صفحه اصلي
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند / طلب عشق ز هر بي سر و پايي نكنيم
به مژگان سيه کردي هزاران رخنه در دينم / بيا کز چشم بيمارت هزاران درد برچينم


سه شنبه 14 تير 1384
از صدای سخن عشق نديدم خوشتر / يادگاری که در اين گنبد دوار بماند





هر که شد محرم دل در حرم يار بماند
وان که اين کار ندانست در انکار بماند
اگر از پرده برون شد دل من عيب مکن
شکر ايزد که نه در پرده پندار بماند
صوفيان واستدند از گرو می همه رخت
دلق ما بود که در خانه خمار بماند
محتسب شيخ شد و فسق خود از ياد ببرد
قصه ماست که در هر سر بازار بماند
هر می لعل کز آن دست بلورين ستديم
آب حسرت شد و در چشم گهربار بماند
جز دل من کز ازل تا به ابد عاشق رفت
جاودان کس نشنيديم که در کار بماند
گشت بيمار که چون چشم تو گردد نرگس
شيوه تو نشدش حاصل و بيمار بماند
از صدای سخن عشق نديدم خوشتر
يادگاری که در اين گنبد دوار بماند
داشتم دلقی و صد عيب مرا می‌پوشيد
خرقه رهن می و مطرب شد و زنار بماند
بر جمال تو چنان صورت چين حيران شد
که حديثش همه جا در در و ديوار بماند
به تماشاگه زلفش دل حافظ روزی
شد که بازآيد و جاويد گرفتار بماند


اين روزها آنقدر درد ديده ام كه دردهاي خودم را از ياد برده ام ، اين جامعه آنقدر فقير و گرسنه است كه با60 دلاري شدنش و رشد نمايي نفت هم سير نمي شود ، اين جامعه آنقدر مريض شده كه دردهاي خود را فقط با خوردن مسكن تسكين مي دهد و از ياد ميبرد ، اين جامعه آنقدر مريض شده كه دردهايش را خودش سانسور مي كند ، و انگار غمي نيست ، از همون بستن روزنامه هاش تا سانسور برنامه هاش و ... ، اين روزها بيشتر سرم درد مي كند ولي به روي خودم نمي آورم ، اين روزها بيشتر درد معده دارم ولي به روي خودم نمي آورم ، شايد اين را نيز جامعه به من ياد داده است ، شب نخوابي ها و بيداريهاي نيمه شبي و تفكر به آينده ، اين روزها بيشتر مرا مي آزارد ، آنان كه از درد مي گويند و از فقر حرف ميزنند ، آنان كه نقش ساده زيستي را بازي مي كنند و به ميل خود گرسنگي مي كشند، اين را نمي دانند كه هيچ گاه عليرغم ميل خود گرسنه نمانده اند و هيچ گاه عليرغم ميل خود در خيابان نزيسته اند و هيچ گاه عليرغم ميل خود در سرما و گرما نبوده اند ، آنان كه از مردي و مردانگيشان حرف مي زنند ، هيچ گاه مردانگي زنان را نديده اند ، و از زن فقط براي رسيدن به اهدافشان استفاده مي كنند ، آنان كه زنان را فقط براي استفاده ابزاري خود قرار دادند و حرفشان را پيش مي بردند،و آنان كه زنان بيگناه را پاي دار ميبرند ، هيچگاه در سرما و گرسنگي در خيابانهاي تاريك و گرسنه و وحشتناك تهران تنهايي را نديده اند... ، آنان كه هر روز زخم را مي بينند چرا فقط ميداندد كه اين زخم است و مرهمي براي آن ندارند ؟ چرا هيچ گاه آن زخم را مداوا نكرده اند، آنان كه از كلمات و مقدساتي براي پيش برد اهدافشان استفاده مي كنند ، در پيشگاه عدل الهي چه چيزي را پاسخگو هستند و آنان كه بسي از عمرشان نمانده و جاي كودكان و جوانان تصميم مي گيرند ، اين را به خوبي مي دانند كه هيچ گاه راضي نبوده اند كه قبل از آنها نيز كسي براي آنان تصميم بگيرد، آنان كه خود را مصلحت انديشان جامعه و مردم مي دانند ، صلاحيت و علمشان را از كه گرفته اند!؟ ، آنان كه هر روز بر قلمروهاي حكمراني خود مي افزايند ، روزي از حاكميت ماقبشان ناراضي بوده اند، آيا ما حق نداريم ناراضي باشيم. اين است جامعه ما ، تا بوده هركه ميخواسته آن را آباد كند ... ، اما هميشه در سايه و حرف ... ، كاش مجالي براي عمل كردنمان باشد ، كاش آنان آنقدر كه به فكر اعمال جوانان و مردم و جامعه بودند به فكر اعمال خود نيز بودند ، كاش ميشد چهره هاي بدون نقاب آنان را ديد اما آنكه ستار العيوب است ، اين را تا پايان راه به كسي اجازه نمي دهد.....



ديروز دانشگاه بعد از اون همه شادابي ديگه شده بود يه غمكده يا ماتمكده ... ، مثل همه آخرترم ها ، بازم هر كي هر چي دغه دلي داشته بود ، سر اين دانشجوهاي بيچاره خالي كرده بود ، راهرو گروه فيزيك و رياضي مثل هميشه جولانگاه نمره هاي افتاده و مشروطي بود ، هميشه همين بوده ما ايرانيا به بالاتريا كه زورمون نميرسه ، همه چي رو سر زيريامون خالي مي كنيم. امروز ديدن چهره ناراحت مهدي و هيچکس و پرهام و هادي و سعيد از يه طرف ... ، فرنوش و آنا و عادل و عليرضا اينا جلو در اتاق زريوني از طرف ديگه ...، ياد 3 سال پيش خودمون ميفتم ، جناب "نص..." نامرد و هيز ، "فر..." يه دنده ، "با.." مغرور استاد "نظ..." يخ كرده ، "صف..." كه از دماغ فيل افتاده ، "سل..." پول دوست ، "ك" ، "صف..." خندان كه انگار با افتادن دانشجوها ميخنده ، دكتر "مح..." كه يه پا معلم دينيه! تا استاد رياضي ، "خا..." فكر نمي كنيم درسي نمونده باشه كه كسي رو ننداخته باشه ...، "مر..." هنوز تو خماريه خودشه و اين روزها "حا.." كه برقيا ازش خيلي شاكين و .... ديگه اسم نميبرم ، اينا همه يه جورايي فكر مي كنم نفرينهاي دانشجوها حسابي پشت سرشون باشه ! ....


اين ترانه آمو رو با هيچکس جونم اكثر وقتا ميخونيم ، به حال و روزگار ماها كه حسابي ميخوره ، امروز براي مجتبي خوندمش... ، يادش به خير با اين تو اردو شيراز با امير چرتكه كلي رقصيديم... :

ای دل دیوونه بس کن این بهونه
اونی که میخوای یار دیگرونه
بس که خوش باوره اینرو نمیدونه
هرچی خوشگل نامهربونه
دل پریشون پریشون پریشون
تو شودی خون دلم وای دل خون
دل پریشون پریشون پریشون
تو شودی خون دلم وای دل خون
دل من دل من دل دیونه من
دل من دل من دل دیونه من
دل من دل من دل دیونه من
دل من دل من دل دیونه من




رفتی نموندی بیوفا
انگار اثر نداشت دعا
قلب منو شکستیا
غصه نخور فدای سرت
گفتی که چاره سفره
گفتی دعا بی اثره
نگاهم هر روز به دره
غصه نخور فدای سرت
فدای سرت اگه من خیلی تنهام
فدای سرت اگه گریونه چشمام
فدای سرت اگه دلمو شکستی
میگن عاشق یکی دیگه هستی
فدای سرت اگه من خیلی تنهام
فدای سرت اگه گریونه چشمام
فدای سرت اگه دلمو شکستی
میگن عاشق یکی دیگه هستی
دلت دیگه از شیشه نیست
چشمات مثل همیشه نیست
تو گل نمیریزی به پام
دیگه نمیمیری برام
آغوش تو برای من
انگار دیگه جا نداره
دوستم نداری میدونم
این دیگه اما نداره
شبای تاریک و سیاه ماهو صدا نمیکنی
قفل سکوتو دیگه با معجزه باز نمیکنی
رفتی نموندی بیوفا
تنهایی سخته به خدا
باز زیر قولت زدیا
غصه نخور فدای سرت
گفتی نه اهل رفتنی
نه اهل دل شکستنی
دلی نمونده بشکنی
غصه نخور فدای سرت
فدای سرت اگه من خیلی تنهام
فدای سرت اگه گریونه چشمام
فدای سرت اگه دلمو شکستی
میگن عاشق یکی دیگه هستی
فدای سرت اگه من خیلی تنهام
فدای سرت اگه گریونه چشمام
فدای سرت اگه دلمو شکستی
میگن عاشق یکی دیگه هستی
(آلبوم جديد كامران و هومن)




نوشته ي ديگري از يه گردن زخمي در تاريخ سه شنبه 14 تير 1384


سلام"اول بايد بگم كه وبلاگ بسيار زيبايي دارين و جا داره اين جا ازوتون به خاطر زحمت هاي فراواني كه براي اين وب كشيدي تشكر كنم و خسته نباشي بگم البته كسي كه مهندس كامپوتره خوب نبايد هم كمتر از اين باشه به حر حال خيلي خوشحال شدم با اين وب اشنا شدم در مورد متن و محتوا و شعر ها هم باز هم بينظيرند فقط ميمونه عكس ها كه همگي خوبند مخصوصا اون جمع دوستانه ايي كه انداختين براي تك تك شما ها ارزوي موفقيت را ميكنم نه تنها شما بلكه همه جون هاي اين مرز بوم "اين بار اولي كه من با شما اشنا شدم ولي مطمئن باشين دوباره خواهم امد خيلي پر حرفي كردم در اخر ...غم آفریده خدا نیست ! ... خدا ، که بی نهایت خوبی هاست ، تنها شادی را خلق کرده است !...غم یعنی نبود شادی ! ...یعنی عدم ! ... و لبخند یعنی : فتبارک الله احسن الخالقین !...ذکر شادمانه تان مستدام !شاد باشين

نظر ارسالی توسط mona در تاريخ July 12, 2005 12:17 AM
 

اون عکس بالا که همه می خندن محشره.تعطیلات چطوره مو سیو علیرضا؟

نظر ارسالی توسط سارا در تاريخ July 10, 2005 10:15 AM
 

سلام داستان رفتن و نماندن داستان درازيست ...شاد باش و با صلابت .

نظر ارسالی توسط uohan در تاريخ July 9, 2005 09:40 AM
 

ba man bah az in bash ka ba khalgh khodai.

نظر ارسالی توسط در تاريخ July 8, 2005 04:43 PM
 

علي عزيز
ميدونم كه مثل هميشه عالي نوشتي
خوندم ميام نظر ميدم
قربان تو
فرزان

نظر ارسالی توسط farzaneh در تاريخ July 7, 2005 11:23 PM
 

سلام عزيزم خوبي...
سوال هاي طراحي الگوريتم رو هم داشتم.. ميتونستي اوونا رو ببيني
منتظر لينكتم........باي عزيزم

نظر ارسالی توسط taha در تاريخ July 5, 2005 09:41 PM