما گل كرده بود و ميخواستن واسه ما زيد رديف كنن... داستان از اين قرار بود كه "ه" ميخواست رفيق دوست دخترش رو با من آشنا كنه و خلاصه و زنگ ميزدن كه خوشگله و فلانه و چي ميكنه چي نميكنه و حسابي تعريف و تمجيد و علي اين جوري نگو و اون جوري بگو و به قول خودشون ميخواستن مارو مرد كنن... ، منم با اجازتون يه چند روزي گذاشتمشون سركار و بالاخره پيچوندم رفت ، يكي نيست بگه آخه منو چه به اين كارا و ...
از وبلاگ درياي دل من هم به خاطر فرستادن عكس تشكر ميكنم .
و امروز توي وبلاگ پسر دايي يه جمله زيبا ديدم : " خريت فقط خوردن علف نيست "
|
سلام خسته نباشید خیلی خوب بود ممنونم بای عزیزان |
| نظر ارسالی توسط نوشین در تاريخ October 18, 2005 03:15 PM |
|
سلام |
| نظر ارسالی توسط rouhollah در تاريخ October 3, 2005 05:06 PM |
|
هدی |
| نظر ارسالی توسط hoda در تاريخ October 1, 2005 01:15 PM |
|
بله تا باد چنين بادا... براي كنكور حالا حالا ها وقت و انگيزه زياده. موفق باشيد. |
| نظر ارسالی توسط Farangiss در تاريخ September 17, 2005 08:22 AM |
|
مرسي رضا جان ممنونم دوست عزيزم |
| نظر ارسالی توسط حمید رضا در تاريخ September 14, 2005 02:06 AM |
|
اميدوارم سفر بهت خوش گذشته باشه...مثه هميشه از ابتدا تا انتها نوشتت رو خوندم... |
| نظر ارسالی توسط حامد در تاريخ September 7, 2005 02:12 AM |
|
سلام علي جان خيلي از آشنايي با تو و بلاگت خوشحالم ممنونم كه از بلاگ من بازديد كردي |
| نظر ارسالی توسط hamid reza در تاريخ September 2, 2005 12:03 AM |
|
سلام خوشحال مي شم به ما هم سر بزنين وبلاگ قشنگي دارين موفق باشين. |
| نظر ارسالی توسط m در تاريخ September 1, 2005 07:33 PM |
|
سلام علي جوني اينبار شد از هر دري سخني ما.از همه چي و همه جا حتا دوغ و.... كنكورم به وقتش...شاد باشي |
| نظر ارسالی توسط sana در تاريخ August 31, 2005 08:53 AM |
|
سلام علي عزيز |
| نظر ارسالی توسط ali = a_ali_s در تاريخ August 31, 2005 08:00 AM |
|
از قديم گفتن بدون اينكه ازت بخوان كاري رو نكن ايشالا خودت به وقتش دست بالا مي زني اما خوب به قول خودت : "خريت فقط خوردن علف نيست " (جدي نگير)خوش باشي هميشه |
| نظر ارسالی توسط amir در تاريخ August 31, 2005 02:27 AM |