صفحه اصلي
به مژگان سيه کردي هزاران رخنه در دينم / بيا کز چشم بيمارت هزاران درد برچينم
آنكه بي باده كند جان مرا مست كجاست؟ / وانكه بيرون كند از جان و دلم دست كجاست؟


شنبه 1 مرداد 1384
عطر زرد گل ياس رو نمي خوام / نمره ي بيست كلاسو نمي خوام





زهي خجسته زماني که يار بازآيد
به کام غمزدگان غمگسار بازآيد
به پيش خيل خيالش کشيدم ابلق چشم
بدان اميد که آن شهسوار بازآيد
اگر نه در خم چوگان او رود سر من
ز سر نگويم و سر خود چه کار بازآيد
مقيم بر سر راهش نشسته‌ام چون گرد
بدان هوس که بدين رهگذار بازآيد
دلي که با سر زلفين او قراري داد
گمان مبر که بدان دل قرار بازآيد
چه جورها که کشيدند بلبلان از دي
به بوي آن که دگر نوبهار بازآيد
ز نقش بند قضا هست اميد آن حافظ
که همچو سرو به دستم نگار بازآيد



اين روزها آنقدر خسته و كلافه ام كه ديگه نميدونم به كجا پناه ببرم ، كار و درس و غيره و غيره هم مارو خسته نكرد، نميدونم به خاطر فهميدن بعضي چيزاس ، يا اتفاقاتي كه پشت سرهم ميفته ، يه ماجرايي هم كه تازگي پيش اومده شده غوزبالاغوز ، هنوز هم حرفهاي زيادي براي گفتن و نگفتن هست اما همچنان همه مونده توي اين دلم ... به قول ثنا دلمون يه عروسي ميخواد بزنيم و برقصيم و.... شايدم بايد يه سفر دور رفت جايي كه جنس آدماش از سنگ و شيشه نباشه ، بريم به جايي كه همش زندگي باشه و عشق ... امروز ثنا هم بالاخره update كرد، خودش اين جوري نوشته بود : "درددلهاي يه دانشجو از نوعه برقي ! تازه نه هر برقي ، از نوعه برقيه بوعلي ...." ، گلايه هاي او از روزگاري كه در آن زندگي مي كنيم ، از اوج تكنولوژي تا دانشگاه و روزگار و برخوردها ، ... برخورد بي رحمانه و عقده اي استاد خ.م در محيط آموزشي و دانشگاهي با دانشجويي كه چند صباحي با دوران جديدي از زندگي خود فاصله نداشت ، دانشجويي كه با همت خود خائز رتبه 2 رقمي آزمون ارشد شده بود و به واسطه آن كلي كار جور كرده بود و حتي نامزد كرده بود ، اما حالا با نمره 9 جناب آقاي مهندس خ.م بايد در آستانه فارغ التحصيلي براي 3 واحد ، يه سال ديگه رو هم با اين وضع مملكت بي برنامه بگذرونه ! قطعا اسانيت عمل او را نميپسندد و به يقين جنس وجدان او از جنس وجدان ما نخواهد بود.





عطر زرد گل ياس رو نمي خوام
نمره ي بيست كلاسو نمي خوام
من فقط واسه چش تو جون مي دم
عاشقاي بي حواسو نمي خوام
من تو رو مي خوام،اونارو نمي خوام
نفسم تويي،هوارو نمي خوام
عشق رو نقطه ي جوشو نمي خوام
دوره گرد گل فروشو نمي خوام
اوني كه چشاش به رنگ عسله
مجنون خونه به دوشو نمي خوام
من تو رو مي خوام، اونارو نمي خوام
نفسم تويي، هوارو نمي خوام
من كسي با قد رعنا نمي خوام
چشاي درشت و گيرا نمي خوام
دوس دارم قايق سواري رو ، ولي
جز تو از هيچ كسي دريا نمي خوام
من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام
نفسم تويي هوارو نمي خوام
موهاي خيلي پريشون نمي خوام
آدم زيادي مجنون نمي خوام
مي دوني، چشم منو گرفتي و
جز تو هيچي از خدامون نمي خوام
من تو رو مي خوام، اونا رو نمي خوام
نفسم تويي، هوا رو نمي خوام
چشم شرقي سياهو نمي خوام
صورتاي مثل ماهو نمي خوام
آخه وقتي تو تو فكر من باشي
حق دارم بگم گناهو نمي خوام
من تو رو مي خوام، اونا رو نمي خوام
نفسم تويي، هوا رو نمي خوام
حرفاي نقره اي رنگ رو نمي خوام
او دو تا چشم قشنگو نمي خوام
حتي اون كه بلده شكار كنه
صاحب تير و تفنگو نمي خوام
من تو رو مي خوام، اونا رو نمي خوام
نفسم تويي، هوا رو نمي خوام
شعراي ساده و تازه نمي خوام
اونكه مي گه اهل سازه نمي خوام
من دلم مي خواد، تو رو داشته باشم
واسه ي اين كارم اجازه نمي خوام
من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام
نفسم تويي هوا رو نمي خوام
سفر دور جهانو نمي خوام
رنگاي رنگين كمانو نمي خوام
لحظه و ساعت عمر من تويي
تو كه نيستي من زمانو نمي خوام
من تو رو مي خوام، اونا رو نمي خوام
نفسم تويي هوا رو نمي خوام
فالاي جور واجور رو نمي خوام
نامه هاي راه دور و نمي خوام
واسه چي برم ستاره بچينم
ماه من تويي كه، نور و نمي خوام
من تو رو مي خوام، اونا رو نمي خوام
نفسم تويي هوا رو نمي خوام
آذر و خرداد و تيرو نمي خوام
آدماي سر به زير نمي خوام
من خودم تو چشت زندونيم
حق دارم بگم ، اسيرو نمي خوام
من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام
نفسم تويي هوا رو نمي خوام
حرف خيلي عاشقونه نمي خوام
دل رسوا و ديوونه نمي خوام
يا تو ، يا هيچكس ديگه، به خدا
خدا هم خودش مي دونه ،‌نمي خوام
من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام
نفسم تويي هوا رو نمي خوام
خرداد و اردي بهشت و نمي خوام
بي تو من اين سرنوشتو نمي خوام
يكي پرسيد اگه آخرش نشه ؟!
حتي اين خيال زشتو نمي خوام
من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام
نفسم تويي هوا رو نمي خوام
بي تو چيزي از اين عالم نمي خوام
تو فرشته اي من آدم نمي خوام
مي دوني، خيلي زيادي واسه من
هميشه عادتمه ،‌كم نمي خوام
من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام
نفسم تويي هوا رو نمي خوام
من و باش شعر و نوشتم واسه كي
تويي كه گفتي شما رو نمي خوام
من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام
نفسم تويي هوا رو نمي خوام
"مريم حيدرزاده"


يه ضدحال توي مراسم هاي شادي مثل عروسي و حنابندان، اينه كه زن و مرد جدا باشن. خوب معلومه كه چه جوري ميشه، يه گوشه پيرمردا مشغول سيگار كشيدن هستن ، چند تا جك و جوادم كه تازه گوشي دار شدن ، دارن موبايلاشونو به هم نشون ميدن كه مال كي كوچيكتره !، يا ممكنه يه گوشه ديگه يكي براي دوستاش مشغول خوندن SMSهاش باشه ، يه كمي هم كه گوشيا پيشرفته باشه ، با گوشيا دارن فايل ميفرستن و ميگيرن ، فايلا هم كه عكس و فيلم و آهنگه ( معمولا از نوع بي ناموسيش) ، اون طرفتر هم چندتا جوون عذب دارن تعريف ميكنن و اكثر اوقات هم تعريفا يا بي ناموسيه يا خالي بندي از مخ زدناشونه و .... (بماند) ، حالا خيلي بايد شانس بياري كه بالاخره يا ضبطي هم تو خونه شون پيدا بشه تا يه نواري بذارن ، يا اگه بهتر فكر كنيم ، يه گروه اركستري هم بياد و بزنه و بالاخره با اون مجلس گرم بشه ، اولش كه شرع ميشه ، همه دست زدنا يخه ، يه كم كه ميگذره همه در و ديوارو نيگا ميكنن و از رقصيدن خبري نيست يه جورايي اونجا اپيدمي ميشه كه همه يا بلد نيستن يا ديگه نميدونم چرا خجالتي ميشن... ، بعضيا كه ممكنه زياد خورده باشن واسه شون اين حرفا مهم نيست و راحت پاميشن و ميرقصن ، يه كم ميگذره نميدونم چي ميشه كه خجالتا ريخته ميشه و همه يهو ياد ميگيرن و پا ميشن ، بعضيا كه چه قر كمري ضايعي دارن و بعضيام نرقصن خيلي سنگين ترن، امير هم از وقتي كه زن گرفته ، طفلك زن ذليل ديگه بايد اول از خانمش اجازه بگيره بعد برقصه ، اون رقص جاهلي امين كه حرف نداره !!!... فقط نبايد بگذريم از رقص شكم ممدآقا ...
تو ولایت ما كه اكثر عروسيا جداس ، ديگه چي پيش مياد كه ممكنه باهم باشن، يه پيرمرد باذوقي هست به اسم اصغر كه نخورده حسابي مسته ! وقتي كه مياد همداني آواز ميخونه ، به قول خودش : "بپا شي ميگه ؟ شي ميگه !" ، يا باز به قول خودش رقص هندي و آمريكايي ...و اون آواز معروف همداني : "كاسه به دستت ميري ماست بساني / كاست بشنكه اگه منه نساني / ميساني بسان ، نميساني قبرستان...." . بالاخره بعضي وقتا اصغر آقا با 10000تومن بهتر از اين اركسترهاي 100000 تومني مجلسو گرم ميكنه ، يه پيرمرد ديگه اي هم هست به اسم آقا نصرالله كه خوب ويلن ميزنه .
از اينا كه بگذريم، ميمونه عروس گردوندن شب عروسي ، تو اینجا هم كه مسير هميشه از قبل معلومه : از دامادان به عروسان و بعدش آرامگاه بوعلي و امامزاده عبداله و باباطاهر ، اگه ناشي باشن ممكنه تا جاده تهران و فرودگاه هم برن و اونجا يه كوزه روشن كنن ، اما بعدش معلومه بلوار ارم و اونجام شايد يه توقفي و يه كوزه روشن كردن و تو عروس گردوندن فقط بايد سوار ماشين امير شده باشي تا هيجانشو حس كني بعدش ديگه خونه داماد وسيب انداختن ، اين عرفان نميدونم دستاش چسب داره ، هميشه سيبا رو اول همه ميگيره ، از بچگي به ياد دارم كه عروسي دخترخاله شيوا سيب به كلم خورد...



ديوانه بمانيد اما مانند عاقلان رفتار كنيد.خطر متفاوت بودن را بپذيريد،اما بياموزيد كه بدون جلب توجه متفاوت باشيد. "پائولو كووئليو"

" ... چنان کار کن که انگار نيازی به پول نداری، چنان عشق بورز گويا هيچ گاه صدمه نخواهی خورد و چنان برقص که انگار کسی نگاهت نمی کند... "


آه اگر آزادی سرودی می‌خواند
کوچک
همچون گلوگاه پرنده‌ای
هیچ کجا دیواری فرو ریخته بر جای نمی‌ماند ...
که هر ویرانه نشانی از غیاب انسانی است
که حضور انسان
آبادی است
" احمد شاملو"
(به ياد پنجمين سالگرد رفتن زنده ياد احمد شاملو )





نوشته ي ديگري از يه گردن زخمي در تاريخ شنبه 1 مرداد 1384


سلام
خسته نباشي
وب خيلي خوشگلي داري واقعاَ زيباست
با اجازه شما از تمام عكساتو كپي گرفتم آخه هيچكدوم از عكساتو نتونستم بيخيال شم
موفق و سربلند باشي
خدا نگهدار

نظر ارسالی توسط mehdi در تاريخ August 10, 2005 03:05 AM
 

سلام

وبلاگ خیلی قشنگی دارین
ایولا . عالیه
دستمریضا

منم دانشجوی رشته کامپیوتر(نرم افزار) هستم
خدانگهدار

نظر ارسالی توسط یاسمن در تاريخ August 4, 2005 04:04 PM
 

ديوانه عاقل عاقل ديوان...! راستي سلام. خوبي؟!

نظر ارسالی توسط Sarzamine Ajayeb در تاريخ August 2, 2005 03:13 PM
 

سلام
از اشناييت خوشحال شدم
منم يك بلاگر همشهري هستم
وبلاگ فوق العاده اي داري
خوشحال ميشم بيشتر با هم ارتباط داشته باشيم

نظر ارسالی توسط حسین در تاريخ August 1, 2005 12:39 AM
 

سلام ...
آه اگر آزادی سرودی می‌خواند...
كلي حال مي كنم با نوشته هات...ممنوونم .
در مورد اووني هم كه نبايد بخونه.. ديگه...

نظر ارسالی توسط بی نام در تاريخ July 27, 2005 06:27 PM
 

آخرش تو اين آهنگ ماست و كاسه رو جهاني ميكني.من اگه جاي اون دانشجوئه بودم خان رو ميكشتم

نظر ارسالی توسط حامد در تاريخ July 24, 2005 02:10 AM
 

سلام واقعاُ راست گفتي اين چه زندگيه؟؟؟بعضي عروسيام اگه برگزار نشه سنگين تره ...شاد باشي

نظر ارسالی توسط س در تاريخ July 23, 2005 06:14 AM