صفحه اصلي
آنكه بي باده كند جان مرا مست كجاست؟ / وانكه بيرون كند از جان و دلم دست كجاست؟
معشوق به سامان شد تا باد چنين باد / کفرش همه ايمان شد تا باد چنين باد

آب مي خواهم سرابم مي دهند !
عشق مي ورزم عذابم مي دهند !
خود نمي دانم کجا رفتم به خواب !
از چه بيدارم نکردي آفتاب؟
خنجري بر قلب بيمارم زدند
بيگناهي بودم و دارم زدند !
سنگ را بستند و سگ آزاد شد
يک شبه بيداد آمد ، داد شد!!
عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام
تيشه زد بر ريشه انديشه ام
عشق اگر اين است ، مرتد مي شوم
خوب اگر اين است ، من بد مي شوم
بس کن اي دل نابساماني بس است
کافرم ديگر مسلماني بس است
...

اين بار حرفي براي گفتن ندارم ، شايدم گفتني ها آنقدر زياده كه نميشه به يه پست اكتفا كرد ، لحظه ها و ثانيه ها و دقايق و روزها و سالهايي كه از پي هم ميگذرند تا ما را از طلوعي به غروبي نزديك كنند ، اكثر وقتا غرق در لحظاتيم ، شايد زندگي همون لحظاتي باشه كه از گذشتنش هيچي نميفهميم ، اينجا ، چند روز پيش وسط تابستون (به قول حامد البته چند روز بعد از وسط تابستون... ) بارون اومد ، اونم سه روز براي ساعتها كه براي خودش جالب توجه بود، توي گرماي سوزناك تابستون ، خنكي و نمناكي بارون نشون داد كه طبيعت در عين خشونت گرمش ميتونه نرم و لطيف و خنك هم باشه ، بارون يادآور خاطرات دورو نزديكي براي خيلي از ماهاست...! ترانه بارون اميد و سياوش قميشي هم كه در حد خوش بي نظيره، الان وقتي مجيد و امير اينو ميخونن معني حرفاي منو به خوبي راجع به خودشون ميفهمن ...، اگه درست يادم باشه چند روز پيشا چند از بچه ها آفلاين گذاشته بودن كه بارون خوبيش اينه كه وقتي زير بارون گريه ميكني ، كسي متوجه اشكات نميشه . اينم به نقل از يكي از وبلاگ نويسان توي نوشته هاي عادل عزيز بود :
بيچاره پسرا !!!!
اگه تيپ بزنيم بريم بيرون ميگن با كي قرار داري ؟
اگه لباساي معمولي بپوشيم ، ميگن اصلا سليقه نداري !
اگه زياد بگيم دوست دارم ميگن بازم چه نقشه اي تو سرته ؟
اگه نگيم دوست دارم ، ميگن پايه كسي ديگه وسطه ؟
اگه زياد بهشون زنگ بزنيم ميگن اعتماد نداري؟
اگه يه مدت زنگ نزنيم ميگن مثل اينكه سرت خيلي شلوغه !
اگه تو خونه زياد بخنديم ميگن ديوونه شدي !
اگه نخنديم ميگن چه مرگته لندهور !
اگه شام بخوايم ميگن همش به فكر شكمشه ! ، اگه نخوايم ميگن ذليل مرده معلوم نيست با كي شام كوفت كردي !
ولي هرچي ميگن بذار بگن كه ما كارمون درسته !!!!!

دومين ماه از تابستون هم رو به پايان مي گذرد ، تو اين دو ماهه هركي واسه خودش يه كارنامه اي درخشان كرده ، از بزرگ مرد ظلم ستيزي كه بر روي تخت بيمارستان ، معناي آزادي را روز روز به نافهمانش ميفهماند ...،از امير و پورتالش كه اين روزها توي نمايشگاههاي ساري جولان ميدن... ، از بروبچه هاي نتورك ماركتيگ (network marketing كه ميدونم همين كه دهنم باز بشه يا كتك رو خوردم يا به خيلي كارهاي نكرده محكوم ميشم و اينا ...) كه اين روزها حسابي سرشون با كاراشون و جزوه هاشونو و دوستان جديدشون و وظايف جديدشون و ليدر شدن بعضياشون و ميلياردر شدن يه عده ديگه شون و ماشين دار شدن بعداز اين (سالهاي آينده ...) و جوانان برومندي كه سال تاسال پيداشون نميشد و حالا كل تابستون رو چه جوري تو همدان دووم آوردن خدا ميدونه ! ، خلاصه لپ تاپ دار شدن بعضيا از چه طريقه هايي هم مباركي داره و هم جاي تعجب و شايد هيچ جاي دنيا اين جوري نباشه ! ، از پرندگاني كه در كوهها و طبيعت و جنگل براي خود زندگي تشكيل داده اند و با جوجه هاشون به انتظار آخر پاييزند ... ، از BF و GF هايي كه تو اين مدت توي يه روز و دوروز و هفته به وجود مياد و مثل باد از بين ميره ...، از مصطفي گله بگم كه امير گفته بود توي وبلاگ حسابي شلوغ كنم و واسش پيام تبريك بذارم !!!!... نيماي عزيز دل و دوست داشتني رو بايد به خدا بسپاريم كه تا چند روز ديگه خاك ميهن رو به قصد ادامه تحصيل ترك ميكنه !.... پسردايي اميرمون هم كه فرداشب قراره دوماد بشه و داش علي و عرفاني هم قراره امرخطير ساقدوشي رو متقبل بشن ... ، تبريك وبلاگ و برگزيدگي خبرنگاري فواد رو هم از ياد نميبريم و... يه خستگي هم به بروبچه هاي كنكوري ميدم كه با اعلام نتايج اوليه يه شيريني ناقابل رو هم دودر كردن ،...

به شقايق سوگند که تو برخواهی گشت
من به اين معجزه ايمان دارم ...
باغبان دلشاد کنج ايوان زمزمه کنان می گويد:
" منتظر بايد بود تا زمستان برود، غنچه ها گل بکنند ... "
ديرگاهيست که من روزنه را يافته ام
به اميد رويش لحظه سبز ديدار
بذر بودنت را در دلم کاشته ام ...
با خودم می گويم :
" نکند بی خبر از راه رسی و من دلخسته
با آن همه گلهای آرزو
در سحرگاه وصال جان خود را به تن خسته دشت بسپارم ... "
از نسيم خواسته ام مژده آمدنت را
به من عاشق رنگين بدهد ...
شک نبايد به دلم پای نهد
من خانه قلبم را با اشک مژه گانم آب و جارو کردم
به اميد پيوند
به اميد لبخند
به اميد صحبت
آسمان می خندد ، ماه همچون کودکی معصوم
سرسازش دارد ...
موجها می رقصند، نسترن نيز چو آهوی دشت
به سرمه مشکی چشمانش می نازد ...
عشق را می بويم
زندگی می پويم
آسمان می جويم
دلم اما غمگين سبد شيشه ای نگاه می بوسد ...
هيچ تريدی نيست
من به اين معجزه ايمان دارم
که تو هم می آيی
همراه چلچله ها، همصدای چکاوک ، هم پرواز قاصدک
هيچ ترديدی نيست
من به اين معجزه ايمان دارم
که تو هم می آيی
تو می آيی ...

شب هنگام در مجتمع تفريحي تپه عباس آباد همدان
|
با سلام موفق باشي zendegi (majzoore) ayene ast |
| نظر ارسالی توسط Elahe در تاريخ September 17, 2005 08:47 PM |
|
بابا چه قشنگ مينويسي! |
| نظر ارسالی توسط mojtaba rasteh در تاريخ September 4, 2005 06:57 PM |
|
salam Alireza aziz,omidwaram ke hamishe roozegar bekamet bashe,va ghalamet paydar!man hamishe bedidare Blog zibat va neveshtehat miam,avalin bare ke barat minevisam,ama vaghean lezat mibaram az khondane sheerat va salighat,ey kash manande To besyar bodand!movafagh bashi doste khobam.beshaghayegh sogand ke agar bargardi,eshghe man dar tane To mijoshad... |
| نظر ارسالی توسط sara در تاريخ August 28, 2005 02:44 PM |
|
khob hasti agha. mesle hamishe ghashang o baehsas neveshti. ali jun sherat shaer nadare? age shera sorode khodete ke ghashange . age az shaeri hast ke onam entekhabet ghashange. movafagh bashi. |
| نظر ارسالی توسط sarzamine.yakh در تاريخ August 28, 2005 02:06 AM |
|
عجب هفته اي بود.الان كه گذشته و بوش همه جا رو ترك كرده ميفهمم حسابي كوتاهي كرديم و بارون هم كه رفت...اما ميدوني بوي پاييز كه كم كم بياد بارونم با خودش مياره. |
| نظر ارسالی توسط حامد در تاريخ August 25, 2005 02:54 AM |
|
ايول بل اخره يكي پيدا شد كه اصالت خودشو نشون بده |
| نظر ارسالی توسط reza در تاريخ August 24, 2005 02:31 AM |
|
سلام از اينکه به من سر زدی ممنونم وبلاگ زيبايي داريد موفق باشيد.بنام هستی بخش هستی/ معنی آب را از ماهی بپرس/عشق را از شور دل . گل را از لبخند/ نشانی بنفشه را باد داند و قدر گل را خار |
| نظر ارسالی توسط rozita در تاريخ August 22, 2005 01:21 AM |
|
راستش يه روز خوشيم . يه روز غمگين. يه روز عروسي ميكنم. يه روز ميرم توي گور. راستي شنيدم ميخواي زن بگيري ؟!! |
| نظر ارسالی توسط Sarzamine Ajayeb در تاريخ August 21, 2005 08:06 PM |
|
اون چند روزی که بارون اومد رو که من حسلبی لذت بردم... حال و هوای دیگری داشت... شعر اولی خیلی عالی بود... ما هم برای دوستان آرزوی موفقیت داریم.... ممنون که سر زده بودید |
| نظر ارسالی توسط Farangiss در تاريخ August 20, 2005 03:26 PM |
|
سلام..جناب گل سرخ..عجب بيوگرافي كاملي ..شاد باشي |
| نظر ارسالی توسط ayoob در تاريخ August 20, 2005 03:19 PM |
|
مثل هميشه زيبا بود. مخصوصا شعر آخري من به اين معجزه ايمان دارم كه تو هم مي آيي |
| نظر ارسالی توسط mani در تاريخ August 18, 2005 06:25 PM |
|
خوش به حالت كه زندگيت اينقدر برات مفهوم داره كه راجع بهش يه وبلاگ بنويسي |
| نظر ارسالی توسط bahar در تاريخ August 18, 2005 01:53 AM |
|
بابت تبريك ممنون . خوش باشي |
| نظر ارسالی توسط فواد در تاريخ August 17, 2005 08:01 AM |