صفحه اصلي
در ميخانه ببستند خدايا مپسند / که در خانه تزوير و ريا بگشايند
از صدای سخن عشق نديدم خوشتر / يادگاری که در اين گنبد دوار بماند


جمعه 10 تير 1384
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند / طلب عشق ز هر بي سر و پايي نكنيم





يادمان باشد از امروز جفايي نكنيم
گر كه در خويش شكستيم صدايي نكنيم
خود بتازيم به هر درد كه از دوست رسد
بهر بهبود ولي فكر دوايي نكنيم
جاي پرداخت به خود بر دگران انديشيم
شكوه از غير خطا هست،خطايي نكنيم
ياور خويش بدانيم خداياران را
جز به ياران خدا دوست وفايي نكنيم
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق ز هر بي سر و پايي نكنيم
گر كه دلتنگ از اين فصل غريبانه شديم
تا بهاران نرسيده ست هوايي نكنيم
گله هرگز نبود شيوه ي دلسوختگان
با غم خويش بسازيم و شفايي نكنيم
يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم
وقت پرپر شدنش ساز و نوايي نكنيم
پر پروانه شكستن هنر انسان نيست
گر شكستيم ز غفلت من و مايي نكنيم
و به هنگام نيايش سر سجاده ي عشق
جز براي دل محبوب دعايي نكنيم
مهرباني صفت بارز عشاق خداست
يادمان باشد از اين كار ابايي نكنيم
"هوروش نوابي"




امروز روز آخر امتحانا بود ، بعد از امتحان اصلا باورم نميشد كه امتحانا تموم شده، و اين ترم كذايي هم تموم شد و موند چند تا پروژه كه 2 تاش مال شهريوره . ترم بهاره و 24 واحد تخصصي... ، هنوز هضمش واسه بعضيا سخته ! طراحي الگوريتم و سيستم عامل توي يه روز ، عصر اون روز چقدر خسته بودم ، صبحش از 10 تا نزديك 1 سر جلسه امتحان ، به چه سرعتي نهار خوردمو و خودمو به مهندسي رسوندم ، زير آفتاب جابجا شدن از مهدسي به علوم رو فقط اونايي كه اين مسيرو رفتن ميدونن چه ستميه ، از 2 تا 5 يا 5.30 هم سر امتحان سيستم عامل ، ولي بعدش رفتن به استخر و سونا تو اون روز بهترين كاري بود كه ميشد كرد، حسابي خستگي امتحان از تن آدم ميره بيرون ، ولي اگه پس فرداش باز 2 تا امتحان باشه چي ، هيچي اونم ميشه صبح يه امتحان ديتابيس گلابي و بعد ازظهر هم زبان تخصصي ، زبان تخصصي رو بگو كه ترم قبل به خاطر ميانترمش حذف كردم و ... ، اين ترم چقدر اذيت شدم سرش ، از اون كلاسهاي خسته كننده 2 تا 4 روزهاي چهارشنبه ، لكچر و ارائه ديگه چه صيغه اي بود كه چه پدري از ما درومد تا 3 نفري يه ارائه انگليسي داديم. ممد رو بگو كه فقط 3 يا 4 بار اومد كلاس ، پيمان كه تعطيله تعطيل بود ، سر پياده سازي چقدر تايپ كرديم و نوشتيم ، ممد زحمت اونم به خودش نداد ، فقط 48 هزار تومن بابت پياده سازي داد و تموم ، چه شانسي آورد شد 17 ، من بيچاره با اين همه بالا پايين ، شدم 16 ، دكتر نامردو بگو واسه لكچر اضافي فقط نيم نمره داده بود. تازه ميگفت حقت يعني بيشتر بود؟؟؟ بابا دكتر رفاقت ما رو بگو تورو خدا ، اون روز كه سفارش ممدو بهش ميكردم يادش بخير ... دكتر ميگفت تو هر روز يكي رو برميداري مياي سفارش كردن .... ، اين آزمايشگاه معماري رو بگو ، بعد از گندي كه ترم قبل آزمايشگاه مدار منطقي بالا آورد حالا ابن ترمم آزمايشگاه معماري ، اين ترم كه جناب آقا صبحا 9 يا 9.30 تشريف مياورد ، گروه ما هم كه همه پسر بودن، ديگه انگيزه اي نداشت براي اومدن ، گروه ساعت 10 كه همه دخترن انگار بهش خيلي خوش ميگذره ، من كه سر گزارش كارا و پيش گزارشا سنگ تموم گذاشتم ، اصلا سر اينا بهش بهونه ندادم ، اون وقت آقا برداشته از 8 نمره داده 7.8 ، اين به هيچ ، سر حضور غياب كه خودش نميومد و... ، ما سر جشنواره وبلاگ نويسان اشتباه كرديم مثل بچه مثبتا رفتيم از قبل بهش گفتيم زودتر از آرمايشگاه ميريم ، نامه هم آورديم و گزارش كار و پيش گزارشم كه كامل دادم ، اون وقت اينقدره بچه ها دودر كردن ، سر اينم برداشته 0.5 نمره بابت غيبت كم كرده ، امتحان كتبيشم كه ديدن داشت ، از امتحان معماري مهندس امام هم سختتر ، چقدرم ملا لغتي تصحيح كرده بود. يه مداري براش بسته بودم براي آدرس دهي كف خودم بريده بود ، سر يه استثنا برداشته بود نمره كم كرده بود... ، قول ميدم اگه دختر بودم ،با يك بيستم همين زحمتا حتما ازش 20 ميشدم، دختر بودم آزمايشگاه كه هيچي ، كل درسامو بالاي 18 -19 ميشدم .
اين دخترا سر ميانترم پايگاه داده خدا ميدونه چه قشقرق (غشغرق) به پا كردن ، چه دودوزه بازي درآوردن ، بيچاره يه سيفي بود كه فكر ميكرديم كه مرده اونم به اينا باج داد ، سر حالگيري پايه شده بودم از كلاس بزنم بيرون ، ... ، كامپايلرو بگو ، خانم خانما ها رفته بودن ، ميانترم نداده بودن ، سر كلاس خالي چند تايي ميانترم ميدادن و كسي هم بالا سرشون نبود، بابا اي ولا مهندس ، ما بيچاره سره ميانترم كلي جر خورديم ، اون وقت با اينا اين جوري برخورد شد، ... پروژه تحويل دادنو بگو ، چقدر شبا تا 3-4 بيدار مونديم ، سر اون آخري كه شب تا 3.30 بيدار مونديم ، بعدش برداشته واسه اين گلابيا مهلت داده و چه نمره هايي هم داده بود و ...


دل من دير زماني ست كه مي پندارد:
دوستي نيز گلي ست…مثل نيلوفر و ناز
ساقه ي ترد ظريفي دارد
بي گمان سنگ دل است آنكه روا مي دارد جان اين ساقه ي نازك را دانسته بيازارد
در زميني كه ضمير من و توست
از نخستين ديدار ؛ هر سخن هر رفتار
دانه هايي ست كه مي افشانيم؛برگ و باري ست كه مي رويانيم
آب و خورشيد و نسيمش مهر است
گر بدان گونه كه بايست به بار آيد
زندگي را به دل انگيزترين چهره بيارايد
آنچنان با تو درآميزد اين روح لطيف
كه تمناي وجودت همه او باشد و بس!
بي نيازت سازد از همه چيز و همه كس
زندگي گرمي دل هاي به هم پيوسته است
تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است
در ضميرت اگر اين گل ندميده است هنوز
عطر جان پرور عشق؛گر به صحراي نهادت نوزيده است هنوز
دانه ها را بايد از نو كاشت
آب و خورشيد و نسيمش را از مايه جان خرج مي بايد كرد
رنج مي بايد برد… دوست مي بايد داشت!
فريدون مشيري


دل من زماني بود كه به روزنه اي از پنجره ، به آفتاب اميد داشت ، امروز آن روزنه هم تاريك شد ، امير راست ميگفت ، اگه بايد كاري ميكرد ، زودتر ... با اينكه هنوز اتفاقي نيفتاده ، نميدونم چرا هنوز دلم روشنه ، داستان تكراري روزگار بازهم تكرار شد و دگر بار به اين دنياي پوچ ، نفرين فرستادم ، حسن ختام جالبي بود براي امتحانا ، همه جوره شو فكر ميكردم غير اين ، باز دارم مبهم گويي ميكنم ، چاره اي نيست وقتي دوستي براي درددل نباشه و نشه راحت حرف زد ...، فردا تو كوه بايد كلي فرياد بزنم ، تو اين مدته همش تو خودم و امتحانا بودم ، حالا ميفهمم چي شده ، امروز ديگه روياهام هم ازم گرفته شد ولي يه چيزي هست كه ته دلمو راضي ميكنه و خشنودم ازش ، اگه اون جوري باشه ...، اينقدرم سنگ دل شدم كه ديگه چندماهي هست كه اشكام درنيومده ، فروتن تو شب يلدا چقدر قشنگ گريه ميكرد، حسرت يه گريستن دارم .... ولي آخرين جمله هاي خواهرمو هنوز به ياد دارم : "داداش بايد استوار باشه و گريه نكنه..."





اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش
منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو می شمارم
منو ببخش اگه بهت خیلی میگم دوست دارم
منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چینم
منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب می بینم
منو ببخش اگه واسه چشاي تو خيلي كمم
تو يه فرشته اي و من اگه فقط يه آدمم
منو ببخش اگه برات ميميرم و زنده ميشم
اگه با ديوونگيام پيش تو شرمنده ميشم
منو ببخش اگه همش ميسپارمت دست خدا
اگه پيش غريبه ها به جاي تو ميگم شما
منو ببخش من نميخوام تورو به ماه نشون بدم
نشونيتو نه به شب و نه دست آسمون بدم
منو ببخش اگه ميخوام تورو فقط واسه خودم
ببخش اگه كمم ولي زيادي عاشقت شدم
اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش
اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش


"مريم حيدر زاده "
(آلبوم جديد كامران و هومن)




نوشته ي ديگري از يه گردن زخمي در تاريخ جمعه 10 تير 1384


امسالم گذشت.دكتر آدم خوبيه.شايد مي خواد شما حسابي آبديده شين.

نظر ارسالی توسط حامد در تاريخ July 5, 2005 02:50 AM
 

سلام خوبي علي..
وبلاگ ت خيلي تووپه

http://www.taha-gold.blogfa.com/

نظر ارسالی توسط taha در تاريخ July 2, 2005 07:21 PM
 

من هميشه دوستت داشتم
به خاطر سادگيت به خاطر مهربونيت اگه مي گفتم بگو بخاطر اين بود كه اونم بفهمه اينارو اما ..
من خوب درك مي كنم از چي ناراحتي اين مشگل تو نيست كه تو اين مدت يه عده چششونو روي اين همه خوبي به خاطر اين كه محجوب تر از جووناي امروزي هستي بندند من فقط افسوس مي خورم چرا همچون تويي از دست مي ره از صميم قلب براش متاسفم...
همين الان برات فال گرفتم اين اومد:
رسيد مژده كه ايام غم نخواهد ماند چنان نماند چنين نيز هم نخواهد ماند
من ارچه در نظر يار خاكسار شدم رقيب نيز چنين محترم نخواهد ماند
چو پرده دار بشمشير مي زند همه را كسي مقيم حريم حرم نخواهد ماند

نظر ارسالی توسط amir در تاريخ July 2, 2005 04:04 PM
 

خسته نباشي علي عزيزم واسه منم دعا كن.ناقلا فردا تنها تنها ميري كوه؟باشهههههه ايشالا يك طوفان شني بشه كه مثل اوندفعه برگردي!.....هميشه شاد باشي

نظر ارسالی توسط sana در تاريخ July 1, 2005 02:21 AM
 

"من از پشت تاریکی شب اینجا با یه پنجره میام تو روشنی روز تو.
فرقی نداره که روشنه یا تاریک. جفتمون جذب عمق نگاه یک عکس میشیم.
من از اینجا به این همه فاصله فکر میکنم و این فاصله بیشتر بهم جسارت نزدیکتر شدن میده.
فاصله انقدر زیاد هست که همه تضاد ها رو تو خودش حل کنه.
سرما و گرما یا روز و شب همه یکی میشن.
همه چیز صرفا تو یه پنجره خلاصه میشه که همه مفهوما توش مثل خمیر شکل میگیره و بعضی وقتا ته دلمون از ترس خالی میشه.
هیجان انگیزه. " -

نظر ارسالی توسط Amir Hosein در تاريخ June 30, 2005 09:48 PM